۲۴ ساعت

۰۵ حمل
۲دیدگاه

هویت گمشده ما ،ادامه فصل هفتم

تاریخ نشر سه شنبه پنجم  حمل ۱۳۹۹ – ۲۴ مارچ ۲۰۲۰ هالند

هویت گمشده ما
قلعه ها و حصار های افغانستان (۳۹)
ادامه فصل هفتم
نوشتۀ : محترم استاد شاه محمود محمود
قلعه خیسار در اوراق جغرافیای تاریخی (بخش دوم)
مؤلف روضه الجنات فی اوصاف مدینه الهرات جملات را با زیبایی بیشتر آراسته و هما ن اقدام مغول ها را برای فتح غور و قلعه خیسار با یرلیغ چنگیز تکرار آورده است :

و از قلاع منیع که برجبال رفیع واقع است قلعه خیسار بوده که به متانت و حصانت او هیچ نشان نمیدهند و ملوک کرت خراسان را با استظهار آن قلعه می داشتند و چنگیز خان که لشکر ها به اطراف ممالک خراسان فرستاده و هر شهر و قلعه که بود بگرفت و بگشاد. برین قلعه دست نیافت که عقل عقلا از حل عقال ان عاجز و هم دوربین از تصور وصول به شرفات ان قاصر است و چون خواست یکی از فرزندان خود را با لشکری نامزد محاصره آن کند تا به ولایت غور رفته دمار از آن دیار برآورده، ارکان درگاه و اعیان سپاه او گفتند :
خیسار حصنی است به غایت حصین و قلعه ایست عظیم محکم و متین که از عهد سلیمان پیغامبر هیچ خسرو صاحب سریر و هیچ پادشاه عالیجاه عالم گیر بر فتح آن فایز و کامیاب نگشته ، جهت آنکه راهی دارد چون چشم ترکان تنگ و چون نظر خورده بینان باریک، وسعت ساحت و رفعت شان او مانند عرصه امید و همت آزادگان وسیع و رفیع.
ملوک را زرسیدن بدو گسست امید
ستاره را بگشاد درش نبود گمان
ز آفتاب نهاد است افسری برسر
زجورهرکمری ساخته به گرد میان
هزار بار باران بدو زیان نرسد
به جای قطره اگر بارد از هوا سندان
اگر لشکری بدانجا رود و بی حصول غرص و نیل مقصود باز گردد، هیبت پادشاه را لایق و شوکت سپاه را مناسب نمی نماید، چنگیز خان لحظه سر به تآمل فرو برد آنگاه گفت نقاشان چابک دست و مصوران صورت پرست که بدان قلعه رسیده و مداخل و مخارج او را دیده اند هیئت این قلعه را بر صفحه نقش کنند تا بر حصینات و عقبات او اطلاع یابم، بعد از آن به مصلحت وقت قیام نموده آیدِ استادان مانوی صنعت طرح قلعه را به وضع غریب و شکل عجیب به قلم موی شکاف رقم زده به نظر باریک بین چنگیز خان عرضه داشتند، فرصتی دیر در آن هندسه غریب و معقل مهیب به نظر تآمل و تدبر بنگریست و طول و عرض و فراز و نشیب و بروج و مناظر و معاقل آنرا بدیده اعتبار در آورد، دانست که بر فتح آن قادر و کامیاب شدن چون وفای حسن خوبان، و نظم اسباب جوانمردان نایابست، و آنچه وجوه سپاه عرضه کردند بیان واقع، با اصحاب رآی و تدبیر مشورت کرده گفت مصلحت این کار چیست؟
همه گفتند آنچه رآی پادشاه جهانگیر که آئینه جهان نمای است اقتضا کند عین صواب خواهد بود، پس چنگیز خان فرمود تا یرلیغی نوشته بدین منوال که ملک معظم ملک رکن الدین بداند که منهیان و مخبران به سمع ما رسانیدند که در مطاوعت ا کمر یگانگی برمیان میان بسته دارد، و در وقت ذهاب و ایاب حشم و خدم ما در نواحی غور و نجد و غور آن دیار از گماشتگان و متعلقان او سالم و ایمن بوده اند، این معنی در حضرت علیای ما از او ستوده و پسندیده و چون فنون فضایل او در امور ملکی و ملکی بر ضمیر ما واضح بود، حکومت و ملکی غور و خیسار و توابع و ضمایم آن دیار را بد مفوض گردانیدیم و فنون مناسب که رسم معهود کتابست در قلم آمده ارسال فرمود.
چون یرلیغ به ملک رکن الدین رسیده، وظایف شکر الهی به جا آورده ایلچیان را خشنود باز گردانید، و ملک رکن الدین سالهاست سبب آن یرلیغ حکومت آن دیار و باقی ملوک کرت را سند شد و اعقاب چنگیز خان به حکم آنکه پیش شاهان حرمتی دارد نشانها قدیم او را امضا میکردند.(۱۴۴)
رویهمرفته نخستین فرد شناخته شدۀ سلسله کُرْت ، عزّالدّین عمر مَرغنی (مَرغینی) است که با برادرش تاج‌الدین عثمان مرغنی از مقربان سلطان غیاث‌الدّین غوری بودند. میباشد. عزّالدّین هنگامی که وزارت غیاث‌الدین را برعهده داشت ، تاج‌الدین را به کوتوالی دژ خیسار برگماشت و حکومت هرات را خود به دست گرفت. چون تاج‌الدین درگذشت، ولایت غور به فرزندش ملک رکن‌الدین خَیْسار واگذار شد (۱۴۵) چنانچه در فوق امده است که ؛ در زمان حکومت رکن‌الدین خیسار سپاهیان مغول به خراسان حمله بردند و پس از فتح شهرها و قلعه‌های آن دیار، آهنگ تسخیر قلعۀ خیسار، مقرّ رکن‌الدین، کردند.
برخی از مشاوران چنگیز دشواری تسخیر آنجا را به وی گوشزد کرده، او را از این کار باز داشتند. چنگیز یرلیغی برای رکن‌الدین، فرستاد . فرمانروایی آنجا را به وی واگذاشت و از او خواست که فرمانبرداری کند. رکن‌الدین که تاب پایداری در خود نمی‌دید، فرمان چنگیزخان را پذیرفت. پس از درگذشت چنگیز (۶۲۴هـ ق= ۱۲۲۷م) و در زمان پادشاهی اوکتای قاآن، رکن‌الدین خیسار همچنان در فرمانبری مغولان ماند.
اوکتای دو تن از سرداران خود، طاهر بهادر و قرانویین، را به غزنین فرستاد. رکن‌الدّین خیسار بیش‌ تر اوقات در لشکرکشیهای این سرداران مغول، به کمک آنان می‌شتافت و شمس‌الدّین کرت، فرزند یا نوادۀ خود، را همراه خود می‌برد، شمس‌الدّین در این زمان به دلیل تسلطی که بر آیین و یاسای مغولان پیدا کرده بود، خردمندی و آگاهی بسیار از خود نشان می‌داد به طوری که نزد مغولان معروف گردید و تقرّب یافت. رکن‌الدین در ۶۴۳ هـ ق = ۱۲۴۵م درگذشت. پس از او شمس‌الدّین محمد بر سر کار آمد و سلسلۀ پادشاهی آل کرت از همین هنگام پایه‌ گزاری شد.
در روضه الجنات میخوانیم که : پس در سنه ثمان و سبعمایه بولایت غور و قلعه خیسار خرامید و از آنجا بجانب اسفزار رفت، و ملک قطب الدین پسر ملک رکن الدین- که ذکر او گذشت- بخدمت ملک غیاث الدین آمد و در ظاهر بشرایط مطاوعت و متابعت قیام مینمود، اما باطنا از رعایت حزم و مراسم احتیاط غافل نبود، بسبب آنکه از ملک فخر الدین خرابی و پریشانی بسیار باسفزار راه یافته بود، و ملک عز الدین را چنانچه مذکور شد،تا روز وفات محبوس داشت (۱۴۶)
ینابران پژواک در حاشیه تاریخ غوریان به نقل از گویا اعتمادی می نویسد که : که این حصار در وقت عمر مرغنی از تیول ملک تاج الدین بود و در سال ۶۶۷ هـ ق ملک رکن الدین محمد بن ابی بکر کرت درین قلعه گوشه گیری اختیار نمود و در سال ۶۸۰ ملک رکن الدین بعد از فتح قندهار غالیاً در این قلعه ایام را می گذرانید. و بعد از مرگ اباقا دراین قلعه تحصن اختیار کرد ملک فخرالدین مدت هفت سال یعنی از ۶۸۶ تا ۶۹۳ هـ ق در زمان حیات پدر خود دراین قلعه محبوس بود . همچنان ربیعی پوشنجی شاعر معروف نیز در این قلعه تا سال ۷۰۲ هـ ق که پایان عمر اوست در زندان بود . مثنوی کُرْت نامه را درهمین زندان حصار خیسار در شرح حال خود به نظم درآورد. (۱۴۷)‌
جنرال فریه فرانسوی هنگام بازدید خود از غوروپرچمن در چند فرسنگ شمال شرق تیوره خرابه های سه قلعه تاریخی را مشاهده کرده است که عبارت از قلعهء خیسار (قیصار)، قلعهء سنگی وقلعهء فخر آباد می باشد. به قول پژواک ؛ جنرال موصوف هنگام سیاحتش به بلاد غور در چند فرسخی تیوره از خرابه ها و بقایای قلعه خیسار که توصیف آنرا از قول سیفی هروی خواندیم دیدن کرده است. مطابق نوشته سیفی قلعه خیسار در حاصل خیز ترین و زیبا ترین حصصی قرار داشته و می نویسد: شهر خیسار از این جا فاصله زیاد ندارد و لیکن در آن جز ارگ کوچکی گه از خشت پخته بنا یافته و بالای تپهء خوردی قرار دارد . چیز دیگری باقی نمانده است اطراف تپه به اندازهء نشیب دارد که به مشکل می توان روی آن بالا رفت .
فریه ضمن راه به درهء تنگ و شادابی می رسد که اطراف آن توسط درختان و بته ها پوشیده است و جهیل کوچکی که محیط آنرا قریباً یک فرسنگ تعیین می کند در آن دره وقوع داشته که در آن به شکار ماهی های نفیسی می پرداخت و در جویباریکه به جهیل سرازیر می شد. مونویسد که نوعی از ماهی های را مشاهده نموده است که در آسیای مرکزی بی نظیر بود. و یک جزیره کوچکی در این جهیل قرار داشته که بالای آن درختان زیاد صنوبر و گرز روئیده بود و به روی خرابه های آنجا که ساکنین انرا بتکویه یا بتکتده می خواندند سایه می افگند. در سمت شمال مجرای آبی که فعلاً ویران شده موجود است که آب توسط آن از چپ دالان به شهر انتقال می یافت. و چند طاق ان هنوز هم پا برجاست . قرار بیان فریه این قلعه به امر سلطان غیاث الدین ابوالفتح بنا گردیده بود.(۱۴۸)
مرحوم کهزاد مؤرخ معاصر کشورکه فرصت دیدار از این قلعه را چند دهه قبل به صورت دقیقی به وصف مشاهدات خود پرداخته است به طوری که از مجموع سخنان او می‌توان به بازسازی نقشه و پلان قلعه پرداخت.
در مورد قلعه خیسار آورده: که از مستحکم‌ترین قلاع بوده و بروج و حصار متین آن حتی چشم چنگیز را سوزانیده و دارای زندانی بود که سیفی هروی از طرف ملوک کرت در همانجا زندانی بود.(۱۴۹)
پژواک یکبار دیگر به پژوهش خویش در این راستا ادامه داده و به نقل از کهزاد می نویسد که : قلعه خیسار که ادبای غور به نام ( خونسار) و ( قیصار) و عوام به اسم قلعه دختر یاد می کنند. یکی از قلعه های نهایت حصین و مستحکم و بلند غور بوده و بلندی زیاد آنرا نسبتاً از خراب کاری های دست بشری محافظه کرده و یگانه قلعه ای است که تا امروز از حصار داخلی و خارجی و بروج آن شواهدی باقی مانده که شکل و استحکام و ابهت زمان ابادی انرا به خوبی می توان تصور کرد. خیسار به فاصلهء ۴۴ کیلومتری پرچمن افتاده. فاصله آن از تیوره اگر از راه ( دورودی) و انه و راه یخن سفلی که ما حین مراجعت تعقیب نمودیم تخمین شود؛ پنجاه کیلومتر می شود. خیسار به صورت خط مستقیم به طرف جنوب غرب تیوره واقع است . در طبقات ناصری به صورت واضح از کدام قلعه به صفت و اسم خیسار یاد نشده ، بلکه در جملهء پنج پاره کوه بلند و عالی یکی هم خیسار یا ( فج خیسار) به شمار آمده است . این گوه را امروز جهان قلعه گویند و یکی از زیباترین و قشنگ ترین و بلند ترین کوه های غور است، که از حوالی قریب زرنی تا کوتل ( لخت) انبساط دارد و میان درهء مژگان و تولی و خیسار حایل می باشد و بقایای قلعهء قدیم روی یکی از پوزه های بلند آن موجود است … اگر چه قلعه از پای کوه هم بلند معلوم می شود ولی ارتفاع آن بعد از طی مسافه های دامان کوه خوب تر محسوس می شود. نزدیک به صخره که فراز آن بقایای قلعه موجود است حصهء عمودی سنگ می اید که بالاشدن برآن مشکل تر است . از این حصار بالاتر قسمتی است خاکی و باز صخرهء عمودی به ارتفاع تقریباً ۲۵ متر می اید. بالا شدن درین حصه هنوز مشکل تر است ، روی این پوزه سنگی حصار و بروج و قلعه معروف برپاست.از گوشه شمال غربی بالا شده از روی سنگ هایی که از دیوار های دو برج یکی از مدخل های قلعه جدا شده داخل محوطه حصار شدیم یک مدخل در دیوار شمال قلعه گذاشته بودند دوطرف |آن دو برج ضخیم اباد بوده که هنوز بقایای آن به ارتفاع ضض متر ایستاده است میان این برج ها خالی است . بعد از عبور از میان دو برج مذکور به طرف غرب متوجه شدیم . این جا صفحهء ضلع شرقی قلعه پیش رو می اید در وسط این دیوار بلند کمانی مدوری بوده که حصهء از سمت جنوبی انحنای آن هنوز دیده می شود. دو برج نسبتاً باریک در دو طرف کمانی مدخل ساخته شده بود.
برج جنوبین هنوز به ارتفاع هشت متر موجود است. بعد ازین برج طرف جنوب گفته به عرض تقریباً چهارمتر صفهء [ تراس ] هموار، دیوار محوطه اصل قلعه اباد است . و از بلند ترین نقطهء موجودهء آن تا خاک های باران آورده پای دیوار یک کمر بند برجسته از پلستر دیده می شود در حصهء بین برج متصل مدخل و این کمر بند دریچهء کوچکی است .
پلستر خاکی رنگ دیوار بر اصولی که تا حال در تمام قلعه ها و عمرانات حصص مختلف غور مشاهده نموده ام با خطوط افقی که فاصلهء آنها از هم ۲۰ سانتی متر می باشد تقسیم شده و فرورفتگی های مثلث نما که از زاویهء فوقانی آن نسبت به دو زاویهء دیگر کوچک تر است . از تهء دیوار تا حصه فوقانی آن لوز بزرگی تشکیل داده است . این پارچه دیوار متهی به برج بزرگ تری می شود که در زاویهء جنوب شرقی قلعه هنوز پا بارجاست. در بعضی شقها خوردگی های دیوار، باران پلستر گل زرد را از بین برده و سنگ کاری اصل دیوار کم و بیش ظاهر شده است . از مدخل دومی که در ضلع شرقی قلعه کشیده شده داخل شدیم، محوطهء مربعی پدیدار شد که هر ضلع آن ۹ متر طول دارد. در میان دیوار های محوطهء داخلی و دیوار های محوطهء خارجی، فاصله ایست تقریباً به عرض ۴ متر.
در دو ضلع جنوبی و شمالی سه سه اطاق کشیده شده و در ضلع غربی که رخ آن به طرف افق وسیع و کشاده و باز است نظر به وضیعت صخرهء که قلعه روی آن بنا یافته بود یک اطاق طولانی و در هر زاویه دو برج بنا کرده بودند و هر برجی منفذی داشت. از ضلع دیوار محوطهء داخلی هم سه منفذ کوچک به دهلیز کشیده شده بود که متصل به اطاق غربی بود خارج از محوطهء اصل قلعه مقابل جدار شرقی چهار دیواری مستطیل شکل دیده می شود که در ضلع غربی آن منفذی به شکل محراب باز است و بعضی از رفقای ما انرا مسجد تعبیر کردند. قدری بالاتر در گوشه شمال شرقی برج مربع بزرگی اباد بوده که سنگ کاری و حصهء از پلستر کاری های دیوار های آن معلوم می شود. از این بالاتر قطار بروج و حصار خارجی قلعه می اید که شش برج آن به ارتفاع عمومی تقریباً هشت متر هنوز باقی است و از گردنهء که قلعه روی آن واقع است در خمی بغل کوه خم شده رفته و باز دوری به طرف غرب زده است .
از خط این دیوار بیرون تر بقایای سه برج دیگر دیده می شود که پلان یکی آن شش ضلعی است روی همرفته در قلعه خیسار مخصواً در اصل خود قلعه سنگ های پارچهء طبیعی زیاد استعمال شده و خشت خام و پخته دیده نمی شود. سنگ ها را با گل زرد به هم محکم کرده اند و پلستر کاری هم تماماً از گل زرد خود کوه است . خیلی محکم می باشد.
حصار و برج خارجی تا یک اندازه سنگ کاری شده و بالاتر خشت خام به کار رفته در قطار حصار دومی خارجی باز خشت خام با سنگ استعمال گردیده … چشم انداز این قلعه مانند بروج و حصار مستجکم آن حیرت بخش و سهمگین و ترس انگیز است . ( ده بالا) و ( ده پایان) ابادی های موجودهء خیسار کمی دورتر به نظر می خورد. نزدیک به پای کوه برجستگی گنبد شکلی معلوم می شود و گویند که بقایای یکی از برجی است که در اثر حمله علاوالدین جهانسوز از مخلوط خاک غزنه و خون سادات غزنی اباد شده بود…… اینست آنچه بیننده امروز از منفذ های نیمه ویرانه و ار کنگره های حصار متروک خیسار می بینند. این قلعه و موقعیت و سبک ابادی آن ذوق و سلیقه و احساسات وافکار و روحیات ملکان و سلاطین غور را در نظر مجسم می کند. کوه نشینان آزاد و راد مردان ازادی منش کوه پایه های غور که هیچگاه به اسارت تن در ندادند.(۱۵۰)
 

۲ پاسخ به “هویت گمشده ما ،ادامه فصل هفتم”

  1. admin گفت:

    درود به برادر گرامی و استاد عزیز آقای شاه محمود محمود ، تشکر از زحمات تان بایت این مقاله جالب پژوهشی و معلوماتی . این قسمت هم مانند همیشه عالیست و از دوستان و خواننده گان محترم سایت ۲۴ ساعت و فیسبوک های آن تقاضا میکنم که سلسله این مقالات را مطالعه نموده و به دوستان خود هم ایمیل نمایند تا به معلومات انها هم افزوده شود. زنده و سلامت باشید. مهدی بشیر

    • برادر گرانقدر و دانشمند جناب محمد مهدی جان بشیر را بابت این همه زحمات ارزنده تهنیت و ارادت می فرستم و تشکر ویژه بابت یاداوری بخش دوم سلسله ۳۹ مین هویت گمشده ما که فراموش کرده بودم .
      یکبار دیگر صحتمندی شما را از ایزد متعال استدعا دارم و دعا میکنم همه انسانها از این بلا و آفت ویروس کرونا جان سالم به در ببرند آمین .
      انتشار مطالب بنده در سایت وزین و محترم ۲۴ ساعت نویدی است که این سلسله را استمرار ببخشم و قبل از انکه خدا ناخواسته به مصیبت گرفتار شوم بخش های زیاد ان را تهیه و در خدمت هموطنانم قرار بدهم .
      در پایان از شما و پیشنهادات تان برای هموطنان مان سپاسگزارم من هم ارزومندم این سلسله مطالب را برای دوستان تان لینک نموده و در غنا تاریخی کشور مان سهیم گردید. یکبار دیگر ارزوی صحتمندی و سعادت شما برادر عزیز را دارم

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما