۲۴ ساعت

۱۹ جدی
۱ دیدگاه

می شکند

تاریخ نشر شنبه ۱۹ جدی  ۱۳۹۴ – نهم  جنوری  ۲۰۱۶ هالند

می شکند

شفیق احمد ستاک – کابل

شاخهء شعرِ ترم می شکند

پای و دستِ هنرم می شکند

هرچه تعمیر کنم خانهء جان

باز دیوار و درم، می شکند

سطح زیرِ قدمم ناله کند

سقف بالای سرم می شکند

شوقِ تندیسِ خیالِ تنِ او

همه جا در نظرم می شکند

بُغض، فریاد کند حنجرِ من

صوت، در گوشِ کرم می شکند

آهنِ خونِ روان در رگِ من

در طحال و جگرم می شکند

دیدهء شیشه یی چشمِ ترم

هرطرف، دور و برم می شکند

آسمان! لحظهء پرواز چرا؟

ناگهان، بال و پرم می شکند

باز بنگر که در این جنگلِ شب

چوب دستِ تبرم می شکند

بارِ این زندگـّیی بی مقدار

دست وپا و کمرم می شکند

ضعفِ تقوی به سرم می کوبد

قوّتِ زور و زرم می شکند

بخت بد بین که یَدِ سنگِ زمان

هر زمان، پا و سرم می شکند

آخ! وابستگییِّ غیر ” ستاک

شوکت و شأن و فَــرم می شکند

شفیق احمد ستاک

 

یک پاسخ به “می شکند”

  1. admin گفت:

    درود به جناب محترم شفیق احمد ستاک ، سروده زیبا و مملو از احساس و مانند همیشه خیلی عالیست. موفق باشید مهدی بشیر

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما