۲۴ ساعت

۲۱ ثور
۲دیدگاه

بیانی از مبارزه انسان با اهرمن انسان نما

تاریخ  نشر  جمعه  ۲۱ ثور  ۱۳۹۷ – ۱۱ می  ۲۰۱۸–  هالند

بیانی از مبارزه انسان با اهرمن انسان نما

محترم درمحمد وفاکیش:

ده کده یی هزار داستان را برج، بارو و دیوار های محاط کرده است که تا هنوز در برابر طوفانهای چند هزار ساله قامت خم نکرده اند. باشنده گان این ده کده به رغم نسلهای گذشته، مانند انگشتان یک دست کنار هم بوده و قوت و ممد هم دیگر بوده اند.

من که فردی از نسل تازه پا به دوران گذاشته یی این ده کده ام، تا حال به یاد دو موقع از نشست های باشنده گان آن، بهترین لحظات آسایشم را پر از حلاوت میسازم.
در گرمای تموز که چهار دیواری خانه ها طافت فرسا میشد. زمان بام خوابی ها و نشستن روی تخت بامها فرا می رسید. درین موقع ماما غفور که یک تن از مردان گرم و سرد چشیده روزگار بود، نقل مجلس جوانان و نو جوانان ده هزار داستان میشد.
او ضمن حکایات و روایات از حوادث تلخ و شیرینی که در ده کده و حوالی همجوار آن گذشته بود، با بیان گرم و گیرا افسانه یی از اسارت دختر زیبا به چنگال دیو شرارت پیشه و رهایی او توسط یک پهلوان جوان و یا حکایاتی که مساعی و مبارزه انسان را برای تآمین عدالت و دست یابی به زنده گی بهتر متبارز میساخت، رویای ما جوانان را برای رسیدن به معشوقه های عینی و تخیلی و همچنان تلاش برای آموزش، کار و عمل هدفمند قمچین می کرد.
موقع دیگر شروع چهله خرد زمانی که روی بامها را برفها سفید میکرد. ماما غفور نزدیک تاقچه به پته یی صندلی لم میدادا و دوستانی که یکی پی دگر در حالیکه چراغ رکابی همراه داشتند بعد از ادای سلام به ماما و حاضران در گرد صندلی که روی آن میوه های خشک با پیاله های چای چیده شده بود زانو می زدند. ماما غفور از تاق کنار دستش که شهنامه فردوسی، مثنوی معنوی، کلیات بیدل، سعدی و حافظ گذاشته شده بود، شهنامه فردوسی را برمیداشت، خود را از لحاف صندلی بیرون می کشید و با صلابت یکی از پهلوانان اسطوره یی، شهنامه را باز و با آواز گیرا و پر طنین حماسی، داستانی را به خوانش می گرفت.
ماما غفور با آنکه مکتب نخوانده بود. او با آموزش سواد در مدرسه خانگی و مساعدت و رهنمایی کاکای مرحومش که معلم در یگانه مکتب ابتدایی ده کده بود و به حضرت مولانای بلخ ارادت خاص داشت به تعبیر و تفسیر قصاید شهنامه و مثنوی مولانا دست بلند داشت.
خوب یادم است که هنگام خواندن داستان دوران پادشاهی ضحاک، روی این چند بیت مکث کرد: 

نهان گشت کردار فرزانه گان

پراکنده شد کام دیوانه گان

هنر خوار شد، جادویی ارجمند

نهان راستی، آشکارا گزند

شده بر بدی دست دیوان دراز

ز نیکی نبودی سخن جز به راز

بعد افزود: در شهنامه و بخشی از مثنوی معنوی، بیانی از مبارزه انسان با دیوهای بیرون و درون است که مراد از دیو درون حرص پایان نا پذیر انسان برای ارضای خواهشات نفسانی و دیواهای بیرون همان شیطانها ( دیوهای انسان نما ) است که جهت حفظ و بدست آوردن منافع شخصی حتی و طن و وطنداران خود را قربان می کنند.
چنانکه شنیدید در شهنامه، در داستان دوران ضحاک، تمثیل حکمرانی دیو ( ابلیس ) بر انسان است، .برعکس زمان پادشاهی شخصیت دیگر اساطیری فریدون است، یعنی زمان حکمروایی انسان بردیو.
طوریکه به داستان فریدون در شهنامه آمده است:

فریدن فرخ فرشته نبود

به مشک و به عنبر سرشته نبود

به داد و دهش یافت آن نیکویی

تو داد و دهش کن، فریدون تویی

همچنان دیو که نمادی از اهرمن انسان نما است وقتی با انسان اراسته با خصایل انسانی در تقابل قرار می گیرد، جهت اغوای بصارت انسانی، فضا را گرد آلود و مکدر میسازد، پس بی مورد نیست که در مسیر مبارزه انسان با اهرمن، اهریمنان انسان نما در تلاش اند تا روشن بینان و روشنگران را با خدعه و خشونت از سر راه شان بردارند.

 

۲ پاسخ به “بیانی از مبارزه انسان با اهرمن انسان نما”

  1. admin گفت:

    درود به دوست گرامی جناب و فاکیش عزیز ، داستان خیلی عالی ، واقعی و خواندنیست . از خداوند بزرگ میخواهم که این اهرمن های و حشی انسان نما را از کشور عزیز ما نیست کند . مهدی بشیر

  2. درمحمد وفاکیش گفت:

    دوست نهایت عزیز بشیر صاحب!از لطف و همکاری بیدریغ شما عالمی سپاس.

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما