۲۴ ساعت

۱۵ میزان
۱ دیدگاه

در سوگِ قندوز

تاریخ نشر چهارشنبه ۱۵ میزان ۱۳۹۴ هفتم  اکتوبر  ۲۰۱۵ هالند

در سوگ قندوز

در سوگِ قندوز

از: شفیق احمد ستاک

هرجا بهاران است و تو در بی بهاری

از طالب و از داعش و از انتحاری

قندوز! برایت مینمایم سوگواری

در حالتی، کز دیده خوناب است جاری

با دستهایِ خالی و پایِ برهنه

هر دَم نمایم از حریمت پاسداری

ای شهرِزیبا، در دیارِ نازنینم

در راه عشقت میکنم، شب زنده داری

از دستِ فرزندان خود،  ای مادر من!

دانم خوری بر جان و دل، صد زخمِ کاری

بعدش بیایند و چو تمساح اشک ریزند

هرچند با بی رویی و با شرمساری

“گِرد کوتیِّ” و ” چهل دختران” در خون شناور

“سپین زرت” در انتظارِ روزِ کاری

بی آبی دامنگیرِ صحرایت، شب وروز

مرغابی از پهنایِ دریایت، فراری

آتش ببارد بر سر و رویِ زمینت

در آسمان، نبوَد دگر، خیلِ قناری

آخر سوارانِ دلیرت، واپس آیند

هرچند امروز است، روز خر سورای

********

 

یک پاسخ به “در سوگِ قندوز”

  1. admin گفت:

    جناب ستاک عزیز ، سروده زیباست . تشکر از همدردی تان در مورد ولایت قندوز ، لعنت به اراکین بی کفایت ولایت قندوز که آنرا دودسته تسلیم برادران گرزی و غنی کردند و خودشان هم فرار نمودند. همچنان دولت بی کفایت وحشت ملی هم صدایش را نکشید. مرگ به نو کران سعودی آدمخور ، چتلستان وحشی با طالبان جنایتکار و داعشی ها ی خونخوار . به امید روزی که مردم کشور ما در سر تا سر کشور بدون هر نوع تعصبات زبانی ، مذهبی ، قومی ، منطقوی و نژادی با هم متحدانه زندکی آرامی را در صلح و صفا زندگی کنند. موفق باشید. مهدی بشیر

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما