۲۴ ساعت

۲۶ حوت
۲دیدگاه

هویت گمشده ما ، ادامه فصل هفتم

تاریخ نشر دوشنبه  ۲۶ حوت ۱۳۹۸ – ۱۶ مارچ ۲۰۲۰ هالند

هویت گمشده ما
قلعه ها و حصار های افغانستان (۳۸)
ادامه فصل هفتم

نوشتۀ : محترم استاد شاه محمود محمود

۴ – قلعۀ خیساربا قدامت تاریخی آن ( بخش اول)
قلعه خیسار که بعضی‌ها نیز بنام قیصار ذکر کرده اند و مردم اهالی این قلعه را بنام قلعه دختر یاد می‌کنند. یکی از قلعه‌های مشهور در طول تاریخ میباشد . امپراطوری غوری ها بر قلعه متذکره و بخش از سرزمین غور حاکمیت داشت .

گفته میشود این قلعه یکی از ساخته های سلطان غیاث الدین غوری میباشد اما این نظر را با تآمل باید دید چون قلعه قدامت بیشتر از آن را داشت . امکان دارد ترمیم و بازی سازی قلعه غور توسط سلطان مذکور صورت گرفته شده باشد. اما امروز بنابر تقسیمات ولایتی مربوط ولسوالی پرچمن ولایت فراه میباشد .

این قلعه در ۳۳ کیلومتری ولسوالی پرچمن واقع است و از شهر قندهار تا آنجا با موتر ۱۷ ساعت مسافت راه است. منارهای این قلعه که اکنون بیشترین صدمات را دیده است و درحال از بین رفتن است، مورخان در تاریخ از بلندی و بزرگی آن در زمان اعمار آن سخن رانده اند.
مؤرخین وجغرافیه نگاران درمورد خیسار یادداشت های متعددی دارند که نشاندهنده قدامت تاریخی آن میباشد. از جمله : یاقوت حموی در معجم البلدان خیسار را بین غزنه و هرات خوانده و می نویسد که خیسار به فتح خاء و سکون یاء و سین مهمله شهریست درمیان غزنه و هرات و گفته میشود که برخی آنها اهل غور اند .(۱۳۵)
ابو اسحق اصطخری در ضمن مسافت شهر های هرات می نویسد که که : از هری تا باشان یک منزل و از باشان تا خیسار یک منزل و از خیسار تا استربیان یک منزل. کافی است با این تذکر اصطخری قدامت این قلعه را فهمید. (۱۳۶)
بیهقی از خیسار زمانیکه امیر مسعود در سال ۴۱۱ والی هرات بود ،از طریق آن شهر به غور حمله کرد به تفصیل شرح داده است ؛ در سنه ی احدی عشر و اربعمائه ، امیر به هرات رفت و قصد غور کرد به این سال.

روز شنبه دهم جمادی الاول از هرات برفت . باسوار و پیاده های بسیار و پنج پیل سبک تر. ومنزل نخستین باشان بود ودیگر خیسار ودیگر بریان [ بزیان] وآنجا دو روز ببود تا لشکر به تمامی در رسید .پس، از آنجا به پار رفت ودو روز ببود. واز آنجا به چشت رفت واز آنجا به باغ وزیر وآن رباط اول حد غور است. چون غوریان خبر او یافتند، بقلعت های استوار که داشتند اندر شدند و جنگ بسیجیدند (۱۳۷) بیهقی همچنان از خیسار در زمان سامانیان نیز یادآور شده می نگارد که :

و بروزگار سامانیان مقدّمی که او را بو جعفر زیادی گفتندی و خویشتن را برابر بو الحسن سیمجور داشتی بحشمت و آلت و عدّت، چند بار بفرمان سامانیان قصد غور کرد و والی هرات وی را بحشر و مردم خویش یاری داد و بسیار جهد کرد و شهامت نمود تا به خیسار و تولک بیش نرسید. و هیچکس چنین در میانه زمین غور نرفت و این کارهای بزرگ نکرد که این پادشاه محتشم کرد. و همگان رفتند. (۱۳۸)‌
داکتر فیاض در چاپ اول حاشیه تاریخ بیهقی در مورد خیسارمی نویسد که : خیسار: بفتح اول و سکون دوم، شهری است در ثغر میان غزنه و هرات .
و در انجمن آرای ناصری خیسار. [ خ َ ] (اِخ ) از قلاع محکمه خراسان و از توابع ملک هرات است و مأمن حکام آن ولایت بوده .
منهاج سراج جوزجانی در تاریخ طبقات ناصری از کوه یی به نام فج خیسار یاد میکند که : و پنجم کوه روئین است در بلاد غور با حصانت و رفعت تمام، و گفته‏ اند: که پنجم فج خیسار است که طول و امتداد و رفعت او از حدوهم و درک فهم و ذهن بیرون است. در شهور سنه تسعین و خمسمائه بر بالاى او یک قصر از تنه درخت آبنوس یافتند زیادت از دو هزار من، و کیفیت وضع و وقع آن هیچکس درک نکرد. (۱۳۹) [ فج در لغت نامه : فَج را چنین معنی نموده اند : با کسره (فَ) و تشدید (ج) راه فراخ و گشاده میان دو کوه را گویند.]
سیفی هروی درتاریخ نامه هرات، معمولاً خیسار با پیشوند محروسه خیسار آورده است چنانچه هنگام سفر ملک شمس الدین به عراق ( ۶۷۵ هـ ق) چنین می نویسد که: دراین چنین موسم از قلعه محروسه خیسار، حمیت عن الحدثان و البوار به خطه هرات، گفیت عن العاهات، نزول فرمود. حکام و ولاه انام از خاص و عام به خدمت شتافت و نفایس جواهر و جامه های فاخر و اسپان تازی نژاد و اسلحه غریب پیس کشید (۱۴۰)
و یا در سنه ۶۷۹ هـ ق ملک شمس الدین در این سال از هرات به ولایت غور حرکت فرمود و قلاع و حُصُون آن مواضع را به کوتوالان و حارسان معتمد سفارش کرد و رسوم مرضیه پدر مغفور مبرور خود را به تجدید مُوَضُح و مظهر گردانید و در قلعه محروسه خیسار چند ماه ساکن شد و رعایای آن حدود را به نواخت و لطفِ ملکی و عدل شامل و بذل کامل به عمارت و زراعت ترغیب تمام داد. (۱۴۱)
مؤلف تاریخنامه هرات قلعه خیسار با زیبایی وصف نموده می نویسد که : قلعه محروسه خیسارکه به حصانت و اعتدال ھوای روح پرور وعذوبت آب خوشگوار و طیب خاک مشک آمیز و کثرت اشجار مثمر و الوان فواکه خضارت ریاحین معطر و نزاهت بساتین پر ریاحین مثال او در شرق و غرب گوش هیچ واصف و واقف نشنوده و شبیه او در بر و بحر هیچ سیاح ندیده .

نی گوش دل شنیده شبیهش ز هیچکس
نی چشم عقل دیده نظیرش به هیچ جای

در کتب پیشنیان چنین خوانده ایم و از پیران جهان دیده چنین شنیده ایم که از عهد سلیمان پیامبر هیچ پادشاه و شهنشاه و شهریار را بر قلعهء محروسه خیسار دست اقتدار و حکم تصرف نبوده الا ملوک اسلام غور را چه، آن قلعه در غایت محکمی و بلندی است .

قلل کوه های آهن نمای جوانب او بربلندی تندی ایوان کیوان است و شَرَف شُرُف برج های قصر های او برفرق فرقدان و سر سرطان و ذخایر او را تا معیاد یوم التناد و ظهور نفخ صور امکان سیری شدن نیست. هوای جانفزای دلربای صباآسای او از باد شمال عنبر بال خوشتر است و میاه کوثر چاه زمزم پناه او از اب روح بخش چشمهء حیوان بهتر.(۱۴۲)‌ بنابران چنگیز لشکر به محاصره آن قلعه فرستادن و ولایت غور را خراب کردن از مصلحت بعید می نماید .
چنگیز برای فتح قلعه خیسار فرمود که نقاشان مانی دست را که آن قلعه را دیده باشند و طول و عرض بلندی و پستی او را مشاهده کرده حاضر گردانید تا هیاکل اماکن و صور مواضع غور را با قلعه محروسهء خیسار برکاغذی برکشند. :

چون نقشبندان ماهر و چهره کشان حاذق به خامه قدرت و پرکار حکمت و اقلام بدایع و ارقام صنایع و رنگ آمیزی دل انگیز، مثال قلعه خیسار بر کاغذی منقش کرده پیش پادشاه آوردند. چنگیز خان یک زمانی از سر تعجب و تفکر به دیدهء سر و بینش در آن صورت دل پذیر و نقش بی نظیر نظر کرد و بر مداخل و مخارج عقبات و هضبات جبال و صحراوات غور واقف گشت و صعوبت مناهج و ضیق طرف اطراف و اکناف یمین و یسار و اوج و حضیض قلعه محروسه خیسار را بدید روی به امراء سپاه و مقربان درگاه کرد و گفت :

مثل این جای و این مکان سدید
کس ندیدست و کس نخواهد دید

بنابران نزدیکان چنگیز او را از حمله به قلعۀ خیسار به سبب صعوبت راه برحذر داشتند . چنگیز پس از بررسی موقعیت قلعه و کوهستان های پیرامون آن از فتح قلعۀ خیسار چشم پوشید وبا اعزام فرستاده و یرلیغی (‌رک : متن یرلیغ تاریخنامه هرات ص ۱۸۵ ) از رکن الدین به عنوان تابع نام برد و ملکی ولایت غور را مع مضافاتها دو مفوض گردانید و حل و عقد و قبض و بسط این شغل خطیر را به رای و رؤیت او حواله کرد، و رکن الدین را به اطاعت خواند . او نیز فرمان چنگیز را گردن نهاد و به این ترتیب ولایت غور وشهر هرات در این مرحله از تعرض مغولان مصون ماند .(۱۴۳)

ادامه دارد

 

۲ پاسخ به “هویت گمشده ما ، ادامه فصل هفتم”

  1. admin گفت:

    سلام و درود به برادر گرامی و استاد عزیز آقای شاه محمود محمود ، ممنون از ارسال  این مقاله جالب پژوهشی و معلوماتی . باز هم مانند همیشه عالیست و از زحمات تان تشکر . از خواننده گان محترم سایت ۲۴ ساعت و فیسبوک های آن تقاضا میکنم که سلسله این مقالات را مطالعه نموده و به دوستان خود به جوانان عزیز  هم بفرستند تا به معلومات انها هم افزوده شود. موفق و سلامت باشید. مهدی بشیر

  2. برادر دانشمند و گرانقدرم جناب محمد مهدی بشیر عزیز را بابت این همه زحمات برای انتشار دوباره مطالب بنده در سایت وزین و محترم ۲۴ ساعت تشکر و سپاسگزارم. ارزومندم از گزند روزگار به دور باشید و خواهان صحت یابی شما برادر عزیز را از ایزد منان استدعا دارم . خواست و پیشنهاد تان برای خوانش و مطالعه آن برای خوانندگان سایت ۲۴ ساعت قابل قدر است . امیدوارم که این مطالب را با دوستان خویش شریک ساخته و از خوانش آن سود و بهره ببرند.
    در پایان دستان نیک و پرثمر تان را فشرده و دعای خیر ما همسفر تان باشد

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما