۲۴ ساعت

۲۰ عقرب
۵دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ نشر یکشنبه  ۲۰ عقرب  ۱۳۹۷ – ۱۱ نوامبر  ۲۰۱۸–  هالند

حکایت ۲۶۷

آه گرمی هست دایم در دل بیتاب من

نیست هرگز بی چراغی گوشهء محراب من

« صائب »

امتحان شاعرانه

میرزا جلال الدین میرانشاه بن امیر تیمور گورکانی از سال (۸۰۷ – ۸۱۰) حاکم  آذربایجان وعراق بود.

یکروز بعضی از حاسدان به میرزا گفتند که مولانا لطف الله  شاعر سخن سنج هست اما آنچه می سراید همه  بعد از تعمق و تفکر بسیار می باشد واز  بدیهه گفتن عاجز است.

هنگامی که مولانا بدربار حاضر شد ، میرانشاه بطرف او متوجه شد و گفت :

مولانا ! من دلم می خواهد که این چهار چیز: فرهنگ ، کان ، هیبت و پر را در ضمن شعری فی البدیهه بگنجانی و مارا بسخن خوش سازی.

مولانا این رباعی را فی البدیهه بعرض رسانید:

از عدل  تو خیزد ای شه  با  فرهنگ

 فیروزه ز کان ، دُر ز صدف ، لعل ز سنگ

و ز هیبت  ت و بریزد  اندر صف جنگ

تیری ز سنان زه  ز کمان  پر  ز  خدنگ

میرزا شگفته خاطر شد واورا تحسین نمود و صلهء قابلی داد.

سلسله این حکایات ادامه دارد ….

 

۵ پاسخ به “از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی”

  1. admin گفت:

    دوستان عزیز و خواننده گان محترم سایت ۲۴ ساعت و کتاب دوستان گرامی ، این هفته باز هم از کتاب هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی زنده یاد استاد بشیر هروی حکایت ۲۶۷ را تقدیم تان نموده ام ، امیدوارم از مطالعه آن لذت ببرید و آنرا به دوستان تان هم ایمیل کنید تا آنها هم از آن مستفید شوند. زنده و سلامت باشید. مهدی بشیر

  2. فریده کریمی گفت:

    درود به ادمین محترم سایت وزین ۲۴ ساعت آقای محمد مهدی بشیر، تشکر از نشر این حکایت عالی و آمورنده . روح زنده یاد استاد بشیر هروی پدر گرامی تان شاد و جنتها نصیب شان.

  3. عبدالله هروی گفت:

    برادر عزیز و فرهنگی گرامی جناب آقای محمد مهدی بشیر ، جهانی سپاس از شما که باز هم حکایت جالبی را از استاد بزرگوار شاد روان استاد بشیر هروی را با ما شیریک ساختید.

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما