۲۴ ساعت

۰۷ حوت
۴دیدگاه

میترسم

تاریخ نشر پنجشنبه هفتم حوت  ۱۳۹۳ –  ۲۶  فبروری ۲۰۱۵ هالند

شعر جوهر

میترسم

محمدنعیم جوهر

المان

محترم محمدنعیم جوهر

محترم محمدنعیم جوهر

گهی از جلوهٔ های شوخِ بد رفتار میترسم

گهی از چشمِ خونبار وگهی ازنارمیترسم

ز بیدادِ فلک هرگز نه گردد خاطرم غمگین

مگــر از آهٔ پُـر سوزی دلِ بیـمـار میتـرسم

ز بس بی اعتمادی جا گرفته در دلِ مردم

کنـون از سایـهٔ بـام و در و دیـوار میتـرسم

زمرگ هرگز نمیترسم ولی ترسم زنامردان

ز دربــانِ درِ شـاهـزادهٔ مـکـار مـیـتــرسـم

نه می ترسم ز اسرارِ درونِ سیـنـهٔ عالـم

ولـی از رمـز و رازِ قطـی عطـار میـتـر سم

ز دستـی حیـله ونیــرنگِ صیـادانِ دورانـم

چو بلبل هرنفس ازگلشن وگلزار میترسم

شده چندی که دراین کهنه بازار دیار غیر

من ازآن آشـنـایـانِ تـقـلب کـار مـیتـرسم

به دامانِ وطن دیگر خدایا بعد ازاین هر دم

من از ویرانی هر گونه جنگ افزار میترسم

اگـر جان از تنِ جوهر دوصدبـارِ دیگـر گیری

کجا چون بـز دلانِ تــو ز چوب دار میترسم

محمدنعیم جوهر

المان

 

۴ پاسخ به “میترسم”

  1. admin گفت:

    درود به جوهر عزیز ، من باور دارم که چشمت از ترس نیست. سروده زیبا و عالیست . موفق وسلامت باشید. مهدی بشیر

  2. وحيده گفت:

    سروده فوق العاده عالی ودلنشین ، سبز وخرّم باشید و طبع شعری تان همیشه روان باد .
    دوست گرامی وبزرگواوم

  3. پوهنوال داکتر اسدالله حیدری گفت:

    برادر گرامی آقای جوهر !
    بعداز تقدیم سلام ،هرشخص آزاده اولاً ازخداوندتعالی وثانیا از وجدان خود ترس داردوبس .میدانم شما اهل ترس نیستید اگر
    میبودید این شعر زیبا رانمی سرودید.
    چراجوهر زدونان و جهانخواران میترسی؟
    چراآخرازاین جمع تقلب کاران ،میترسی ؟
    رسدروزی که بینی جمله شان درحلقه های دار
    چراازاین همه پستان ومزدورامیترسی ؟
    بادرودفراوان داکتر حیدری

  4. جوهر گفت:

    جناب پوهنوال داکتر اسداالله حیدری شاعر ونویسندهٔ زبر دست کشورم راعرض سلام وادب دارم…..
    ایکاش ترسیدنِ مرایک بیسواد مینویشت جای گله وصحبت نبود،،مگر افسوس صد افسوس..که.. زبانِ شعر من باز است..
    همیشه کوشش میکنم که مطلب را از قیدِ دشواری ها بیرون،ساده ، روان وعام فهم به همه پیشکش نمایم،
    به هر حال از ابیات زیبای شما می آموزم وکوشش میکنم که به این پوهنوال فهم شعر بسرایم امید که این بندهٔ حقیر را اگر گستاخی نموده باشد با بزرگواری خویش ببخشید…
    تا هنوز بخود اجازه نداده ام که بگویم شاعرهستم..زیرا که میدانم
    شعر گفتن مشکل است وشاعری آسان نیست….
    امید که بر ترسِ من بز دل بر عکس آن فکر نماید،
    واز جوهر ِ که سرش بدار میزیبت شماچطور قیاس میکنید که از روبای مکار بترسد البته که نامکن است،سعادتِ دارین نصیب تان باد
    ارادتمند شما جوهر.

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما