۲۴ ساعت

۲۷ دلو
۴دیدگاه

قسمت پنجم و اخیر ( سرگذشت کاملاً واقعی )

تاریخ  نشر چهار شنبه ۲۷  دلو  ۱۳۹۵ –  ۱۵  فبروری  ۲۰۱۷  –  هالند

شمهء راجع به خطرات چهار ده ی اخیرزندگی ام

وعوامل رفع شدن آنها

( سرگذشت کاملاً واقعی )

” به مراد دل رسی آن سحر،که زسوز سینه دعاکنی

به خداکه فیض دعارسـد،سـحری که روبه خداکنی “

بسمه تعالی

قسمت پنجم و اخیر

نظربه هدایت مجاهدین، تا دوهفتهء دیگرنمی توانستیم جانب پاکستان حرکت کنیم .آنها گفتند که درهمین مسیرراه که باید میرفتیم،از طرف کابل غزنی وپکتیا قوای دولتی عملیـات ظـالمـانـه نمـوده اند که تعداد زیادی مردم بیگناه را به شهادت رسانیده اند.

بعد ازاین پیشآمد تصمیم گرفتیم هر چه زودتر،دوباره بکابل برگردیم. همان بود که فرداصبح جانب کابل حرکت نمودیم. همان روز درپولی تخنیک درس داشتم،به آنجا رفته ودرس خودرا طبق معمول پیش بردم.

هیچ کسی متوجه نشده بود که من کجا رفته بودم.

بازهم مدتی گذشت تا تصمیم برآمدن گرفتیم واز راه لوگر وتره منگل عازم پاکستان شدیم. اولین مشکل ما درچهار آسیاب که در دست خائنین

دولتی بود شروع شد. مگر چون سکونت اصلی ما ازآببازک لوگربود، ودرآنجا زمین،باغ وقلعه داشتیم،سبب شد که مارا رها نمودند، وبه سفر

خود ادامه دادیم. چند ساعتی را داخل یک قلعه در مربوطات محمد آغهء لوگرگذشتانده وتا سرخ آب توسط یک موتر مملوازصندوق های سیب

که هرآن خطرچپه شدن آن میرفت، رسیدیم.یک شب را درآنجا سپری نموده وفرداصبح زود باچهاررأس اسب بدون قیضه وجلو،توسط قاچاق بران بطرف تره منگل در حرکت شدیم.

چون یک شب قبل ازحرکت ما دراین منـاطق باران شـدید وسیلاب ها، راه ها را خراب کرده بود، میبایست ازراه بسیاردورترسـفـرکنیـم. سه شبانه روزرا با وجود خطرات نهایت زیاد،ازلطف الهی بخیرگذشتانده و بتاریخ ۱۵ماه اسد۱۳۶۴ وارد پشاور پاکستان شدیم.   

یکسال را دراسلام آبادسپری نموده وسپس به صفت پناهنده یا ریفیوجی بتاریخ۱۶جولای۱۹۸۶به شهرسدنی،آسترالیا رسیدیم.

مدت بالغ برسی سال است که از وطن محبوب وآبائی خود به دوربوده و درسدنی زندگی داریم.

و- اوایل کودتای ننگین هفت ثور:

دراوایل کودتـای ننگیـن هـفت ثـور،که بنـده هیچ وقت به وطنفـروشان خلقی وپرچمی سراطاعت ونوکری خم نکرده بودم ومیـدانسـتنـد که ازجملهء مخالفین آنها می باشم، مانند صد ها وهزارها هموطن بیگناه ما، بنده هم درلیست کساتی بودم که باید توسط نوکران بیگانه ها سربنیست میشدم.

درآنوقت ازانستیتوت پولیتخنیک کابل،بنده را در جملهءهیجده نفر،ازاستادان بسیارلایق که بعضی ها ازرفقای صمیمی بنده بودند،باید سر بنیست میکردند. نُه نفرازاین لست را دروقت تره کی وحـفیـظ الله لعین گرفتارو خدا میداند که با چه عذابها وشکنجه ها به شهادت رسانیدند.

نُه نفرباقی مانده که من هم شامل آنها بودم، باید در وقت فرعون امین گرفتار وبه سرنوشت رفقای شان دچار میشدند.

قراریکه بعد ازبجهنم واصل شدن فرعون امین توسط بعضی ها خبـر شدم، لیست این نُه نفربرای منظوری جلادان بزرگتربه صدارت ارسال شده بود. بازهم ازلطف خداوند وقراری که میگویند:عدوشود سبب خیر اگرخداخواهد.همان عدو یکی ازخلقی ها بسیارمقتدر(صالح محمد پیروز) معین وزارت فوایدعامه ومنشی ولایتی شهرکابل بود،چون مرا درزمان تحصیلاتم دراتحاد شوروی سابقه که دریک انستیتوت بودیم وهمچنان درپولی تخنیک که وی هم استاد بود، خوب میشناخت،نام بنده را ازآن لیست حذف کرده بود وگفته بود من خودم داکتر حیدری را خوب می شناسم.

صالح محمد پیروز،چه دروقت تحصیلات ما دراتحاد شوروی سابقه، چه دروقت تدریس ما درپولی تخنیک کابل، چه قبل از رسیدن به قدرت و یا بعد ازآن، در مقـابـل بنده احترام بسـیار زیـاد داشت،که ایـن احترام و شناختش ازمن، باعث شد تامرا ازمرگ حتمی وشکنجه های بیحد توسط

جلادان آن وقت نجات بدهد.

“ماکار خویش را بخداوند کارساز

بسـپـرده ایـم تاکـرم اوچـه میکـند”

همان کرم الهی بود که دشمن عقیدتی ام باشناخت کامل درباره ام،به من احترام زیاد داشت وسبب نجاتم گردید.

بعد ازآنکه خدای بزرگ امین جلاد وخونخواررا به جهنم واصل نمود وآن گیرو گرفت ها نسبتاً کم شد، دگرعقب بنده نیامدند.

ز- خطرات ترافیکی درافغانستان وآسترالیا:

پیش ازترک وطن عزیزم درافغانستان سه بارنسبت خطرات ترافیکی، فاصلهءمن بامرگ حتمی دوسه ثانیهء بیش نبود.مگرخداوند قادروتوانا، مرا ازآن خطرها نجات داد.ازتذکرهر کدام آن واقعات صرفنظر نموده وتنها راجع به یکی از جمله که بسیارخطرناک بود، تذکری میدهم.

زمستان سرد وبرف باری شدید بود. روزی ساعات سه بعد ازظهــربا موترخود وچند نفردیگرهمراهم،ازقسمت پل محمودخان بطرف غرب ووزارت مالیه درحرکت بودیم. یک زنجیرتانک روسی ازطرف مقابل ما می آمد. وقتیکه بسیار نزدیک ما شد، دفعتاً بطرف چپ سرک تغییر جهت داد. شاید قصد آنرا داشت که مارا زیر بگـیــرد،زیرا آنهـا نه بر انسانهای غیر نوکران خود ونه برمواشی وطن ما رحم نداشـتـنـد. اگر یکی دوثانیهء دیگر و درآن هوای خراب، موترمن وهمان تانک روسی بقدرت الهی متوقف نمی شد، من با همراهانم درزیر چرخ های تانک خرد وخمیرگردیده بودیم. رسیده بود بلائی ولی به خیر گذشت.

 درآسترالیا هم سه بار،با تصادم های ترافیکی خطرناکی مواجه شده بودم که تنها از یک واقهء آن تذکر میدهم.

شام روز جمعه بود واز یونیورستی ولنگانگ که دختـرم سـوفـیـا جان درآنجا محصل بود ومن میخواستم موصوفه رانسبت دوروز رخصتی پیشرو به کامبلتون محل سکونت ما بیاورم. مسیری که درحرکت بودیم تنها دولین ویا خط،یکی رفت ودیگرآمدداشت.سرعت سرک۹۰ کیلومتر درساعت بود که من مطابق بسرعت سـرک درحـرکت بـودم. امـا یک موتر عقب من عجله داشت ومیخواست سبقت نماید مگر نمی توانست، تا اینکه در جائی  رسیدیم که میتوانستم برای وی راه سبقت بدهم. خودرا قدری به دست چپ کشیدم که درهمین لحظه یک موترتِرک یا بار بری بسیاربزرگ از طرف مقابل می آمد. چون چراغ هایش بسیار تیزبود و جلوچشمانم را گرفت،من یک مانعی را که درمقابلم بود،دیده نتوانستم و تَیر چپ جلوی موتربه آن تصادم کرده وکنتـرول موتراز دسـتم رفتـه و موتربطرف راست سرک دورخورد. درهمین لحظه بود که موتر عقبی ام رسیده ودرقسمت جلوی سمت راست موترمن تصادم کرده وگذشت، ولی برای چند ثانیه محدود موتر ما را از چپه شـدن وآنهم درخـط آمـد همان ترک باربری، مانـع شـد تا اینکه ترک هـم گذشـت وموتـر مـا در وسـط همـان خطِ آمد، واژگـون شد.از لطف خداوند مهربان وحافظ ما، خودم ودخترم صدمهء زیادی ندیدیم واین بلا هم بخیر گذشت.

ح- نتیجه گرفتن ازاین سرگذشت :

قراریکه گفته آمدیم،دیدیم که توکل واتکا به خالق متعال ،آن قـدرتمـنـد ترین تمام قدرت ها، چطـور یک بندهء عاجـز وناتـوان خودرا ازبلاها و خطرات گوناگون نجات داده است، به این نتیجه میرسیم که هـرگـاه انسان با خدا بوده وغیرازقدرت لا یزال وی به این قدرت های فانی و دوروزه اتکاء نداشته باشـد،یقـیـناً خـداوند با اوبـوده واورا درجـائیـکه مشیتش رفته باشد، کمک ویاری میدارد.

دعای پدر ومادروخواندن ادعیهء روزانه هم بی تأثیرنبوده ونمی باشد. درپهلوی همه باید  تذکر داده شود که کمک کردن به مستمندان وفقراء

خصوصاً در شرایط امروزی وطن عزیز ما، دفع کنندهء بلا ها بوده و مفاد دنیوی واخروی زیادی دارد.

طوریکه دربالا اشاره نموده ام،تاامروزهیچ دلیلی را بجز کمک الهی نیافته ام که مراازگرفتاریها وخطرات فوق الذکر،نجات داده باشد.

تنها چیزی را که میخواهم اذعان نمایم آنست که درطول زمان،درهر جا وهرحزب یا گروه سیاسی،اشخاصی بوده وهستندکه قلباً طرفدارحق و عدالت بوده ودرصورت امکان ازآن دفاع وطرفداری میکنند. احترام ذوی الحقوق را داشته ودروقت ضرورت از کمک کردن به آنها دریغ نمی ورزند.

دراعضای خلقی ها وپرچمی ها،هم شاید کسانی بوده باشند که نه تنها برای من بلکه برای عدهء زیادی کمک های انسانی واخلاقی نموده باشند. وهم درجمع آنها کسانی بوده باشند که بعد ازدرک حقیقت وراه درست،ازگذشتهء خودنادم و پشیمان بوده وازخطاهای که مرتکب شده اند اعتراف کرده باشند.

نمونهء بارزاینگونه ندامت ها را حُرّابن یزید ریاحی سرلشکر یزیدابن معاویه نموده است.اوراه رفتن امام حسین(ع)را به کوفه بست،آب را که بر طیور و وحوش مباح بود،برامام حسین(ع)ویارانش قطع کرد.اما روزیکه وجدان مرده اش بیداروازاعمال نا درست خود پشیمان شد در صبح روز عاشورا به لشکر محدود امام حسین(ع) پیوست ودرراه حق وحقیقت شهید گردید.قبر مطهرش تا امروززیارتگاه ملیونها مسلمان می باشد.

ومن الله توفیق

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

۳۰،۱،۲۰۱۷،سدنی،آسترالیا

 

۴ پاسخ به “قسمت پنجم و اخیر ( سرگذشت کاملاً واقعی )”

  1. admin گفت:

    برادر گرامی جناب محترم داکتر حیدری عزیز ، تشکر از خاطرات عالی تان. باز هم یک نکته را اضافه میکنم که با و جودیکه از همه احزاب و گروه ها متنفر هستم اگر شما را همین گروه های جهاد نما بیسواد گرفتار میکردند خدای نکرده بلای سر تان می آوردند ولی این کمونیست ها با و جود کشتار و زندانی کردن مردم بی گناه بشما و اکثر مردم روشنفکر احترام و پاس رفاقت را داشتند و شما را آزاد کردند . موفق باشید. مهدی بشیر

  2. برادر نهایت عزیزوگرامی آقای محمد مهدی بشیر!
    بازهم از نشر سرگذشت نسبتاً طولانی بنده وکامنت های تان بی نهایت سپاس گذارم. من هم قسمیکه شما از شروع ارسال نوشته ها واشعارم که بالغ بر دو دهه میشود ،همیشه هم کمونست های وطن فروش را که باعث تمام این جنایات وخرابی ها ،قتل وقتال ها تا امروز بوده اند ودرحال حاضر هم درلباس دیگر در بین مجاهد نما ها ودولت خائن بوده اند ،هستند وبرضد وطن محبوب ما ومردم مظلوم ما خائنانه فعالیت دارند، وهمچنان بر ضدمجاهد نماهای نوکران سعودیها، چتلستانی ها ،ایرانی ها وغربی ها،بامقالات واشعار خود مبارزه نموده ام. و هیچوقت برای این دوگروه وطنفروشان سرخم نکرده ام.
    ازاینکه بعضی از کمونست ها بامن احترام ورفتار نیک کردند معنی آنرا ندارد که با همه روشنفکران وذوی الحقوق خود اینچنین رفتار نموده باشند.صدها وهزار هادانشمنداستاد معارف وپوهنتون را بی گناه سالها در زندانها زجر وشکنجه نموده وراهی پولیگونها نموده اند. انشأ الله انها هم به رفتگان خائن شان ملحق گردیده وازمحکمهء عدل الهی برائت نخواهند یافت.
    بادرود فراوان داکترحیدری

  3. saleha youssifi گفت:

    محترم پوهندوال حیدری صاحب مضمون تان را خواندم ما هم برای گریختن از دست جباران به سر نوشت شما دچار بودیم خداوند ما را زنده به جایگاه که می خواستیم رساند در هر حالت شکر خداوند فرض است پیروز باشید

  4. خواهر گرامی صالحه یوسفی !
    جهان سپاس ازصرف وقت تان که مضمون نسبتاً طولانی بنده را
    خواندید. خداوند قادر وتوانا را شکر که شما هم از شر دشمنان گوناگون وطن زنده وسلامت نجات یافتید. در هر جائیکه هستید خوش
    وسلامت باشید بادرود فراوان داکتر حیدری

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما