۲۴ ساعت

۰۶ سرطان
۱ دیدگاه

زبان بند کردن بصد قید و بند

تاریخ نشر شنبه ششم  سرطان  ۱۳۹۴ – ۲۷   جون  ۲۰۱۵ هالند

زبان

زبان بند کردن بصد قید و بند

بســــــی به زگفتار نا سودمند

ناصرخسرو بلخی

محترم ولی پوپل

محترم ولی پوپل

زبان غنامند ادب دری , که گنجینۀ است از بینش و حکمت ؛ عصارۀ است از تقطیر افکار فرهنگی  و میراث سنن باستانی مان از روند سده ها و ازمنه ها ؛ که از منظر متفاوت و از سیمای گوناگون ,  بصیرت عملی و چگونگی حقایق حیات  اجمتاعی را هنرمندانه رقم میزند .

پیام حکمی را در کلام مؤجز موزون نگاره میبندد , با واژۀ چند و عبارت قصار , معانی وسیع و مفاهیم ژرف را در نثر و سجع و اوزان و میزان وجیزه میسازد . به عبارت دیگر الفاظ اندک را در معانی بسیار به مهمانی مغز میخواند و در سکوی دل مینشاند .

ولی پوپل

من این امثال و حکم و اندرز و گفتار عامیانه را از بدن انسان در امثال دری آغاز گر میشوم و با شما خوبان ادب آشنا در میانش میگزارم . زیرا :

آشــــــنا داند زبــــــان آشــــــــنا

محرم ما نیست جزء هممدرس ما

یا اینکه : نظامی میگوید :

آنکس که ز شهر آشنائی است

داند که متاع ما کجائی است 

بر مبنای دانش زیست شناسی  زبان در دهان ماهیچۀ است درشت و زمخت با سلسله رشته های نمدار گلابی رنگ و ساختار ناهنجار نا هموار.

این آلت ذائقه ,  هزاران هزار جوانه برای تمیز چگونگی مزه دارد و مجموعۀ است  از رشته سلولهای عصبی فراوان که کیف و کان  مزه را  به آگاهی مغز میبرد ,  یعنی شرینی ,شوری , تلخی , ترشی و غیره را؛

و نیز زبان برای جویدن , بلعیدن و سخن گفتن اهمیت حیاتی دارد . 

و اما زبان در حیات اجتماعی ترجمان دل است و معرف چگونگی شخصیت آدم

 چنانکه:

شیخ اجل میگوید :

 سعدی بی بدیل

زبان در دهان ای خردمند چیست

کلید در گنـــــــــــــــج صاحب هنر

چو در بسته باشد جه داند کسی

که جوهر فروش است یا پیله ور 

در گسترۀ بیکرانۀ ادب و فرهنگ غنامند وطن و در لابلای ادبیات شفاهی مردم ,در سفته ها و گل گفته ها در پیوند با زبان , بیشمار و به نهمار است ؛ و همه با مضامین و  اندیشه های بکر,تشبیهات نمکین و استعاره های شرین .

 شمه دستچین شدۀ آنرا پیشکش مینمایم .

زبان در سخن گفتن آژیر کن

خــرد را کـــــمان زبان تیر کن 

اگر نرم گــــوید زبان کســــــــی

بگوشــــــــــش درشتی نیاید بسی

بدان کز زبان اســـت مردم به رنج

چو رنجش نه خوائی زبان را بسنج

فردوسی 

خیره روئی ز تیره رائی به

بی زبانی ز ژاژخوائی به

سنائی

آدمی مخفی است در زیر زبان

این زبان پرده است در درگاه جان

مولوی

از صد زبان زبان خموشی رساتر است

اظهار عشق را بزبان احتیاج نیست

چندان که شد نگه به نگه آشنا بس است

………………..

بربند به نرمی دهن ارزه درایان

از پنبه توان کرد زبان بند جرس را

..

در مجلسی که گوش توان شد زبان مباش

صائب

……………….

زبان گزیده بد تر از مار گزیده

زخم شمشیر رود زخم زبان نی

………………

آنچـــــــه زخم زبان کند بامن

زخم شمشیر جان ستان نه کند

آنکه زبانش دگر و دل دگر – کارد بباید زدنش در جگر

………..

چون خوی کند زبان به دشنام ـ آن به که بریده باد از کام

………….

در گفتن عیب دگران بسته زبان باش ـ از خوبی خود  عیب نمای دگران باش

….

زبان و گوش دادت کلک نقاش ـ که گاهی گوش شو گاهی زبان باش

وحشی

…………………..

مشو چو سوسن آزاده ده زبان ناصرـ زبان سرخ سر سبز را به باد دهد

………

چه گویم که نا گفتنش بهتر است

زبان در دهان پاسبان سر است

بهایم خموشـــــند و گویا بشر

زبان بــــسته بهتر که گویا بشر

به شرین زبانی به لطف و خوشی

توانی که فیلی به موی کشی

شیخ اجل سعدی

…………………………..

در صورت مجال وقت و اقبال سلامتی این سلسله را پی خواهم رفت .

سلامتی ها از آن تان وشادمانی ها غلام تان

 

یک پاسخ به “زبان بند کردن بصد قید و بند”

  1. admin گفت:

    درود به جناب ولی جان پوپل ، مطلب و اشعار زیبا و عالی را تقدیم خواننده گان عزیز ۲۴ ساعت نموده اید. موفق وسلامت باشید . مهدی بشیر

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما