۲۴ ساعت

۱۱ حمل
۱ دیدگاه

سرگرمی واقعی

تاریخ نشر سه شنبه ۱۱ حمل ۱۳۹۴ – ۳۱  مارچ ۲۰۱۵ هالند

سرگرمی  واقعی 

از دفتر خاطرات

احمد فیصل شکوهی 
محترم احمد فیصل شکوهی

محترم احمد فیصل شکوهی

این خاطره جریان واقعی است که حدود ده سال قبل در شمال افغانستان در ولایت کندز اتفاق افتاده بود.

  او با آنکه شب وروز تلاش می کرد، ولی نتیجه دل خواه خود را بدست نمی آورد. از بیست چهار ساعت در شبانه روز، چهارده ساعت خود را مصروف سگ ها بود. صبح وقت آنها را به سرک ها می دواند تا نفس گرفته وموقع جنگ نفس زیاد داشته باشند. در وسط روز در داخل سرا روی خود را پوشانده وبا سگ خود به درگیری می پرداخت، با آن که نمی خواست سگش را زخمی کند.

ولی گاهی اوقات سگ او را زخمی می کرد، وهر قدر سگش او را زیاد تر زخمی می کرد احساس خوشحالی بیشتری داشت، چون می دانست که سگش گیرنده تراست. شصت فیصد وجودش تکه وپاره بود، چون یا سگ ها گرفته بودند یا موقع سگ جنگی با صاحب سگ ها به درگیری پرداخته بود ، هر طور بود او باید در قریه خود مطرح شده وسگ او تمام سگ های قریه را شکست می داد، او ده ها سگ را کلان وعوض وبدل کرده بود، ولی آن نتیجه یی که باید می داد به دست نیا ورده بود، او تمام آن چه عاید می کرد به شکم سگ ها کرده وزن واولادهایش اکثراوقات خوراک شان نان چای بود، ولی برعکس سگ ها روزبه روزچاق تر و گیرنده تر می شدند، اما باز هم هیچ سگی نمی توانست در مقابل سگ سیاه، زمان خان مقاومت کند،  چون او یکی از پول داران قریه بود و سگی داشت که در چند قریه هیچ سگی جرئت در گیری با آن را نداشت.

سرور گاهی اوقات فکر می کرد که برود و به یک طریق سگ زمان خان را بکشد تا سگ های او در قریه اول باشد، ولی جرئت همچون کاری را نداشت .

روزی فکری تازه به سرش زد، رفت به خانه زمان خان واز او خواهان خریداری سگ سیاه اوشد. زمان خان گفت: تو دو لک  داری که سگ مرا بخری؟ سرور درحالی که سرش را پائین می انداخت گفت: مشکلی نیه خانه ام  را به یک ونیم لک می خرند، پنجاه هزاردیگر تو هم به قرض باشد، باز می دهم، ولی افسوس که زمان خان حاضر به فروش آن نشد، سروراز این قسمت هم شکست خورد، ولی دست از تلاش بر نداشته وبه کوشش های همیشه گی اش ادامه داد.

پس از مدت ها تلاش بالآخره او توانست سگی پیدا کند که تمام سگ های قریه خود را زده بود،غیر از سگ  زمان خان.

روز مبارزه سگ های آن دو تعین شد، مردم قریه از چندروز قبل منتظر فرارسیدن آن روز بودند تا اینکه آن روز وآن ساعت به سررسید وبالآخره مبارزه شروع شد،تماشاچیان هر کدام بالای سگی قیمت زده وبا فریاد سگ دلخواه خود را تشویق می کردند، سرور وزمان خان هر دو هیجانی شده وبا کلمات کیش إإإإإ کیش إإإإإ سگ خود را تشویق می کردند، پس از چند لحظه زدوخورد، افسوس که بازهم سگ سرور عقب رفت،

آنانی که بالای سگ زمان خان شرط زده بودند، بسیار خوشحال بوده واز طرف مقابل پول می گرفتند، اما طرفداران سرور با شانه های پائین افتاده سرور و سگ او را دشنام می زدند، آن روز هم سرور از تمام روز های دیگر غمگین تر با سگ پرخون خود به خانه رفت، چند روز بعد کار غیرمنتظره یی رخ داد وآن هم آمدن زمان خان به خانه سرور، چیزی که اصلاً سرور انتظارش را نداشت، زمان خان پس از صرف چای گفت: به خواستگاری دخترشما آمده ام. سرورتعجب کرده بود ابتدا فکر کرد او شوخی می کند،اما موقعی که دید او جدی حرف می زند، پرسید: به کدام بچه خود می خواهی؟ زمان خان در حالی که خود را به پشتی تکیه می داد گفت: برای خودم می خواهم. باشنیدن این حرف ابتدا رنگ سرور سرخ شده، نمی دانست چی بگوید. ولی با شنیدن این حرف زمان خان که هرچه پیشکش می خواهی بگوإ فکری به ذهنش رسید. گفت: به جای پول پیشکش، سگ سیاه تو را می خواهم إ  زمان خان مثل این که از قبل منتظره شنیدن همچون حرفی بود. بدون درنگ در حالی که لبخند می زد، گفت: شیرینی بده إإ  سرور که ازمدت ها چشم به سگ سیاه زمان خان داشت بدون فکرو مشوره یی قندانی شیرینی را به داخل دست های زمان خان ریخت ومعامله شان تمام شد، فردای آن روز سرور رفت وسگ سیاه او را آورده وبه خانه اش بست ودو روز بعد زمان خان با چند تن دیگر آمده وفریبا را با چشم های اشگ آلود با خود نکاح کرده وبرد.حالا سرور به سگ سیاه خود نگاه کرده ومانند کسی که گنجی را به دست آورده باشد، به بزرگترین آرزویش که داشتن یک سگ نمونه در قریه بود، رسیده واحساس خوشحالی می کرد.

اما مدتی بیش نگذشته بود که سگ سیاه سروربه علت بالارفتن سن وجنگ های زیاد، جان خود را از دست داد وداغ پیروز شدن را بردل سرور گذاشت.    

۱۳۸۵/۵/۹

 

 

یک پاسخ به “سرگرمی واقعی”

  1. admin گفت:

    دوست عزیز جناب آقای شکوهی عزیز ، تشکر از خاطره جالبت . واقعا در کشور ما انسانهای پست و بیشرفی زیاد پیدا میشود که توته جیگر خود ، اولاد خود ، و دختر خود را با یک سگ و یا حیوان دیگری عوض میکند و هیچ مرجعی هم و جود ندارد که جلو این قسم وحشی ها را بگیرد. لعنت به چنین انسانها . موفق باشید. مهدی بشیر

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما