۲۴ ساعت

۲۴ دلو
۵دیدگاه

از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی

تاریخ  نشر  یکشنبه ۲۴  دلو  ۱۳۹۵ –  ۱۲  فبروری  ۲۰۱۷  –  هالند

دوستان عزیز و گرامی ،  فرهنگیان محترم و علاقمندان کتاب  !

در این هفته  حکایت  ۲۴۵ را از کتاب جالب هزار و یک حکایت ادبی وتاریخی تالیف زنده یاد  استاد علی اصغر بشیر هروی را در سایت  ۲۴ ساعت برای مطالعه شما عزیزان نشر نموده ام  .

اکنون  میتوانید با کلیک کردن بالای آدرس کتاب هزار و یک  حکایت ادبی و تاریخی تمام  حکایات نشر شده این کتاب را مطالعه کنید . و از آن مستفید شوید .

با عرض حرمت

محمد مهدی بشیر

************

حکایت ۲۴۵ 

بر امید آب خوش در شوره چون چاهی کنی

آب  او چون  شورآید بایدش  انباشتن

« کمالی بخارائی »

احتیاط

در سال (۳۳۷ هجری ) عمادالدوله علی بن بویه مؤسس سلسلهء دیالمه بیمار شد و چون بیماری وی طولانی شد وخود را در معرض سفر آخرت دید به برادر خود رکن الدوله پیام فرستاد که پسر خود عضدالدوله را نزد من بفرست تا ویرا به حکمرانی ولایت فارس منصوب نمایم.

رکن الدوله عضدالدوله را فرستاد وهنگامی که خبر رسیدن عضدالدوله به عمادالدوله رسید، اعیان و اشراف شهر را باستقبال او فرستاد و خود نیز با تنی چند از خاصان خود در نزدیکی شهر از عضدالدوله استقبال کرد وهنگامی که عضدالدوله وارد شهر شد، عمادالدوله امر نمود تا بر روی بپادشاهی سلام کنند و او را پادشاه خود بدانند.

چند روز بعد عضدالدوله بنا بمصلحت  واشارهء عمادالدوله ، عده ای از بزرگان ، أمرا و درباریان را گرفتار و زندانی کرد.

در میان آنان شخصی بنام شیر بخسپن یا شیر بختن (؟) وجود داشت که چند نفر از مقربان عمادالدوله زبان به شفاعت کشودند و در بارهء استخلاص او سخن گفتند.

عمادالدوله در پاسخ ایشان گفت :

من یک حکایت برای شما نقل میکنم، آنرا بشنوید، بعد از آن هرچه شما بگوئید من قبول می نمایم و از پادشاه نیز درخواست میکنم که مطابق گفته شما با شیر بختن رفتار نماید.

آنگاه گفت :

هنگامی که ما با جمعی قلیل از دیالمه در خدمت نصر بن احمد (پادشاه سامانی ۳-۱ – ۳۳۱ ) بودیم غیر از لشکریان نصر بن احمد در حدود ده هزار نفر از خواص غلامان و ممالیک او و پدرش در آنجا که ما بودیم حضور داشتند.

من یکروز این شیر بختن را دیدم که کاردی را تیز کرد و در مقداری کرباس پیچید و در ساق موزهء خود نهاد از او پرسیدم که چه منظوری دارد؟

در جواب من گفت :

من میل دارم که این پسر یعنی نصر بن احمد را بقتل برسانم !

شنیدن این حرف مرا بوحشت انداخت و ببهانهء اینکه میخواهم سخن محرمانه ای با او بگویم ، ویرا از مجلس نصر بن احمد ، بگوشه ای بردم و جمعی از دیالمه را نیز حاضر ساختم و قضیه را به اطلاع ایشان رسانیدم . همگی گفتند:

اگر شیر بختن این کار را انجام بدهد یک نفر از ما را در این دیار زنده نخواهند گذاشت .

ما آنروز بزحمت توانستیم که شیربختن را از اجرای کاری که در نظر داشت بازداریم ، اکنون شما چه میگوئید آیا من می توانم کسی را که در آنروز چنین تهوری از وی دیده شده است با برادر زادهء خود در یکجا بگذارم؟

عذرخواهان شیربختن ، خاموش شدند و از شفاعت او صرف نظر کردند و شیربختن در زندان بود تا زمانی که وفات یافت و عمادالدوله نیز در سال (۳۳۸ هجری ) در گذشت .

سلسله این حکایات جالب و خواندنی ادامه دارد ….

 

۵ پاسخ به “از هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی”

  1. admin گفت:

    تکرار :
    دوستان عزیز و گرامی ، فرهنگیان محترم و علاقمندان کتاب !
    در این هفته حکایت ۲۴۵ را از کتاب جالب هزار و یک حکایت ادبی وتاریخی تالیف زنده یاد استاد علی اصغر بشیر هروی را در سایت ۲۴ ساعت برای مطالعه شما عزیزان نشر نموده ام .
    اکنون میتوانید با کلیک کردن بالای آدرس کتاب هزار و یک حکایت ادبی و تاریخی تمام حکایات نشر شده این کتاب را مطالعه کنید . و از آن مستفید شوید .
    با عرض حرمت
    محمد مهدی بشیر

  2. عبدالله هروی گفت:

    برادر عزیز و گرامی جناب آقای مهدی بشیر عزیز ، زوح مرحوم استاد بشیر هروی شاد و تشکر از شما فرهنگی محترم که بازهم یک حکایت دیکر از کتاب زیبا هزار و یک حکایت ادبی وتاریخی را نشر نموده اید که از مطالعه آن لذت بردم . زنده وسلامت باشید .

    • admin گفت:

      دوست و برادر گرامی آقای عبدالله هروی ، تشکر از حسن نظر تان . خداوند رفته گان شما را هم مغفرت کند. موفق وسلامت باشید . مهدی بشیر

  3. برهان الدین سعیدی گفت:

    السلام علیکم برادر معظم و دانشمند بشیر صاحب !
    حکایت ۲۴۵ نهایت اموزنده استاد بزرگوار « بشیر هروی » صاحب را خواندم ، از رب العزت استدعا دارم تا با فضل و مرحمت خویش روح استاد معظم را شاد و بهشت فردوس نصیبش بگرداند .
    ضمنآ از دبار مقدس الهی ارزومندم تا برای شما دوست عزیز در نشر متباقی مطالب استاد معظم هروی صاحب ؛ خیر وبرکت بیشتر نصیب کند .
    خوشی ، صحتمندی و کامیابی شما را آرزومندم . برادر شما سعیدی

    http://www.said-afghani.org/seite-makalat/ustad-bashir-herawi-25.09.2011/hekaete-245-%20Bashir%20Herawi-12.02.2017.pdf

    • admin گفت:

      دوست و برادر دانشمند جناب آقای برهان الدین سعیدی مسؤول سایت و زین ارگان نشراتی صلح وتفاهم مولانا سعید افغانی ،ممنون لطف تان که این حکایت را در سایت وزین تان نشر نموده اید. خداوند روح مرحوم مولانا سعید افغانی را شاد و یاد شان گرامی باد . از خواننده گان عزیز تقاضا میکنم که حتما آدرس بالا را کلیک کنند و از مطالب زیبا این سایت دیدن نمایند. موفق باشید . مهدی بشیر

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما