۲۴ ساعت

۲۷ دلو
۶دیدگاه

پیرامون کودتا – قیام

تاریخ نشر یکشنبه ۱۶ فبروری  ۲۰۱۴ هالند

دوستان عزیز و گرامی ، جناب آقای محمد نصیر مهرین مولف  این کتاب  که در حال نشر شدن است وآنرا قبل از نشر برایم فرستادند. چون  خواندن آن در یکروز برای خواننده خسته کننده است ، انرا در دو  قسمت تقدیم خواننده گان ۲۴ ساعت مینمایم . امیدوارم عزیزان محترم این کتاب زیبا و تاریخی را تا آخر مطالعه نمایند و نظریات و پیشنهادات خود را هم در قسمت دیدگاه سایت ارایه نمایند . از مولف  محترم آن هم تشکر میکنم. امیدوارم وقتتی کتابشان نشر شد کتابخانه ۲۴ ساعت را مانند بعضی از عزیزان دیگر فراموش نکنند  که وقتی کتاب هایشان را در سایت معرفی میکنند و موقعیکه  از ایشان تقاضای کتاب را میکنم گوش خود را به کر ی انداخته و اصلا پاسخی نمیدهند . موفقیت جناب آقای نصیر مهرین را آرزو میکنم وقسمت دوم و آخر را فردا شب نشر خواهم کرد .

با عرض حرمت

مهدی بشیر

**************************************************************

شناسنامۀ 

نام رساله                پیرامون کودتا – قیام نو روزی ۱۳۲۹

مؤلف                    محمد نصیرمهرین     

ناشر  

جای نشر

سال نشر

شماره گان

کودتا – قیام ِ

 ( نوروز ۱۳۲۹ خورشیدی ) 

قسمت اول

 

  فهرست موضوعات

–         یادآوری

–         طرح نافرجام وادعای حکومت

–         توقیف شده گان

–         چهرۀ راستین موضوع

–         فشردۀ طرح قیام

–         یک روایت دیگر. تصویر استاد خلیل الله خلیلی

–         نقد فشردۀ این تصویر

–         تأملی پیرامون آن طرح

–         انگیزه ها

۱-    در سخنان سید بلخی

۲-    در سخنان غیاث خان کوهستانی

–         اِعمال شکنجه به منظورتهیۀ اعتراف

–         اعضای هیأت تحقیق

–         چرا بیش از ۱۴ سال در زندان

 

پیوست ها

      ۱ – چند خاطره ویاد داشت برجای مانده ازشادروان غیاث خان کوهستانی

      ۲ –  زمینه های تحول خواجه محمد نعیم زوری.

      ۳ –  محمد ابراهیم گاو سوار حق طلب جسور.

      ۴ – نظری به زندگی پدرم غیاث خان کوهستانی . جناب وحید غیاثپور

      ۵ –خاطره یی از شادروان سید اسماعیل بلخی. جناب فضل الله بسمل رضایی.

      ۶ –  محمد حسین طالب قندهاری ( جناب قیوم بشیر هروی )

      ۷ –  سالشمار علامۀ شهید سید محمد اسماعیل بلخی (شبکۀ سرتاسری رادیو فرهنگ)

  چند یادآوری وابراز سپاس

 برخی ازموضوعاتی را که در پایان می خوانیم ،تازه گی ندارند. پیشترازطرف عده یی ازقلمزنان محترم هم میهن ما،مطرح شده اند. اما، چند سخن ومدرکی را که روی انتشار ندیده اند، در این جا برای نخستین بارمی خوانیم .

درپهلوی انتشارچند سند و موضوع تازه،سعی کرده ام،تصویرچهرۀ آن قیام درنظر داشته، تکمیل شود . با این آگاهی، که چنین کوششی هنوزهم دارای کمبود های واضح است. اما تجربه نشان داده است که طرح وبحث علنی این گونه مسایل،هنگامی که تشریک مساعی اهل اطلاع را همراه نموده وتفکرانگیز شده اند؛ آرزوی تهیۀ برگهای جامع ازچنان وقایع برآورده می شود.

با چنان انگیزه و به امید این که پنهان مانده های موضوع نیز روی انتشار ببینند، این نبشته را انتشار میدهم .  

  ازدوستان ارجمند، آقای قیوم بشیرهروی و آقای وحید غیاثپور، که با فرستادن مطالب معلوماتی و دست اول، بر من منت نهادند، ابراز سپاس می نمایم.

 نصیرمهرین

هامبورگ دلو سال ۱۳۹۲

مرحوم سیدمحمد اسماعیل بلخی

مرحوم سیدمحمد اسماعیل بلخی

یاران چـــه غــــریبانه رفتند از این خانه

امروز نه یادی است از یار،  نه از پیمانه

بلخی چون توکجا آید دگر بار در این خانه

یاد تــو خرمان ساخت این خاطـــر بیچاره

خانه به کجــــا رونق بــــی یاد شما یاران

این خــانه بـــه پا باشــــد با یاد شما یاران

( س.م.ا. بلخی )

طرح نافرجام وادعای حکومت

عده یی ازشخصیت های جسور و ناراضی از حکومت ، طرحی ریخته و روزاول حمل سال ۱۳۲۹ خورشیدی را برای سرنگونی رژیم سلطنتی افغانستان تعیین نمودند. اما، پیش از اقدام توقیف شدند.

دراطلاعیۀ حکومتی، ادعا شده که آنها به همدستی یک کشورخارجی، قصد ساقط کردن دولت را داشتند.

میر محمد صدیق فرهنگ می نویسد :

” دراعلامیه یی که ازطرف حکومت به این مناسبت انتشاریافت،به سازش جهت ساقط ساختن حکومت وبه سود وهمدستی خارجی متهم گردیدند. هر چند در آن هنگام حکومت مدعی شد که اسناد ثابت کننده دردست دارد، وآنرا درمحکمه ارائه می کند،اما بعدآ معلوم شد که نه محکمه یی درکار بود ونه اسناد ی دردست .” ۱

 منبع خبر را دکترش. ن. حقشناس چنین نوشته است :

”  این خبر درروزنامۀ اصلاح سال ۲۱  شمارۀ (۱۹۳) دهم حمل ۱۳۲۹ هـ.ش. ۲۰ مارچ ۱۹۵۰صفحۀ اول نشر شده است. ۲

 توقیف شده گان

۱   خواجه محمد نعیم خان، قوماندان  پیشین امنیۀ کابل .

۲   سید محمد اسماعیل بلخی ، یک تن از برازنده ترین چهره های سیاسی روحانی.

۳  محمد ابراهیم مشهوربه ” گاوسوار” متنفذ از شهرستان و ازچهره های سرشناس مخالف با حکومت.

۴    میرعلی گوهر ازغوربند. وکیل شورا

۵   عبدالغیاث خان کوهستانی . صاحبمنصب

۶    قربان نظرخان اندخویی/ ترکمانی . صاحبمنصب

۷    میرمحمد اسماعیل  لولنجی ( دلیری ). وکیل سرخ پارسا

۸   محمد اسلم شریفی ازجغتوی  غزنی .مدیر فواید عامه

۹   غلام حیدرخان بیات. صاحبمنصب.

۱۰  محمد حسن خان بیات. صاحبمنصب. ماشینخانۀ کابل

۱۱  محمد صفر خان بیات. وکیل شورا

۱۲   میرزا عبداللطیف خان کابلی

۱۳  گلجان وردک.( درشب اتخاذ تصمیم دو تن از رفقای خویش را نیزدرجلسه تصمیم گیری در منزل محمداسلم شریفی آورده بود. اما تاحال نام آنها را نیافته ایم )۳

چهرۀ راستین موضوع

شخصیت هایی که ازآنها در بالانام برده شد،( بدون گلجان وردک) طی تماسها وآشنایی های چندین ساله، با کار متمرکز روی ایجاد یک نهاد سری، و سرنگونی حکومت به تفاهم  رسیده بودند.

سه تن ازآنها ، سید محمداسماعیل بلخی ، محمد ابراهیم گاوسوار وخواجه محمد نعیم خان ، درهمان وقت نیز ازچهره های سرشناس بودند. شخصیت نخستین، وجه شهرت خویش را ازسخنرانی های بسیارمؤثر درمنبر ودرحوزۀ پیروان مذهب شیعه می گرفت. اما به زودی در حوزۀ دیدگاه ها وفعالیت های اجتماعی وسیاسی اش گسترده گی راه یافت. تمایز او با برخی از بقیه سخنرانان در این بود که به مسایل اجتماعی و فرهنگی توجه جدی می نمود.۴ دارای بـُعـــد فعالیت های مخفی ومشغولیت سازماندهی بود.

سید بلخی ، از آغازین روزهای بازگشت از مسافرت های دانشجویانه از عراق وایران، هنگامی که در هرات سکونت داشت ،نیازایجاد نهاد منسجم سازمانی را درک کرد.

در مزارشریف، با قوماندان امنیۀ آنجا، خواجه محمد نعیم خان زوری آشنا گردید. وقتی در کابل سکونت کرد، خواجه نعیم خان نیز از وظیفۀ قوماندانی امنیۀ  مزارشریف سبکدوش ودرکابل بود.

بعضی ها با توجه به همین سبکدوشی خواجه نعیم خان  ازوظیفه اش است که انگیزۀ همیاری با سید واقدام او را نشان می دهند. درحالیکه تحول او در جهت مخالفت با کارروایی های حکومت( که در صفحات بعدی می بینیم ) انگیزۀ اصلی است، نه ازدست رفتن مقام  قوماندانی امنیه.

خواجه ازجفاها وتعصبات حکومت سردارمحمد هاشم آگاهی داشت. زیرا برعلاوۀ بقیۀ وظایف در شعبات نیروی امنیۀ وقت ، مدتی مدیر قلم مخصوص صدراعظم بود. وی ازمعدودچهره های آن نظام بود که علاقمند فراگیری معلومات ومطالعه گردید. تا آنجا که سالها پیش از شیخ بهلول ،یک تن از مهاجرین ایرانی  که در زندان دهمزنگ به سر می برد،

شیخ بهلول

شیخ بهلول

کسب معلومات می نمود.۵ وهنگام وظیفه در مزارشریف، سرایچۀ منزلش محل دید و بازدید های  اشخاصی چون سید بلخی، شیخ بهلول و طالب قندهاری( به پیوست ها مراجعه شود.) بود. مصاحبت ها و زمینه های موجود درزنده گی خواجه محمد نعیم خان، شکل گیری موضع مخالفت آمیز او را با حکومت تسریع می نمود. زیرا به دنبال ایجاد رشته های احترام آمیز میان خواجه وبهلول، ومیان خواجه و بلخی ؛ سخن از دریافت اطلاعات آفاقی و انفسی، در حوزۀ سیاسی و تبارز نارضایتی ها کشیده است. شایان یادآوری است که شیخ بهلول  حتا هنگامی که در شورش ضد رفع حجاب علیه رضا شاه در مشهد بر پا شده بود، از همانوقت با بلخی آشنا بود. پس از آمدن به افغانستان زندانی شد  وبعد از رهایی از زندان به مزار شریف تبعید گردید. دیدارهای آن سه تن درمزارشریف وبعد درکابل ، مقدمات ایجاد هستۀ نهادی را فراهم نمود، که در راه سرنگونی حکومت به فعالیت بپردازند.

خواجه محمد نعیم زوری 1907-1990

خواجه محمد نعیم زوری ۱۹۰۷-۱۹۹۰

 شخصیت محمد ابراهیم که به پسر گاو سوار شهرت داشت و برخی مواقع تنها محمد ابراهیم گاو سوار نیز یاد شده است، بسیار جذاب وجالب است. زیرا پیشتر ها قیام داد خواهانه ی مردمان هزارۀ کشور را علیه فشارهای طاقت سوز حکومت رهبری نموده وپیروزی هایی را به دست  آورده بود. ابراهیم گاوسوار با وجود بهره مندی از امکانات مادی وتعلق به قشراشرافیت ملیت هزاره، وبا وجود آنکه در کابل می زیست و احتمال نظارت او از دولت محتمل بود، نه تنها به حلقۀ معترضان پیوست، بلکه وظیفۀ سهمگیری درحملات مسلحانه وقهری در” دامنۀ سخی” را نیز عهده دارشد.

 دیدارها و مباحثات طی چند سال، تأسیس حزبی را در قبال داشت با نام حزب اتحاد. ۶ وهمین حزب که از آن با نام  حزب ارشاد نیز یاد نموده اند،رهبری تحقق آن مرام را  به عهده داشت.

گلجان وردک نام، پس از کسب اطلاع از آن طرح، نزد صدراعظم وقت سپه سالار شاه محمود خان شتافته  وموضوع را به اطلاع او رسانیده است.

در بارۀ تعداد اعضای حزب اتحاد گفته شود که بسیارنا محتمل است اگر بپذیریم که تعداد اعضای  آن همان اشخاصی بودند، که ازطرف گلجان وردک به دام حکومت افتادند. مثلاً ازرجب علی خان چنداولی ودکتوراسدالله رؤوفی درچند جای نام برده شده است، که با وجودعدم حضور شان درشب تصمیم گیری نهایی، اما از فعالین حزب بوده اند.( )

این برداشت پذیرفتنی است که اعضای رهبری وشرکت کننده  درجلسۀ نهایی، ازطرف گلجان وردک ورفقایش شناخته شدند، اما، بقیه اعضا، ناشناخته ماندند. زیرا شکنجه دیده گان، اعضای ناشناخته را معرفی نکردند؛ و در خانه های آنها به رغم تلاشی های چندین باره ، هیچ سند و نامی از شرکت دیگران دستیاب اعضای ضبط احولات نشده است. خود اعضای ناشناخته نیزسر نخی به دست حکومت ندادند. این است که اگر تعداد دیگر را درپیوند با قیام آنها دستگیر کردند، پس ازچندی آن ها آزاد شده اند.

خواجه اکرام، میر حکیم وپیرمحمد، که شب پیش از دستگیری ها در منزل خواجه محمد نعیم خان، بودند، پس از آگاهی از توقیف او، باردیگر به شمالی پناه برده وبه مخالفت ادامه دادند. ۷ این سه تن نیز وظیفۀ ترور صدراعظم و همکاران او را به عهده داشتند.

زندان دهمزنگ سال  1316

زندان دهمزنگ سال ۱۳۱۶

در این پیوند است که جناب عبدلشکور حکم، نویسندۀ کتاب “براندازی حزب اتحاد و زندانیان استبداد”، سعی نموده است، برخی نام های اشخاص پنهان مانده را که از نگاه او، عضو حزب بودند،بیاورد . وی مینویسد :

” بنا به گفتۀ عزیز احمد خان پنهان،تعداد زیادی از بستگان اعضای حزب اتحاد؛ وعده یی از مردم بیگناه را نیز دولت تحت نظر وحبس قرار داد. چون سرنخی دستیاب نکردند، لذا ایشان را پس از مدتی رها کردند، که اسمای عده یی از ایشان که به یادم مانده است این ها بودند:

 عبدالرحیم کلکانی

 محمد غوث پغمانی

 فتح محمد فرقه مشر

 عبدالله محصل

احمد خان

 محمود خان

محمد عمر

 خواجه عزیز احمد خان

محمد کبیرخان هراتی

 خلیل احمد خان

خواجه عبدالقیوم خان

 خواجه عبدالاحد خان

عبدالله کارگر

محمد انورخان

محمد خان صاعی

رجب علی خان،

محمد حیدرخان صاحب زاده

امان ترکی

سید ایشان،عبدالستار خان

غلام محمد داؤود زایی

سید حسین

عظیم فراهی

محمد عمر

غلام علی

عباس خان

حاجی نوروز

حاجی محمد

خال محمد

عین الدین

تاج الدین

جبارخان

 اسلم ناصری

رحیم نورستانی

سید رؤوف خان

  وجمع زیاد دیگر.”۸

فشردۀ طرح قیام – کودتای حزب اتحاد

طرح آنها چنین بود که روزاول حمل ۱۳۲۹ خورشیدی، نخستین حمله ازدامنۀ کوه علی آباد ومعروف به ( سخی جان یا محل تجلیل نوروز) آغازشود. “صدراعظم شاه محمود خان و مدافعین او کشته شوند. افسران پائین رتبۀ حزبی با افراد کوهستانی وکوهدامنی که قبلا ً در کمین نشسته اند، از چهار جهت به حملۀ گرم مبادرت نمایند.۹

 زندانیان دهمزنگ آزاد شوند و پس ازمسلح شدن، به سوی ارگ شاهی حمله کنند. تعدادی از طرفداران هم در بالای کوه سخی بالا شوند و پس از عمل موفقانۀ کشتن صدراعظم وهمراهان او، با  بر افروختن  آتش به نیروهای ذخیره  خبر بدهند.

 بعد ازموفقیت، اطلاعیۀ سرنگونی خاندان سلطنتی و برپایی نظام جمهوریت به اطلاع مردم برسد. از قول خواجه محمد نعیم  زوری نوشته شده است که : ” ظاهراً رهبری جنبش (جنبش نوروزی) به دوش علامه بلخی و بنده بود. اداره علمی، تبلیغی، جلب وجذب عناصر صالح و توحید آنها از نگاه اعتقاد و تفکر به دور هدف بزرگی که مستلزم هرگونه ایثار وفداکاریست، به عهده ایشان بوده و حیثیت سخن گوی جمعیت را نیز داشتند.”۱۰

جناب دکتر امین برین زوری  فرزند مرحوم زوری نظر دیگری دارد:

وی مینویسد:

 ” انتشارات دربارۀ زعامت نهضت که چه کسی بوده است، از نظرمن به جای انهماک به مغز به پوست می پردازد. بین هیأت رئیسۀ نهضت این موضع اصلا مورد بحث نبود، آشکار است که کسی مانند محمد نعیم زوری که در کار حکومتداری تجربۀ کافی داشت، می بایست رهبری جریان را به عهده بگیرد.” ۱۱

اما گلجان وردک،پس ازختم جلسۀ تصمیم گیری، نزد صدراعظم رفته و موضوع را به اطلاع او رسانیده بود. این است که اعضای رهبری  پیش از توسل به عمل دستگیر شدند. محمد ابراهیم گاوسوار مسلح  با یک تفنگچه، در حالیکه درگادی نشسته بود، از طرف افراد حکومتی توقیف شد. اما از تفنگچۀ دست داشته استفاده نموده، پولیسی را موردحمله قرار داد.

یک روایت دیگر ازآن طرح

روایتی را که در پایان می خوانیم، از استاد خلیل الله خلیلی است.

استاد خلیل الله خلیلی، شاعرسرشناس ، پس ازاستعفای سردارهاشم خان ازطرف جناح شاه محمود- محمد ظاهر شاه،از سرای غربت و دارالتبعید به سوی همکاری تا مقام منشی گری صدراعظم فرازآمد. به همین لحاظ ، ابراز نظر وگزارشهای او پیرامون هاشم خان همواره شکایت آمیزوپیرامون شاه محمودخان ومحمد ظاهر خان،همراه با جوانب تاییدی ورضایت مندی است.ازهمین مبنا، نظری به تدارک آن قیام دارد. مطابق  تصویری  که استاد خلیل الله خلیلی ارائه کرده است، حکومت روز ها پیش از آن طرح آگاهی داشت. وی در این زمینه سخنانی را  از زبان صدراعظم چنین می آورد:  

” ( صدراعظم ) گفت : اطلاع آوردند که سید اسماعیل بلخآبی، که یکی از علمای مزارشریف است وپسر گاوسوار هزاره وخواجه نعیم بدبخت اینها همه اتفاق کرده اند، قربان کندکمشر ترکمن رافریب داده بودند که باید تولی عسکری( را ) بالا کنند به کوه آسمایی، می خواستند سیزده عمارت را درکابل حریق کنند وبا نفت بسوزانند که از آن جملۀ قلعۀ جواد خانۀ جناب حضرت صاحب نورالمشایخ بود، خانۀ عبدالغنی خان قلعه بیگی بود وخانۀ فلان کس وفلان کس . . .

چند تا کوهدامنی ها، خواجه اکرام وفلانی  نام های مردم ناشناس را ( گرفت ) اینها هم با اینها متفق بودند، الحمدالله همه گرفتار شدند ، هیچ حادثۀ واقع نشد، حالا نزدیک بود درشهر کابل، یک هنگامه بر پا شود. .

گفتم به شما کی اطلاع داد؟

 نام کسی از مردم وردک را گرفت. . .

مطابق روایت استاد خلیلی؛ گلجان وردک روزها پیش نزد  صدراعظم مراجعه نموده و از طرح قیام وکودتا به او خبر داده است! خلیلی از این هم بیشتر، نتیجه یی را ابراز می دارد که گویا خواجه محمد نعیم خان زوری، با موافقت سردارداؤودخان در آن جمعیت حضور داشت: از زبان خواجه مصطفی خان*( مجتبی خان ) رئیس تفتیش( عضو هیأت تحقیق ) می گوید که  “خواجه نعیم انکارکرده است وگفته است من در آن جمله دستوری بودم. یعنی هدایت گرفته بودم ازیک جایی که نامش را نگرفته است. . .

اما سیداسماعیل درکمال تهور وشجاعت گفته است که: ابدا ً وقطعا ً من انکار نمی کنم . من می خواستم یک تنبیهی بکنم حکومت افغانستان را که بسیار بی بازخواستی وبی غوری درمیان مسلمانها موجود شده . . . گناه هیچکس نیست، مؤسس اصلی این کار خود من هستم .

 گفتند می نویسی ؟

 به خط خود نوشته، که من برای خیر اسلام وخیر افغانستان این کار راکردم. . .

 برای دیگران شان مجال تحقیق باقی نمانده است  “

خلیلی  برای تایید این روایت، گزارشی را آورده است، که فیصله شده بود تا خواجه نعیم خان اعدام شود، اما سردار داؤود خان مخالفت کرد وبه فیصلۀ کابینه امضأ نکرد. و حتا نظرشاه را هم تغییرداد ،که او اعدام نشود.” به هرحال پادشاه افغانستان، مرگ خواجه محمد نعیم رابه شفاعت پسرعم خود معطل کرد” ۱۲

نقد فشردۀ این تصویر

این روایت از بسا جهات نه تنها با بقیه روایت ها وگزارش های دقیقتر مشابهت ندارد، بلکه  موضوع را مغشوش می نماید. درمنبع روایت خلیلی دوتن( شاه محمود خان و غلام مجتبی خان) می توان چندین اشتباه را سراغ کرد. و ابراز نظر شخصی او،بازهم با بقیه مدارک مقنع، سازگاری ندارد.  

در این پیوند به چند مورداشاره می نماییم :  

–    خواجه اکرام، ویارانش زندانی نشدند، پس از توقیف خواجه به سوی شمالی فرار کردند.

درهیچ جای دیگری منتشر نشده است که خواجه زوری چنین سخنی را گفته باشد. اگرچنان   بود،سید بلخی وبقیه زندانیان از موضوع مطلع شده، در زندان  وپس از آزادی از زندان، روابط حسنه یی را که با او حفظ نمودند، نمی داشتند. معلوم است که پس از رهایی از زندان ،روابط بسیار دوستانه  وحسنه میان آنها وجود داشت. همان روابط و خواستگاه ضد حکومتی بود که پس از مرگ  سید بلخی ، خواجه ، درجریدۀ پیام وجدان نبشته یی رابه یاد او نشر نمود و زنده گی او را  با ابوعلی سینای بلخی به مقایسه گرفت.

–        اگر خواجه به دستور داؤود خان وارد چنان پیمان وطرح شده بود، چرامحمد ابراهیم گاو سوار تا آن هنگامی که درگادی نشست وروانۀ اقدام گردید، دستگیر نشد؟

–       در صورت چنان رابطۀ دستوری، خواجه نه تنها زندانی نمی شد، بلکه به مدارج بالاتری نیزمی رسید. درحالیکه خواجه درزمان صدارت شاه محمود خان در زندان بود و پس از آن که داؤود خان صدراعظم شد، بازهم آزاد نشد. 

–       پذیرفتنی  این است که  اتهام به خواجه از افواه مورد نیاز جنجال ها واختلافات وابستگان به  جناح های سرداران ناشی شده است. طرفداران شاه محمود خان خواسته اند، شرکت وهمیاری خواجه را ناشی از تصمیم جناح هاشم خان وبه ویژه شخص همه کاره سردار محمد داؤود خان نسبت بدهند. پس معلوم است که شاه محمود خان نه در روزهای گذشته، بلکه در شب اقدام از طریق گلجان به آن طرح پی برده است.

چنان شایعه سازی وقرینه آفرینی نه تنها درجهت مغشوش نمودن موضوع است بلکه، سیر واقعی برداشتها، وانگیزه  های خواجه را پنهان می کند. انگیزه هایی که از تحول در حیات خواجه ناشی شده  ومنجر به سهمگیری اش برای سرنگونی نظام شاهی شد.

جالب است که در بسیاری منابع ، شاه محمود خان ومحمد ظاهرشاه با چهرۀ ملایم طبعیت تصویرمی شوند، اما در روایت بالا، اعضای کابینه می خواهند که سیدبلخی اعدام نشود، خواجه اعدام شود! ولی این سردار محمد داؤود خان است که شفاعت او را نزد شاه می کند !

از ممانعت اعدام خلیلی ازطرف شاه خوانده ایم، که می شود باورکردنی باشد. اما شفاعت سردار نزد محمد ظاهرشاه، آن هم درمورد کسی که همراه با یاران هم پیمان خود کمتر از ۱۵ سال را درزندان ماند، باورکردنی نیست.

 گفته می شود که ” برای دیگران مجال تحقیق باقی  نماند.” برخلاف این روایت، از همه تحقیق شده بود. به گونۀ مثال مراجعه شود به خاطره های شادروان غیاث خان در پیوست این نبشته.

همچنان از زبان غلام مصطفی خان( مجتبی خان ) رئیس تفتیش وعضوهیأت تحقیق، گفته می شود که “رفتند ، تحقیق کردند به زودی تحقیق فیصله شدو بدون شکنجه وآزار”!

انکار ازشکنجه وآزار،اگرازطرف غلام مصطفی خان ( مجتبی خان )مطرح شده بود، می توانست ازطرف استادخلیلی حداقل هنگام یادآوری خاطره هایش تکذیب شود. زیرا شکنجه ها بازتاب  داشتند. پس از دستگیری، برخی اعضای حزب را شکنجه نمودند تا ” اقرار کنند”. اقرار ادعای دولت را. همانگونه که در آغاز منبع آن تذکرداده شد، حکومت ادعا نموده بود که در اثر دسیسۀ کشور خارجی دست به این کار می زدند.

اضافه برآن در بارۀ وجود شکنجه یادآوری شود که اوضاع و شرایط زندان،طی سالیان متمادی نشانگر شکنجۀ شباروزی  بود. خلیلی هنگام مکث روی زندان دهمزنگ ؛ شرایط طاقت فرسا وغیر انسانی آنرا نشان میدهد. اما، از آن سالهایی را  که مسائل در رابطه با صدارت سردار هاشم خان مطرح بوده است.

مدارک بی شمار نشان میدهند، که زندانیان در زندان آزار می دیدند وزندانبانها  آنها را شکنجه می نمودند. خانواده هایشان درمعرض هزارویک دشواری اقتصادی، روحی قرار داشتند. این همه ابعاد شکنجه آمیز نادیده گرفته شده است ، گویی آنها طی ۱۵ سال  مهمان بودند!!

تأملی پیرامون آن طرح

نگارندۀ این سطورسالها پیش تا اندازه یی ازآمادگی اعضای حزب اتحاد برای کودتا وقیام  شنیده بودم. پسانتروقتی موضوع را در برخی منابع خواندم، برایم شگفتی دست داد وپرسشهای متعددی مطرح گردید. وقتی  اززاویۀ تناسب نیروی آنها با نیرو وامکانات دولت،به آن اقدام می نگریم ، توسل به چنان اقدامی سزاوار تأمل بیشتر می شود؛ مثلا ً: آن شخصیت های دقیق درگسترۀ سازماندهی، آگاهی ازامور نظامی، آگاه از امکانات دولت ؛ چگونه با چنان توشه وتوانی تصور پیروزی را داشتند؟

طبق طرح آنها، قراربود بعد ازترورصدراعظم، عده یی به سوی زندان دهمزنگ بروند وبه یاری زندانیان آزاد شده؛ ارگ شاهی را به تصرف آورند.

درین مورد پرسشهای مشخصتری درمیان می آیند، به این ترتیب :

 آیا اطمینانی وجود داشت که جمعیت شرکت کننده درمراسم نو روزی و “یکهزارو چند صد نفر”( غبار ص ۲۶۰ جلد دوم) زندانی آزاد شده به زودترین فرصت مسلح می شوند؟

آیا اطمینانی وجود داشت که از ریاست ماشینحانۀ کابل، جایی که محمد حسن خان وظیفه داربود،سلاح به دست آنها می رسید؟

آیا درصورت آزادی زندانیان همه مسلح می شدند؟ ترکیب زندانیان آخرسال ۱۳۲۸ ، تعداد زندانیان سیاسی،سن وسال وحدود پیوند وآمادگی های آنان نیز سزاوار مکث است.

 در ادامه باید افزود که چه تضمینی وجود داشت که زندانیان جنایی سلاح گرفته به سوی ارگ بشتابند.

آیا درفاصلۀ زمانیی که صدراعظم به قتل می رسید،تا اقدامات دیگر، قوت های نظامی دولت بی خبر،نظاره گرومنفعل می بودند؟

تاوقتی که نیروهای غوربند، شمالی ومناطق مرکزی به کابل می رسیدند،کدام نیرو به کمک کودتا چیان می رسید؟ زیرا قطعات نظامی متمرکز درکابل، در اختیارحکومت بود، ودرآنجاهاهیچ اقدامی نشد.  نمونۀ کودتای ثور را داریم، که نخست قطعات فعال قوای تانک واردعمل شدند و بعد به سوی ارگ جمهوری به حرکت افتادند.

وسایل وامکانات دردست داشتۀ رهبری حزب اتحاد نیزبسیارمحدودبود. دارندۀ وسایل مخابرانی نبودند. حتا شخصیت جانبازوجسوری چون،محمدابراهیم گاوسوار با یک تفنگچۀ شخصی درگادی نشسته به سوی دامنۀ علی آباد روان بود، که درباغبانکوچه به قول شاهد عینی عبدالحمید مبارز”گرفتار گردید. وی مقاومت کرد وبه فیرتفنگچه اقدام نمود که مرمی آن پای یک عابر را جریحه دار ساخت.”۱۳

این اندک پرسشها ازمنظرتوجه به امکانات آنها مطرح گردیده وشگفتی بارمی آورند. اما هنگامی با پرسشهای بیشتری روبرومی شویم، که پیرامون طرح ایشان پس ازتصرف قدرت سیاسی، بیندیشیم. پرسش های مانند:

آیا سرنگونی حکومت خانوادۀ نادرشاه واعلام نظام جمهوری می توانست مردم را متقاعد به پذیرش آنها نماید؟

قطعات نظامی مستقر درچندین ولایت وافزون بر آن، خوانین و رئسای قبایلی که درمناسبات دوستانه با دربار سلطنتی قرار داشتند، به دفاع از خاندان سلطنتی واردعمل نمی شدند؟

گویند درخلال جلسات رهبری حزب، نبود اعضایی ازاقوام پشتون دغدغۀ خاطرآنها بود.

ازهمان روی،هنگامی که مرزامحمد اسلم خان موفق به جلب گلجان وردک شد، در واقع اقدام اودرچارچوب رفع چنان کمبودی بود. درین راستا است که موضوع چگونگی اندیشیده گی های آنان پیرامون ساخت قبایلی وقومی جامعه با درنظرداشت عاقبت کارمطرح می گردد.

نبود اسناد و یا صورت جلسات از تصامیم آنها هم به این گونه پرسشها زمینه می دهد. شایان یادآوری است که حزب اتحاد، برای آنکه اسنادی از آنها در اختیار حکومت قرار نگیرد، از تهیۀ فیصله های کتبی خود داری نموده وبه  نتیجه گیری های شفاهی بسنده می نمودند. باستناد سخن غبار، دراین زمینه” این ها روش مخصوصی اختیارنموده بودند.”

 با توجه به اطلاعاتی که تا حال در دست است، نگارنده بر این باور می باشد که آنها از فشارهای حکومت خاندان سلطنتی بر مردم به خوبی آگاه بودند. انگیزه های آنها نیزعمیقاً از وضعیت واحساس اقشار ناراضی جامعه  ازفشار های حکومت حکایت دارد. فشارها و سرکوبهایی که برای مردم کمتر زمینۀ تبارز جدی گذاشته بود. اما سینه های همه مالامال از نارضایتی بود. پندار رهبری حزب اتحاد شاید این بود، که با بر افروختن آتش قیام دردامنۀ کوه علی آباد، ناراضیان همه برپا می ایستند و برای قیام کننده گان، یارویاورعملی می شوند. تصمیم به اقدام از طرف آنها حاکی از آن است که برای چنان قیامی همه عواقب و جانبازی را پذیرفته بودند.

در مورد ارزیابی آن طرح ازطرف رهبران حزب، سخنی را آقای حقشناس آورده است، که با وجود  معلوم نبودن منبع آن، با توجه به رفتارهایی که سید پس از زندان در برابر حکومت وشخص شاه در پیش گرفت، می تواند به گونۀ  انتقاد از خود پذیرفته شود. حقشناس  می نویسد که :

” مع الوصف بعضی از دوستان مرحوم بلخی که در زندان ویا بیرون از زندان با وی نزدیکی وتماس داشته اند،حکایت می کنند که وی خود از اقدام مذکور به عنوان ” یک حرکت شتاب زده” انتقاد داشت و می گفت باید حد اقل ده سال کارهای  تشکیلاتی  و فکری و فرهنگی صورت می گرفت بعد به چنین کاری اقدام می شد.”۱۴

توضیحات ورویکر

۱-    م. م.ص. فرهنگ. افغانستان در  ۵ قرن اخیر.ص ۴۵۵

۲-    دکترحقشناس در پاورقی ص ۱۷۵ کتاب دسایس وجنایات روس در افغانستان، می افزاید: ” ونیزاز یادداشتی که دوست دیرین و برادرمحترم  من جناب آقای  دکترمولایی از تهران به نگارنده فرستاده بودند،( در چوکات کار کتاب- دسایس وجنایات روس )به اختصار استفاده شده است. آقای دکترمولایی اززبان پدرمحترم شان، محمد صفرخان که جز یاران مرحوم بلخی وسالها درزندان بود، شنیده وضبط کرده است که از هر جهت مستند است. موسفید معزز ومحترمی به نام کمندی از اهالی چنداول نیز عین مطلب را بیان داشت .”

۳-     نام ها و تعداد اعضای شرکت کننده در جلسۀ تصمیم گیری، در چند جای  با اندک تفاوتی  درج شده اند. مثلاً : غباراز۹نفرنام برده و مینویسد: “شاید چند نفردیگر”.ص ۲۵۹جلد دوم افغانستان درمسیر تاریخ . اما در ص ۲۶۰ از زبان سید بلخی ۱۱ نفر می نویسد.عبدالغیاث خان ۱۲ نفر( خاطرات).  دکتر برین زوری۱۲ نفر(نهضت تاریخی اول حمل ۱۳۲۹ خورشیدی )،عبدالحمید مبارز ۱۵ نفر. عبدالشکور حکم از اشخاص بیشتر معلومات میدهد.

۴-    نقل از محترم محمد آصف آهنگ . جناب آهنگ (وتعدادی از مشروطه خواهان که چند سال بعد ازاعضای  حزب اتحاد زندانی شدند، ) در زندان وخارج از آن شاهد صحبت ها وتوان تأثیر گزاری بلخی بوده است. از سخنان ایشان به نگارنده .

۵-    خالد صدیق چرخی، کتاب ” از خاطراتم” ص ۱۴۵

۶-    غبار از آن با نام “حزب سری اتحاد” یاد میکند.ص ۲۵۸ جلد دوم افغانستان در مسیرتاریخ . محتمل است که صفت سری به آن لحاظ به کار برده شده است که پیش از آن ویش زلمیان( جوانان بیدار) به حیث یک تشکل علنی ابرازموجودیت کرده بود. (۱۳۲۶ خورشیدی ). چندین گروه سیاسی دیگر، نیز با فعالیت های علنی و شرکت در دورۀ ۷ شورا به سوی تأسیس حزب علنی مصروف بودند.در محدودۀ مدارکی که با زنگریسته ایم، تاریخ  و مکان تأسیس حزب اتحاد به چشم نخورد

 عبدالحمید مبارز نویسندۀ کتاب تحلیل واقعات سیاسی افغانستان  ۱۹۱۹- ۱۹۹۶ازیک بخش اقتباسی جناب سمندرغوریانی از منبع ایرانی ( سید هادی خسرو شاهی )نقل می کند، که بر آن مبنا ،گویا سید بلخی درسازمانی به اسم ” مجتمع اسلامی ” طی سالهای ( ۱۳۲۲-۱۳۲۳) همان افرادی را سازماندهی کرده است که ما همواره درفهرست افراد تصمیم گیرندۀ حرکت ۱۳۲۹ می بینیم. همچنان ازحزب اتحاد نامی نبرده بلکه آنرا به نام “حزب ارشاد” یاد میکند. در واقع سخنان خسروشاهی هم از نظروقت وزمان وهم از نگاه نام اشتباه است.( مراجعه شود به ص ۱۶۴- ۱۶۶ کتاب نامبرده شده از مبارز.)

۷-    داکتر امین برین زوری. نهضت تاریخی  اول حمل ۱۳۲۹ خورشیدی. جناب داکتر برین زوری نظربه خواهش اینجانب ،لطف نموده، اثرخویش را پیش ازانتشار دراختیارم گذاشت. در چندین مورد از این اثر بهره گرفته ام. سرگذشت، خواجه اکرام وچند تن دیگر را در نبشتۀ ایشان مفصلتر می خوانیم.

۸-    عبدالشکور حکم. براندازی حرب اتحاد و زندانیان استبداد. ص ۳۴ .کابل . انتشارات فیضی. ۱۳۸۸ خورشیدی

۹-    غبار.  ص ۲۵۹ جلد دوم.

۱۰-               عباس دلجو. سایت نمای نزدیک

۱۱-               داکترامین برین زوری

۱۲-               ( یادداشت های  استاد خلیل الله خلیلی .طی مکالمه با دخترش  ماری خلیلی .ص۳۵۳- ۳۵۶ ). امریکا.۲۰۱۱

۱۳-               ص ۱۶۷مبارز اثر یادشده.

۱۴-                داکتر حقشناس . دسایس و جنایات .ص ۱۷۵ 

   *- ازآنجایی که درکتاب یادداشت های استاد خلیلی( ص ۳۵۶)، نام رئیس تفتیش صدارت غلام مصطفی خان آمده است، ودر بقیه منابع غلام مجتبی خان؛برای اطمینان ازدرستی نام به سالنامۀ سال ۱۳۲۹ خورشیدی مراجعه شد. بعد ازملاحظۀ نام مجتبی خان،متیقن شدم که در وقت ترتیب یادداشت های خلیلی اشتباهی رخ داده است.

انگیزه های طرح قیام

ادعای حکومت را که درآغاز آوردیم ، مانند هرادعای مشابه و ناپذیرفتنی کنارمیگذاریم. زیرا اگرقرارباشد، انگیزۀ یک جمعیت برای سقوط حکومت یا حاکمیت خاندان سلطنتی را دراثر تبانی با کشور خارجی در نظر بگیریم، نه تنها سند ومدرک، شاهد وگواهی وجود ندارد، بلکه بسیار سخیف  هم به نظر میاید. برخلاف ادعای حکومت، مدارک و گواهی اعضای آن جمعیت حاکی از انگیزه های مستقل وبا تأثیر پذیری از اوضاع اجتماعی و سیاسی کشور است. این انگیزه ها را در اسنادی می توان سراغ نمود که از سخنان شادروان اسماعیل بلخی هنگام ” استنطاق” نقل شده است. گویند جسارت وتهور او در ابراز انگیزه ها، به ویژه با فصاحت وبلاغتی که داشت ، شب هنگام به اطلاع شخص صدراعظم وشاه رسید. نمونه هایی را میاوریم که در پاسخ هیأت تحقیق  گفت، نوشت و در پای آن امضأ کرد :

۱-     از سخنان سید اسماعیل بلخی هنگام ” استنطاق “

سید اسماعیل بلخی

سید اسماعیل بلخی

” . . . در بدخشان زنان و دختران جوان لباسی ندارند تا ستر عورت کنند, در نورستان پوست بز می پوشند؛ در قبایل افاغنه از فرط عسرت در شینوار عندالاحتیاج زن حسینه و زیبای خود را بازن بدشکل دیگری که نسبتاً زندگی مرفه دارد با گرفتن چند دانه بز و مبلغی نقد مبادله می نمایند (سر می گیرند) آدم فروشی خصوصاً از جنس لطیفه بازار گرم دارد؛ دختر فروشی وبهای آنرا مبلغ گزافی به عنوان (ولور) گرفتن شیوع عام یافته و جزو کلتور گردیده و این بدعتها نمایانگر منتهای فقر و بیچارگی مردم بد بخت این مرز وبوم است. کوچیها هنوز با حیات بدوی مبتلا و این باآنچه انسانیت نام دارد بیگانه اند.
طوایف هزاره در زیر یک سقف با حیوانات زندگی می کنند و از کلیه مزایای ابتدایی حیات بشریه محروم اند و هیچ امید بهبود از آینده ندارند. گروه هائیکه به نام پشه یی یا (شاتری) یاد میشوند و در دره های مشکل گذار کوهساران و قلل جبال آشیانه و خوراک اکثریت شان علف و میوه کوهی است, نان گندم را در عمر خود مزه نکرده اند. ابواب علم و معرفت بر روی عموم بسته و ملت قهراً در ورطه جهل نگهداشته شده تا دایماً محل استثمار مستکبران و اقویا باشند. فرهنگ و معارف مروج امروز که بی شباهت به روش استعمار گران نیست روحیه فرزندان این خاک را کشته خصوصاً با جلوه های تبعیضی استعدادها را در نطفه خنثی کرده است. خودی و شخصیت سرکوب شده, اختناق و فشار بر مشاعر عامه حاکم است. مردم امنیت مالی و جانی ندارند. محیط افغانستان با تمام وسعت و پهنایش زندانی را مانند است که مردم اجباراً درآن به سر می برند. احساس مردم از دلچسپی به وطن کور شده؛ دوام این زندگی برای همه ناگوار و ازآن بیزارند. مسؤل تمام این بد بختیها خانواده سلطنتی موجوده است. تحمل آن اکنون بردوش ملت ستمدیده افغانستان سنگینی میکند. ما بر خاسته ایم این بار کثیف را از شانه بر اندازیم، اگر توفیق نیافتیم آیندگان حتماً این کار را کردنی اند و اعمال شما پاداشی جز این ندارد”   .۱

۱-      از سخنان غیاث خان، هنگام “استنطاق “

  سوال:  شما چه نظامی می خواستید؟

  جواب: باتوجه به شرایط عقب ماندگی اقتصادی ، سیاسی ومشکلات اجتماعی دیگر و رفع این  مشکلات، نظام جمهوریت از نظر ما مناسب ترین نظام است.

شادروان غیاث خان کوهستانی

شادروان غیاث خان کوهستانی

 سوال: نام همه دوستان افغان خود را بگویید .

  جواب : گلجان وردک بود که آن هم همکار شما بر آمد.

سوال : در مجلس های خصوصی درچه مورد صحبت میکردید؟   جواب : از مشکلات مردم ،ازفقر، بیسوادی.

 سوال: چرا اقدام به اینکار کردید.؟ شما میتوانستید درشورا داخل شده ازاین طریق به حل مشکلاتی که می گویید، رسیدگی می کردید تا کودتا.

 جواب :  فکرمی کنم  مشکل کشور به شورا درست نمی شود . چون حکومت فکر می کند مشکلی وجود ندارد، تا برای رفعش راه حلی پیدا شود. در ولایت ما مردم  بُوره رانمی شناسند  توت خشک را در آب تر می کنند و صبح  می خورند. خوراک اکثریت مردم نان جَو وجَواری می باشد. اُماچ ٫ پَیتی  وسبزی هایی که در لب جوی می روید.  بچه های خرد و حتی بزرگان بوت برای پوشیدن ندارند. از چوب برای خود نعلین درست می کنند.مکتب ندارند . شفاخانه ندارند . مردم حتی برای درد شکم از مُلا تعویذ می گیرند. داماد در مراسم عروسی  خود لباس قرض می گیرد. تِیرما گوسفند می کشند  وتا فصل بعد از روغن همان گوسفند  استفاده می کنند. درحالیکه کِرم میزنیش و تلخ می شود .این درحالی است که همین مردم برای حکومت از انسان، حیوان، زمین و درخت  مالیه پرداخت می کنند .

حتی راه های ولایت کشور را همین مردم درست کرده اند . من به یاد دارم برای درست کردن راه منطقه ما مجبور بودیم  خاک وریگ بیاوریم (من از پشت کوه قاف صحبت نمیکنم. ازنزدیکترین ولایت به مرکز یعنی پروان ومنطقۀ گلبهار صحبت می کنم . حالا فکر هزاره جات را خودتان کنید. “۱۶

  ***

اِعمال شکنجه برای دریافت اعتراف اجباری

  حکومت ازنخستین روزتوقیف اعضای حزب اتحاد،سعی کرد تا اعتراف دلخواهی ازآنها به دست بیاورد. از آنجایی که اطلاعات در محدودۀ گزارش گلجان وردک دراختیار حکومت بود،برای دسترسی به بقیه اعضا وجمع آوری بیشتر اطلاع، توسل به شکنجه در پیش گرفته شد. وسیله یی که نزد کارگزاران ومستخدمین دولت یگانه ترین وسیله برای  انجام تحقیق بود. وآنجایی که بارها اجرای آنرا ازطرف حکومت دریافته بودند، در اجرای آن دست بازداشتند. پیرامون اعمال شکنجه در حق زندانیان حزب اتحاد، منهای طرفداران حکومت و وابستگان هیأت تحقیق دیگرهمه نوشته اند. چند منبع را بنگریم :

۱-    غیاث خان کوهستانی:

“هشت روزنگذاشتند که بخوابم . خیلی خسته وگیج بودم. برای وضو آب خواستم (ندادند). با ولچک وزولانه به یک مشکل  تیمم زدم  و شروع به خواندن نمازکردم. وقتی به سجده رفتم نفهمیدم چه شد.  خوابم برده بود. وقتی پولیسی با لگد به گرده سمت چپم زد، به خود آمدم.همیشه وقتی هوا سرد می شود خیلی درد می کند.

ما، روزها درحالیکه ازدهن ودماغ ما خون جاری بود، ادامه دادیم.هر کدام فکر می کردیم که وضیعت دیگران  بهتر است. اما وقتی  دردهلیز رو به رو می شدیم می دیدیم که هیچکدام وضیعت بهتر نداریم . میرعلی گوهر آقا ریش سفید بود وحتی مراعات پیری او را نیز نکردند. وقتی ریش سفیدش را  پراز خون می دیدم، به گل جان وردک نفرین می کردم .” ۱۷

۲-    غبار: “. . . محبوسین زجربسیاری را از کوته قلفی وبیدارخوابی وترک اجباری مطالعه ودخانیات وعدم ملاقات با اولاد واطفال،درزیرزنجیرو ولچک کشیدند.”۱۸

۳-    فرهنگ:”اشخاص مذکور برای مدت ۱۴ سال یعنی تا سال۱۹۶۴ بدون آنکه قضیۀ شان به محکمه محول گردد، در زندان ماندند وسپس بدون توضیح علت زندانی شدن رهایی یافتند. طبعا ً این حادثه که خاطرۀ گیروگرفت دورۀ محمدنادرشاه ومحمد هاشم خان را به یاد می آورد، درافکارعامه اثربدی بجا گذاشت.”۱۹

هیأت تحقیق

” اعضای هیأت تحقیق عبارت بودند از:
  جنرال غلام سعید سریاورصدراعظم
  جنرال فیض محمد پسر حاجی نواب خان که سر یاورشاه بود.
  میرزا غلام مجتبی خان رئیس تفتیش دیوان محاسبات.
 جنرال محمد عارف خان
 عبدالحکیم خان پسرملاقندی والی کابل.

  عبدالعزیز خان (از وی در خاطرات غیاث خان نامبرده شده است )

  ازجریان تحقیق بر می آید که محمد آصف خان قوماندان امنیه ولایت کابل هم درجملۀ  هیأت حضور می یافت. او قبلاً یا ور سردار اسدالله خان و از خاصان شاه محمود خان بود.” ۲۰

 چرابیش از ۱۴ سال زندان بدون محاکمه ؟

اعضای حزب اتحاد که از ایشان در صفحات پیشترنام برده شد، از اول حمل ۱۳۲۹ خورشیدی الی ۱۰ میزان سال ۱۳۴۳، درزندان دهمزنگ کابل ماندند. گرچه حکومت اطلاعیۀ دهم حمل۱۳۲۹ را نشر نمود و ادعا ورزید که اسناد آنها ارایه میشود، اما بدون ارایۀ سند با اوامر شفاهی، بدون محاکمۀ حتا فرمایشی ونمایشی، درزندان به سربردند.

هنگامی که چنان وضعیت مبنی بر فیصله وتصمیم شفاهی وبدون محکمه را می یابیم، با داشتن اطلاع ازتاریخ مردم آزاری میهن خویش، متوجه می شویم که درگذشته ها نیز چنین فیصله ها و دستورها در اختیارزمامداران بود. با این تفاوت که درسده های پیشین،قانونی وجود نداشت. اما درزمانی که اعضای حزب اتحاد توقیف شدند، ” اصول نامۀ اساسی ”  هم داشتند. با چنین عملکرد یا بی اعتنایی وعدم رعایت قانونی که خود ترتیب نموده بودند، می نگریم که توسل زمامداران به امرشفاهی درمورد محکومیت مخالفین، بـُعد دیگری  از ویژه گیهای نظام های استبدادی و دیکتاتوری است. زیرا روشن می شود، که وضع قانون ازطرف آنها، به معنی پایبندی به قانون نبود. حکومت های خود کامه درگسترۀ گیتی با داشتن قانون ویا بدون آن، لزومدیدهای خویش را دربرابرمخالفین عملی کرده اند. دراینگونه نظام ها، گرچه مطابق نیازظواهرروز،قوانینی ترتیب وابلاغ شده اند، اما حاکمان حاضر نبوده اند، به رعایت آن بپردازند. مثلاً در ” اصول نامۀ اساسی ” محمد نادرشاه که تا سال ۱۳۴۳ نافذ بود، چنین نوشتند:

اصل یازدهم :

 ” حریت شخصیه از هرگونه تعرض مصؤن است. هیچ کس بدون امرشرعی واصولنامه های موصوف توقیف ومجازات نمی شود . . .”

ویا ” اصل نوزدهم :

  شکنجه و دیگر انواع زجرتماما ً موقوف است  وخارج احکام شرع شریف وخارج اصولنامه های دولت،  هیچ کس مجازات داده نمی شود.( فصل حقوق عمومیۀ تبعۀ افغانستان.)

در همان”  اصول نامه اساسی ” فصلی زیر نام محاکم موجود است که با ۸ اصل، موادی را تعیین کرده است. به طور مثال : ” اصل هشتاد وهفتم . محاکم عدلیه مرجع دعاوی عمومیه شرعیه می باشد.

        اصل هشتاد ونهم : همه محاکم از هرگونه مداخلت آزاد هستند . ” ۲۱

اما حکومت هنگام توقیف وشکنجۀ مخالفین هیچیک از این ” اصول ” را رعایت نکرد.

پس بی سرنوشتی همراه با ماندن در زندان، زنده گی مغضوبین را رقم  زد. مرحوم غباربا توجه  به آن روش حکومت است که به درستی پیرامون سنت استبدادی وبی قانونی وآمرانۀ آنها نوشت که :

”  قانون افغانستان، فقط لبهای برادران حکمران است وبس.” ۲۲

درپیشینه ها، اگربه گونۀ مثال ازسلاطین غزنوی مثالی بیاوریم، مستبدی چون می گفت، فلان کس درمحبس بماند ویا وقتی گفته بود، آن سنگ بزرگ درراهی باشد؛ در برابر امر او، نه چون وچرایی درکاربود و نه قانون وچارچوبی که حدود وثغور حاکم وحقوق شهروند رامعین می کرد. در این مورد نمونۀ جالب از یکی ازسلاطین مستبد غزنوی داریم که  ،” روزی در راه به کارگری رسید که سنگی گران برسر نهاده برای بنای او می برد و سخت ناتوان شده، سلطان را دل بر او بسوخت وفرمود: “بیندار ” و کارگر آن را بینداخت. همچنان مدتها آن سنگ در میدان می بود وبه اسپان در میدان صدمه می رساند، ازسلطان اجازه خواستند که آن را به کناری نقل کنند، گفت: چون گفته ام بگذارید اگر بگویم بردارید، دلیل بربی ثباتی قول ما کند! وآن سنگ تاپایان سلطنت وی در میدان افتاده بود ومحض احترام قول سلطان برنمی داشتند  “

این نمونه ها را در زمان صدارت سردار محمد هاشم خان بسیار به وضاحت می بینیم که پس از او نیزبه گونه های مختلف ادامه یافت .

 اما ویژگی عدم رعایت قانون درافغانستان ودرهنگام موضوع طرف نظرما این است که حاکمان به قانونی که خود وضع کرده وپیرامون آن تبلیغاتی نیز نموده بودند، اعتنأ نکرده، ثبات رأی استبدادی پیشینه را تداوم بخشیدند. پس با لبها یا فرمان شفاهی امر کرده اند که اعضای حزب اتحاد هم مانند دیگران در زندان “باشند.”

این است که انگیزۀ وضع قانون ولی عدم رعایت آن، یکی از موضوعات مهم را دراستبداد شناسی ساختاری معرفی می کند، که محمد نادرشاه پایه گذارآن بود ومدتها به درازا کشید. قانون او به رغم جوانب انحطاطی وریا کارانه که درزمینۀ حقوق شهروندان داشت وفقط امتیازاتی برای خاندان حاکم را در نظر گرفته بود، اما از محکمه ومحاکمات ادعاهایی داشت. ادعا ونمایش چنان بود که گویا در موارد نقض قانون، محکمه دایر می شود. در واقع زمامداران به ضرورت  قانون واقف بودند. گناه بیشتر آنها دراین هم است که دانسته وفهمیده به نقض قانون می پرداختند. درحالی که درسده های پیشین، زمامداران ادعای چنان قانونی را هم نداشتند.

نمونۀ عبدالملک خان عبدالرحیم زی راکه از نظر زمانی بعد از توقیف اعضای حزب اتحاد بود، پیشتر دیده ایم. گفتند” باشد “. همان بود که او و یک تعداد دیگررا سالها با اتهام واهی ودورازواقعیت درزندان نگهداشتند، اما ملک خان به قانون و رعایت آن پافشاری داشت و می گفت بیایید که مطابق قانون تان با شما صحبت کنم.

اعضای حزب اتحاد، مانند تعداد بیشماردیگر، قربانی همینگونۀ حکومتداری خودرایانه  و بی اعتنایی به حقوق بشری شدند.

و این تنها ازناحیۀ بی سرنوشتی آنها و این که چرا بدون محاکمه در زندان ماندند، مطرح نیست. بلکه  این پرسش که چرا آنها را اعدام نکردند؟ هم درمیان می آید . واین پرسش پاسخ جو هنگامی بیشتربه مشغولیت ذهن می انجامد، که نخست سید بلخی، سخن دل و اصل انگیزه  را گفت و تایید نمود، که بلی ما می خواستیم، ریشۀ چنین نظام رابراندازیم. به سخن دیگر سید بلخی دست به انکار نزد، گفت بلی می خواستیم این نظام را سرنگون کنیم . زیرا در حق مردم افغانستان بی عدالتی وظلم رواداشته است.

وقتی چنان خروشیدن سید بلخی را می خوانیم، ناگزیرپرسش چرا او و اعضای حزب اتحاد اعدام نشدند، مطرح می گردد. زیرا آن زمامداران بارها امراعدام تعدادی از شخصیت ها را داده اند، که دست به تشبث مخالفت آمیزهم نیازیده بودند . بارها صد ها تن از مخالفین ویا مردم عادی وفاقد موضع مخالفت آمیز را شکنجه نمودند که ازمخالفت چیزی بگویند تا اعدام شوند. اما سید بلخی که از شکنجۀ یاران خود نیز آگاه بود، گفت درست است می خواستیم شمارا سرنگون کنیم.

درپاسخ به پرسش بالا، زمامداران مانند موارد مشابه هر گز لب به سخن نگشودند. حتا هنگامی که اختلافات درونی چندین بارتبارز یافت، دراین باره حرفی ابراز نکردند.

بهتراست که برای  دریافت  پاسخ روشن پیرامون انگیزۀ عدم اعدام، به دریافت سیاست های همان مقطع دربار سلطنتی روی آوریم .

درتوضیح آن می توان گفت که  پس ازاستعفای اجباری سردارمحمدهاشم خان،تعدیلی مـتأثرازعوامل تازه پدید شده درمنطقه وافغانستان ودرسیاستهای خشونت آمیزدربارایجادشد.اما درعلایق دو برادرزادۀ هاشم خان یعنی محمد داؤود و محمد نعیم آن ظواهرنیز زمینۀ پذیرش نیافت؛ بلکه دلبستگی به رفتارهای حکومتداری محمدهاشم خان محفوظ بود. ازآنروسالهای صدارت شاه محمودخان،همراه است با کارشکنی طرفداران هاشم خان، امثال عبدالمجید خان زابلی، و دوبردارزادۀ هاشم خان وچند تن دیگر. دراوضاعی که شاه و صدراعظم جدید سپه سالارشاه محمود خان، ازروی ناگزیری نیازهای حکومتداری، وعدۀ اصلاحات دادند و برخی اززندانیان ازبندآزاد شدند؛ و وعده های بیشتردرزمینۀ اصلاحات سیاسی از جمله تحمل جمعیت های سیاسی مطرح شده بود؛ جناح حاکم اعدام آنها را  مصلحت ندید. 

 همچنان باید درنظر داشت که محمدظاهرشاه درسایۀ هراس همیشگی ازبابت سرکوب های خونین پدروکاکاها( هاشم خان وبرادرانش ) روزگاربه سرمی برد. این بود که پس از زمانۀ هاشم خانی، شاه به سهولت  دل به فیصله های پیشین و صحه گذاری به حکم اعدام نمی داد.

دریافت کمک ها، داشتن آبروی سیاسی درملل متحد، و نگرانی از ناحیۀ رفتن بریتانیه ازهند جمیع عوامل و دلهره هایی بود که فیصلۀ اعدام آنها را نمی پذیرفت. ورنه سپه سالارشاه محمودخان ، درزمان نادرشاه وپس ازآن درزمان شاهی محمد ظاهرشاه وصدارت محمد هاشم خان، خون بسیارریخته است.

افزون بر آن، سخنان قاطع سید بلخی وبقیه اعضای حزب اتحاد،هراسی را برای دربارسلطنتی  بارآورده بود. دریافت گزارشها از طرف دربار مبنی براینکه اعضای حزب اتحاد درنظرداشتند، دست به عملیات خشونت آمیز بیازند و قرار بوده است که حرکت آنها را مردمان بیشماری استقبال نمایند، برای دربار چنان هراس انگیزو ترس آفرین بود که درپی اعدام آنها نشد. 

دربارسلطنتی که از رفتارهای خشونت آمیز پیشین فقط ثمرۀ تحکیم حاکمیت خاندانی را چیده بود، اما غافل نبود که تداوم آن منجربه تشدید نفرت و سمت دادن مخالفین به سوی خیزشهای مسلح شده وحیات حاکمیت را به خطرروبرومی کند.عقب نشینی دربرابرقیام روبه گسترش مردم مناطق مرکزی به رهبری محمدابراهیم گاوسوار( ۱۳۲۴)، تجربۀ دیگری برای درباروازچنین تعدیل دررفتارودرواقع هراس آن حکایت داشت.

نتیجه آن شد که حکومتگران به تصمیم هروقت میسر وطبیعی متوسل شده وفیصله کنند که زندانیان حزب اتحاد، بدون محکمه  درزندان باشند.

پس ازسقوط حکومت شاه محمود خان،اوضاع درجهت تداوم توقیف زندانیان بود. سردارمحمد داؤودخان،که درواقع پایه های نفوذخویش را درواپسین دوران صدارت شاه محمودخان درکابینه محکم نموده بود، به اقتضای اوضاع جدید و شیوۀ حکومتداری دیکتاتورمنشانه، به توسیع وتشدید سرکوب های پایان حکومت شاه محمود روی آورد. ازاینرو زندانیان تا هنگامی درزندان ماندند،که چرخش دگرباره وتعدیلات درحکومتداری دردهۀ چهل خورشیدی رونماشد.

پس اززندان

 زندانیان حزب اتحاد در دهم میزان سال ۱۳۴۳ خورشیدی آزاد شدند. برخی به ادارات مختلف  دولتی  به دنبال کار رفتند، اما نظامیان را درارتش نپذیرفتند. بعضی ازآنها به  حیث مامورینی که ” اجیر ” می نامیدند به کارپرداحتند.

سید بلخی آرزوهای محمد ظاهرشاه را برای دیدارو دیدارها پذیرفت وروابط “حسنه ” یی میان آنها ایجاد گردید. اینکه درمواضع سید نرمشی اساسی ایجاد شده باشد، سخنی است سزاوار تأمل. اما هیچ مدرک و گواهی در دست نیست که حاکی از خدمت او به دربارباشد. سید پس از زندان نیز مشغول دیدار ها ومسافرت های داخلی وبیرون از کشور بود(به پیوست ها مراجعه شود)

. سید درسن ۴۸ سالگی درسال ۱۳۴۷ در شفاخانۀ علی آباد، وفات یافت. پیرامون علت مرگ او دو روایت وجود دارد.

داکتر خانگی  او داکتر فتاح نجم، که سالیان متمادی داکتر معالج محمد ظاهرشاه نیز بود؛ در شمارۀ ۳۴ هفته نامۀ امید، مرگ او را در اثر حملۀ قلبی تذکر داده است.۲۳

روایت دومی ، علت مرگ او را ناشی از تصمیم حکومت ومسمومیت در شفاخانه تذکرداده وبر این مبنا، به سید به عنوان یک شهید نگاه می کنند.

 خواجه محمد نعیم زوری، که از هرنوع همکاری با حکومات های بعدی خود داری کرد، درسال ۱۳۹۰ در کارتۀ ۴ وفات یافت.

عبدالغیاث خان کوهستانی، درسال ۱۳۵۵، درمسیرراه چغسرای– جلال آباد دراثرانفجارمینی جان بخشید .۲۴

میرعلی گوهرکه درانتخابات دورۀ ۱۲ شورا نمایندۀ مردم غوربند انتخاب شده بود، در اواخرجمهوری داؤودخان وفات کرد.

محمد اسلم شریفی همراه با یک  فرزندش ازطرف خلقی ها به شهادت رسید.

محمد ابراهیم گاوسوار درحالی که به پیری رسیده بود، وفات نمود.

میراسماعیل دلیری، در دورۀ ۱۳ شورای ملی  نمایندۀ مردم سرخ پارساشد و در پیری وفات نمود.

قربان نظر ترکمن، دراواخر سال ۱۹۷۷ وفات نمود.

دیگران که ازشرح حال  آنها اطلاع بیشتر نیست، شنیده شده است که وفات نموده اند.۲۵

آرزو میرود به تهیۀ شرح حال مفصل آنها توفیقی دست دهد.

توضیحات ورویکردها

۱-    م. م.ص. فرهنگ. افغانستان در  ۵ قرن اخیر.ص ۴۵۵

۲-    دکترحقشناس در پاورقی ص ۱۷۵ کتاب دسایس وجنایات روس در افغانستان، می افزاید: ” ونیزاز یادداشتی که دوست دیرین و برادرمحترم  من جناب آقای  دکترمولایی از تهران به نگارنده فرستاده بودند،( در چوکات کار کتاب- دسایس وجنایات روس )به اختصار استفاده شده است. آقای دکترمولایی اززبان پدرمحترم شان، محمد صفرخان که جز یاران مرحوم بلخی وسالها درزندان بود، شنیده وضبط کرده است که از هر جهت مستند است. موسفید معزز ومحترمی به نام کمندی از اهالی چنداول نیز عین مطلب را بیان داشت .”

۳-     نام ها و تعداد اعضای شرکت کننده در جلسۀ تصمیم گیری، در چند جای  با اندک تفاوتی  درج شده اند. مثلاً : غباراز۹نفرنام برده و مینویسد: “شاید چند نفردیگر”.ص ۲۵۹جلد دوم افغانستان درمسیر تاریخ . اما در ص ۲۶۰ از زبان سید بلخی ۱۱ نفر می نویسد.عبدالغیاث خان ۱۲ نفر( خاطرات).  دکتر برین زوری۱۲ نفر(نهضت تاریخی اول حمل ۱۳۲۹ خورشیدی )،عبدالحمید مبارز ۱۵ نفر. عبدالشکور حکم از اشخاص بیشتر معلومات میدهد.

۴-    نقل از محترم محمد آصف آهنگ . جناب آهنگ (وتعدادی از مشروطه خواهان که چند سال بعد ازاعضای  حزب اتحاد زندانی شدند، ) در زندان وخارج از آن شاهد صحبت ها وتوان تأثیر گزاری بلخی بوده است. از سخنان ایشان به نگارنده .

۵-    خالد صدیق چرخی، کتاب ” از خاطراتم” ص ۱۴۵

۶-    غبار از آن با نام “حزب سری اتحاد” یاد میکند.ص ۲۵۸ جلد دوم افغانستان در مسیرتاریخ . محتمل است که صفت سری به آن لحاظ به کار برده شده است که پیش از آن ویش زلمیان( جوانان بیدار) به حیث یک تشکل علنی ابرازموجودیت کرده بود. (۱۳۲۶ خورشیدی ). چندین گروه سیاسی دیگر، نیز با فعالیت های علنی و شرکت در دورۀ ۷ شورا به سوی تأسیس حزب علنی مصروف بودند.در محدودۀ مدارکی که با زنگریسته ایم، تاریخ  و مکان تأسیس حزب اتحاد به چشم نخورد.

 عبدالحمید مبارز نویسندۀ کتاب تحلیل واقعات سیاسی افغانستان  ۱۹۱۹- ۱۹۹۶ازیک بخش اقتباسی جناب سمندرغوریانی از منبع ایرانی ( سید هادی خسرو شاهی )نقل می کند، که بر آن مبنا ،گویا سید بلخی درسازمانی به اسم ” مجتمع اسلامی ” طی سالهای ( ۱۳۲۲-۱۳۲۳) همان افرادی را سازماندهی کرده است که ما همواره درفهرست افراد تصمیم گیرندۀ حرکت ۱۳۲۹ می بینیم. همچنان ازحزب اتحاد نامی نبرده بلکه آنرا به نام “حزب ارشاد” یاد میکند. در واقع سخنان خسروشاهی هم از نظروقت وزمان وهم از نگاه نام اشتباه است.( مراجعه شود به ص ۱۶۴- ۱۶۶ کتاب نامبرده شده از مبارز.)

۷-    داکتر امین برین زوری. نهضت تاریخی  اول حمل ۱۳۲۹ خورشیدی. جناب داکتر برین زوری نظربه خواهش اینجانب ،لطف نموده، اثرخویش را پیش ازانتشار دراختیارم گذاشت. در چندین مورد از این اثر بهره گرفته ام. سرگذشت، خواجه اکرام وچند تن دیگر را در نبشتۀ ایشان مفصلتر می خوانیم.

۸-    عبدالشکور حکم. براندازی حرب اتحاد و زندانیان استبداد. ص ۳۴ .کابل . انتشارات فیضی. ۱۳۸۸ خورشیدی

۹-    غبار.  ص ۲۵۹ جلد دوم.

۱۰-  عباس دلجو. سایت نمای نزدیک

۱۱-   داکترامین برین زوری

۱۲-   ( یادداشت های  استاد خلیل الله خلیلی .طی مکالمه با دخترش  ماری خلیلی .ص۳۵۳- ۳۵۶ ). امریکا.۲۰۱۱

۱۳-    ص ۱۶۷مبارز اثر یادشده.

۱۴-   داکتر حقشناس . دسایس و جنایات .ص ۱۷۵ 

۱۵-  عباس دلجو. به نقل از خواجه محمد نعیم خان. سایت نمای نزدیک

۱۶-  چند خاطره. غیاث خان کوهستانی . پیوست این بخش .

۱۷-  منبع بالا

۱۸- غبار . افغانستان درمسیر تارایخ ج۲ ص ۲۵۹

۱۹- فرهنگ . افغانستان در پنج قرن اخیر. ص ۴۵۵

۲۰- عباس دلجو. سایت نمای نزدیک

۲۱-               “اصول نامۀ اساسی ” ۱۳۱۰. ۸ عقرب .  ۱۹ جمادی الثاتی ۱۳۵۰. 

۲۲-                 م.غ.غبار افغانستان درمسیرتاریخ . جلد دوم. ص ۱۰۵ 

۲۳-                خالد صدیق چرخی .برگی چند از نهفته های تاریخ در افغانستان. ج ۲. ص ۲۱۰ چاپ امریکا. ۲۰۱۲

۲۴-                 نامۀ معلوماتی جناب وحید غیاثپورکاظمی، فرزند شادروان غیاث خان کوهستانی به نگارنده

۲۵-                 دکتورامین بزرین زوری.فرزند شادروان خواجه محمد نعیم زوری. نهضت نو روزی سال۱۳۲۹. متن انتشار نیافته .

*

پیوست ها

پیوست نخست

 چند خاطره ویادداشت برجای مانده ازشادروان عبدالغیاث خان کوهستانی          

(عضوهیأت رهبری حزب اتحاد)

یادداشت : 

          در کتاب کوچک “سوگندها درتاریخ افغانستان معاصر” ، ازدیدارکوتاه شخصیتی نام بردم به اسم غیاث خان کوهستانی. مردی بود بلند بالا وسپید چهره.

         چند سال بعد از آن دیدار، آگاهی یافتم که اوهم برگی ازتاریخ بود.پسانترخبر خبرمرگ تأثربارش راشنیدم ؛ و هنگامی که جلد دوم افغانستان درمسیرتاریخ، تألیف شادروان غبارانتشاریافت، نام اورا به عنوان یک تن ازاعضای حزب اتحاد، ورهبران کودتا- قیام نوروزسال ۱۳۲۹دیدم.

          در زمینۀ علاقمندی به شرح حال چنین شخصیت ها یادآوری نمایم که از سالها به اینسو،حسرت داشتن اطلاع بیشتر، یا یافتن زمینۀ آشنایی بابازمانده گان وآشنایان آنها را احساس نموده ام. این آرزومندی چندبار تا اندازه یی به ثمرنشسته است. وچه بسا که مطابق نیاز برای بیرون آوردن اسناد و مدارک ازپشت دیوارها و طاقچه ویا داخل صندوق های چوبین کنار کندوها گذاشته شده، اسنادی به دست آمده اند. گاهی هم به گونۀ اتفاقی، اما، بر اساس نیاز وشایع شدن این نیازاست، که عزیزانی پایم را نزد پیران دارندۀ اطلاعات رسانیده اند. 

           در واقع با اندک دسترسی به  آرزو مندیهایم ، چند بار مصداق  ” جوینده یابنده است ” را شاهد بوده ام.

          ازجمله هنگام نگارش کودتا- قیام درنظرداشته به رهبری حزب اتحاد، سرچشمه هایی را باز یافتم.

          روزی ازپیرمرد جوان دل و نستوه ، جناب استاد شکورحکم که خدایش عمربیشتربا تندرستی وتوان ادامۀ نوشتن دهد؛ ازآنسوی اقیانوس ازطریق تلفون شنیدم که جوانی سراغم را گرفته ، که در دامن درد پرورش یافته و قدبرافراشته است. گفتم ، خدا درد بیشترش ندهد،که ما درد آشنایان، نشسته ایم تا اشک های چند ین دهه را به جویبار تاریخ بسپاریم . ایشان چه کسی باشند؟

         جناب حکم گفت : آقای وحید غیاثپور کاظمی است. فرزند شادروان غیاث خان کوهستانی، صاحب منصبی که عضو حزب اتحاد بود وشما هم از ایشان در ” سوگند ها  . . .” یاد مختصری کرده اید  .

          لحظۀ دیدارچند دهه پیش درنظرم باردیگر مجسم گردید؛ وهنوز ازخود اونا شنیده ،اطمینانم شد که سخنی بیشتر ازپدر وزنده گی دردآمیز خانواده درسینه دارد. لحظات بعد، گمانی برجای نماند که این حدس  وگمان درست اند.

         کوتاه مدتی سپری شد، ورق های نامرتب و بدون تناسب چارطرف اضلاع آن را در پاکتی گرفتم که راجسترهم شده است. راجستر به این دلیل که جناب وحید غیاثپور کاظمی ، برخی از اصل دست نوشته ها را فرستاده است. تا مبادا در بدترین شرایط گم شوند. اوراق بی تناسب، کاغذ های خریطه های سمت اند که در محبس برای شادروان غیاث خان میسرشده است. جناب کاظمی، برای آنکه زحمت باز خوانی نامه ها را ازطرف من فروکاسته باشد، یک باردیگر، رونویسی ازآنها را نیز فرستاد.

با این یادداشت که :

        ” روانشاد پدرم درزندان، همیشه با نوشتن نامه های دلگرم کننده سعی در آرام کردن و امیدوارشدن همسر وفرزندانش داشت. هرچند سانسور شدید برای ارسال نامه هااز محبس وجود داشت، اما  بعضی نامه ها  به کمک وطنداران به اعضای فامیل می رسید .

          پدرم درزندان، قسمتی ازخاطرات خود را با استفاده از پنسل در روی کاغذ  خریطه  سمنت، به نظم ونثرنوشته بود که متاسفانه قسمت های زیادی از آن توسط  مامورین حکومت ازبین برده شد. پس ازآزادی اززندان، درمسافرت وظیفوی بود و کارمی کرد. تا اینکه د ر سال ۱۳۵۵.هـ . در مسیر راه چغه سرای- آسمار، دراثریک واقعۀ مینگذاری جان به جان آفرین بخشید.”

          تصورمی شود که شادروان غیاث خان در زندان ، درپی تهیۀ یادداشت های روزمره بوده  ویا اینکه  برخی از روز ها با استفاده از امکانات به نوشتن  آنها پرداخته است مثلا درجایی که می نویسد: امروز، دخترم بی بی مدینه که هشت ساله است ( شمارۀ ۱۲ . شماره ها را این قلم نهاده است.)

          ویا  وقتی می خوانیم که :” یک دانه کتاب مثنوی بود . . .” چنان معلوم میشود که آن خاطره را پسانتر نوشته است. مسلم است که درهرتلاشی اطاق زندان و یا غافلگیر شدن ازطرف مامورین، برخی از یادداشتهایش از دست رفته اند. با آن هم  چند یادداشت ازخاطرات که دردست است، گوشه هایی از زندگی و فضای زندان را به خوبی می نمایانند.  آنها را انتشار میدهیم .

۱-     هشت روزنگذاشتند که بخوابم . خیلی خسته وگیج بودم. برای وضو آب خواستم (ندادند). با ولچک وزولانه به یک  مشکل  تیمم زدم  و شروع به خواندن نمازکردم. وقتی به سجده رفتم نفهمیدم چه شد.  خوابم برده بود. وقتی به خود آمدم که ماموری با لگد به گرده سمت چپم زد.همیشه وقتی هوا سرد میشود خیلی درد میکند

         یادداشت وحید غیاثپورکاظمی : ” پدرم تا آخر عمر ازآن ناحیه درد داشت “

چـــه گویــم یارب از ایــام محبس                 نیفتـــــد هیچکس در دام محبس

مبادا کس چــُه مــن محبوس کابل                  فغان از محبس و محبوس کابل

خصوصا ًمحبس مخصوص توقیف               که ظلمش را نتوان کرد توصیف

چـــه ایــامی بســربــردم در آنجــا                 بدستم ولچک و زولانـــه در پــا

رفیقانـــــــم همه در بنـــــــد زنجیر                شـــــده شیران اسیرِ روبۀ پــــیر  . . .

                                                                                 (غیاث خان)

۲-      یک دانه کتاب مثنوی معنوی بود وما دونفر. برای آقای بلخی (شادروان سید اسماعیل بلخی ) گفتم ،  آقا صاحب، بهتر نیست که یک دانۀ دیگر پیداکنیم، قبل از این که دعوا کنیم ؟!

          لبخند شرین زد وگفت نی غیاث خان !همین جهت وصل است. برای هردوی ما می ارزد به خاطرش دعوا کنیم !

۳-    برای نماز دیگر( پیشین/ ظهر) وضو می گرفتم،عسکرگفت : “ملاصاحب” دخترشما   با مادرکلانش برایتان نان آورده است .

          چندین سال می گذشت  ومن نمی دانستم دخترم چه قیافه یی دارد. وقتی محبوس شدم دوساله بود. دلم خیلی تنگ شد رفتم اتاق وقرآن شریف رابه صورتم گرفتم…

        (عبدالغیاث خان کاظمی کوهستانی قبل از زندانی شدن ازدواج کرده و صاحب سه دختربود. دختر بزرگ عبدالغیاث خان هنگامی که پدر در زندان به سر می برد به خاطر دوری از پدرو بازرسی های همراه  با خشونت به یک نوع دلتنگی گرفتار شده و در اثر این بیماری به سن هفت ساله گی فوت نمود.  (نقل از نبشتۀ انتشار نیافتۀ و. غیاثپور)

۴-     قرآن مجید در زندان رفیق خوبم بود. همیشه به او مراجعه می کردم. بیش از هزار مرتبه خواندمش و بالاترین استفاده را ازقرآن گرفتم . به دقت به آیات توجه می کردم. درحدی که هربارمی خواندم تفسیرنوی بدست می آوردم.کلام پاک خداوندروح را نوازش می دهد و بی نهایت عظیم است .

۵-      من در جوانی تند خوی و کم صبر بودم، اما زندان سبب شد که صبور وبرده بارشوم و بتوانم احساساتم را کنترول کنم. درسال های اقامت در زندان فرصت کافی یافتم تا نگاهی به درون خویش داشته باشم و روح جانم را ازغرور، کبر و خود پسندی دور کنم و یاد بگیریم که بخشندگی روح را پالایش می کند.

۶-    اتاق های ما درمحبس دهمزنگ کلکین و پنجره وتهکاوی (زیرزمینی) نداشت .تاریک وشبیه دخمه بود. نمناک متعفن وبوی می داد.از سقف ودیوار وگوشه های اتاق گیاهی هرزه سرزده بود. پراز گژدم و چلپاسک وچیزهای دیگر بود.

۷-    یک روزابراهیم خان گاوسواردرحالی که می خندید گفت: غیاث خان چند وقت پیش  خستۀ  شفتالورا در کنج اتاق گور کردم حالا سرزده ، سبز شده، بیا وببین.

              رفتم دیدم تازه سرزده . آوردیمش وسط حویلی ودرزمین گورش کردیم.

         “این قافلۀ عمر عجب میگذرد.”

۸-    جریان تحقیقات ما، مصادف شده بود با ماه مبارک رمضان . به مامور محبس گفتم : دشمنی ما باشد. بالاخره مسلمان که هستید، اجازه دهید یا از خانه های ما افطار ونان بیاورند یا دولت  خود مسئوولیت بگیرد.

          گفت: از بالاجای تاهنوز چیزی نگفته اند.ما بدون اجازه کاری نمی کنیم .درحالیکه پوزخند می زد گفت: می توانید روزه نگیرید.

۹-    روزها درحالی که ازدهن ودماغ ما خون جاری بود، ادامه دادیم.هر کدام فکر می کردیم که وضیعت دیگران بهتر است. اما وقتی  دردهلیز رو به رو می شدیم، می دیدیم که هیچکدام وضیعت بهتر نداریم .

          میرعلی گوهر آقا ریش سفید بود  وحتی مراعات پیری او را نیز نکردند. وقتی ریش سفید ش را  پر از خون می دیدم به گل جان وردک ( همان شخصی که تصمیم قیام حزب اتحاد را افشأ کرد ) نفرین می کردم .

۱۰-   قوماندان خواجه نعیم خان پرسید: غیاث خان چرا سرباز (عبداللطیف خان سرباز) بازهم اعتصاب کرده است؟ گفتم که عبداللطیف خان می گوید:

         ما که داخل محبس هستیم، اولادهای ما خرد استند وهیچ درآمدی ندارند . چهار سال می شود که نان وتمام مصارف ما را روان می کنند . دیگر ازکجا کنند تا مصارف ما را در محبس بدهند . دولت باید تکلیف خود را با ما روشن کند یا مصارف ما را بدهد یا اعدام کند  یا آزاد کند.

         خواجه نعیم خان گفت: راست می گوید .ظاهرشاه فکر می کند همه گی مثل خودش و کابینۀ دربار دزد هستند و پول دارند وشروع کرد به …

۱۱-     خُشویم جوان مرد و مهربان است . همیشه واسکت وعرق چین می پوشد .همه روزه     برایم غذا می آورد . همه مشکلات من در زندان  وخانواده در بیرون از زندان را تقدیر انداخته گردنش.  به همگی کمک می کند، فرق نمی کند هندو باشد یا مسلمان از قدیم عادتش است. به این خاطربرایش می گویند” پیروی بچۀ ادی”. اما در خانه همه صدایش می کنیم خاله بیکما در حقیقت نامش( بیگما) است. هروقت  بپُرسی خاله پول داری سرخود را تکان داده می گوید خدا مهربان است. خانه گُرگ بی استخوان نیست. چند تُمنی(تومان)است .از پیزار دوزی گرفته تا  رکاخانه ، کوچه کافروشی، باغ علیمردان، عاشقان وعارفان،تخته پُل و مرادخانی دوست وآشنا دارد. مومنه وپرهیزگاراست؛ وهیچ وقت نمازش قضا نمی شود. شکر خدا  دو تا بچه دارد که هر دویشان کا سب و پول دار هستند .

۱۲ –    مورخ ۱۲حمل ۱۳۳۶ دخترم بی بی مدینه که هشت سال دارد، بر خلاف همیشه که با مادرکلانش یکجا  می آمد، امروز تنها آمده بود. واین موضوع را عسکری که لباس هایم را  آورد برایم گفت. آسمان کابل پوشیده ازابرسیاه  بود . بی دریغ برهمگان یک سان می بارید. ودریای چمچه مست کابل، مقابل چشم  مُلا های پلی خشتی مستی می کرد ومی غُرید و قربانی می طلبید. نمی دانم احساس عجیب برایم دست داد. دردی در سینه ام بود، نمی توانستم  نفس بکشم . به دیوار تکیه زده نشستم .خانۀ ما در رکاخانۀکابل بود و از این که مدینه  چگونه بااین وسایل تنها آمده و از پــُل آرتل که در چنین مواقع آب بالا  چطور گذشته.  خیریت باشه  وچیزهای دیگر…

         عسکری که لباس ها را آورده بود قربان بای نام داشت، از ازبک های شمال کشور بود.  پیش من پنهانی قران و خط فارسی می آموخت . گفت : ملاصاحب جگر خون نباش خودم کمک می کنم از پل تیرشود.

         تا قربان بای برگشت خدامی داند  که برسرم چه گذشت .

         قربان بای گفت: ملا صاحب آب یک زانو آمده  بود بالا . خوب  شد رفتم  و اِلا  آب می بردش.

         فردا وقتی برایم نان آوردند، خاطر جمع شدم که مدینه زنده است اما  چند وقت بعد فهمیدم که در همان تاریخ مادرم فوت کرده بود . ومادر مدینه همراه با مادرش به خاطر ختم وفاتحه رفته بودند شمالی . مادرم از رخۀ پنجشیرو از قوم  شیخان بود. پنجشیر دره یی است زیبا ومردمانش شریف ومثل بهار تازه . وقتی بچه بودم همیشه  همرا با مادرم به خانۀ ماما ها  و خویش  واقارب  می رفتیم . زمستان ها  دور صندلی  قرسک می خواندیم ویا به به قصه های بزرگان گوش  می دادیم  که شهنامه  خوانی  می کردند . یا قصه حضرت علی شاه مردان. پاره  شدن درۀتاج  قرغان  با شمشیرحضرت علی .

          پیش خود هر چه  طول  وگز می کردم  نمی شد (که) تا اندارۀ  شمشیر را بدانم  وبالاخره  گیج  می شدم . وقتی از مادر می پر سیدم “مومه، حضرت علی خیلی کته ( کلان ) بود؟” می گفت: قوی بود .می پرسیدم که “ازکوه کده هم کته بود؟” می گفت: کافرنشو بخواب! روز ها درزمستان ( با ) برف جنگی با پلخمان  وآدم برفی و دربهار غُرسی در زیر سایه درختان توت( مصروف بودیم )

۱۳-   اتاق من نزدیک اتاق خواجه نعیم خان و میرعلی گوهرآقا می باشد. هردو نفر به شوخی شکایت دارند،که بعدازفوت مادرت شب ها وقتی خواب هستی درخواب “مومه، مومه،میگوئی “. برایشان گفتم که شما مُودکی و عصری  هستید . بلی  من  مادرم  را  “مومه”  وپدرم  را  “داده”  می گویم.

۱۴-   از قبل توافق صورت گرفته بود که در صورت دست گیری، تمامی  قضا یا را انکار می کنیم . به این خاطر تمامی کارها شفاهی بود تا سندی در جای باقی نماند. بعد از زندانی شدن در توقیف خانۀ کابل وجریان تحقیقات توسط عبدالحکیم خان ،  عطاالله خان وعبدالعزیزخان، به سرپرستی مجتبی خان ؛ما همه چیزرا انکار کردیم .شکنجه شروع شد .اول ولچک وزولانه به دست وپای ما زدند، بعد شروع به لت وکوب کردند، تا  بی هوشی وضعف.

  از سقف اتاق آویختند . واین کارها تکرار درتکرارادامه داشت. برای هشت روز اجازه خواب ندادند . تا سرحدی که از دماغم زرد آب شروع به آمدن کرد. برای چندین روز حق استفاده آب ونان نداشتم .خوب به یاد دارم عسکری که وظیفه داشت مانع  خوابم  شود از بس که دلش سوخت مخفیانه دستمالش را در آب تر (خیس)کرد و آورد تا از آ ن استفاده کنم واز دَرزِ دَروازۀ وُرودی کُوتَه قفلی برایم داد. وقتی فشارش دادم  از آن خوشم نیامد وآب آنرانخوردم. حتی یکروز وقت سجدۀ نماز خواب رفته بودم . با تازیانه به تخته پُشت وپاهای ما می زدند که بَدن را برای ساعت ها بی حس میکرد. دست هایم  را به چوکی  بستند وسطل آهنی را در سرم گذاشته وباچوب به آن ضربه زدند.فحش دادند.

  بدون فحاشی شخصیت شان نا تکمیل بود .

  تمام این جریانات از دربار کنترول می شد

۱۵-    مستنطق عبدالعزیزخان:

         سوال:  شما چه نظامی می خواستید؟

         جواب: باتوجه به شرایط عقب ماندگی اقتصادی ، سیاسی ومشکلات اجتماعی دیگر و رفع این مشکلات نظام جمهوریت از نظر ما مناسب ترین نظام است.

        سوال: نام همه دوستان افغان خود را بگویید .

        جواب : گلجان وردک بود که آن هم همکار شما بر آمد. !

        سوال : در مجلس های خصوصی در چه مورد صحبت میکردید؟

             جواب : از مشکلات مردم  ازفقر، بیسوادی.

   سوال: چرا اقدام به اینکار کردید.؟ شما می توانستید درشورا داخل شده ازاین طریق به حل مشکلاتی که می گویید، رسیدگی می کردید تا کودتا.

      جواب :  فکرمی کنم  مشکل کشور به اخبار وشورا درست نمی شود . چون حکومت فکر می کند مشکلی وجود ندارد تا برای رفع اش راه حلی پیدا شود. در ولایت ما مردم  بُوره رانمی شناسند  توت خشک را در آب تر می کنند و صبح  می خورند خوراک اکثریت مردم نان جَو وجَواری میباشد. اُماچ ٫ پَیتی  وسبزی های که در لب جوی می روید.  بچه های خورد و حتی بزرگان بوت برای پوشیدن ندارند. از چوب برای خود نعلین درست می کنند.مکتب ندارند . شفاخانه ندارند . مردم حتی برای درد شکم از مُلا تعویذ می گیرند. داماد درمراسم عروسی  خود لباس قرض می گیرد. تِیرما گوسفند میکشند  وتا فصل بعد از روغن همان گوسفند  استفاده میکنند. درحالیکه کِرم میزنیش و تلخ می شود .این درحالی است که همین مردم برای حکومت از انسان، حیوان، زمین و درخت  مالیه پرداخت می کنند .

           حتی راه های ولایت کشور را همین مردم درست کرده اند . من به یاد دارم برای درست کردن راه منطقه ما مجبور بودیم  خاک وریک بیاوریم (من از پشت کُوه قاف صحبت نمی کنم. ازنزدیکترین ولایت به مرکز یعنی پروان ومنطقۀ گلبهار صحبت میکنم . حالا فکر هزارجات راخودتان کنید.

          سوال: آیا حکومت شاه محمود خان دموکراسی نیست ؟

           نمی شودهم سلطنت مطلقه یا مشروطه داشت وهم دموکراسی . اگر در نظر شما انگلستان وممالک اروپائی است پس اول اقتصاد و زنده گی ما مثل آنها ساخته شود .

          سوال:  اسامی تمامی کسانی را که باشما همکار بودند، صاحب منصب و ملکی تحریرکنید.

          جواب:  تعداد ما سیزده نفراست  و بیشتر از این نیست.

            وبازبرای یک دوره طولانی شکنجه وآزار.  اما  تا آخرنگفتیم بیشتر از سیزده نفر هستیم. تا مجبورشدند کسانی را که دست گیرکرده بودند که تعدادشان بیشتراز صدنفربود، آزاد ساختند .      

۱۶-     بهلول ایرانی( ) گفته بود: ازبک هایی  را که شاه محمود خان از شمال با خود آورده بود. دست های بسته زیرآهن پوش بردند و دَر را از پشت میخ کردند. من صدای ضجه وزاری شانرا می شنیدم .وبعداً پشک ها از ُمردۀ آنها تغذیه می کردند .

۱۷-    وقتی درلیسه حربیه به عنوان مدیر لوازم مصروف وظیفه بودم ، در یکی از روز ها در ختم کار با دوستان می خواستیم  به طرف خانه برویم . متوجه سر وصداشدیم . دیدیم نجارباشی جیلانی پیرمردی که وظیفه داشت چوکی های مکتب را آماده کند ،به خاطر یک روز تأخیردرانجام کارمورد خشم وغضب داودخان قرا گرفته و به امر داودخان یک عسکر به صورت پیرمرد باسیلی و مشت می کوبید.ازسر وصورت بندۀ خدا، خون جاری شد. پیرمرد بی هوش شد وافتاد روی زمین.  یک سطل آب به رویش انداختند بیدارشد. داودخان ایستاده ونگاه می کرد و باز امر کرد. و درحالیکه دندان های خودرا فشار می داد، گفت: بزن !

         عسکر در حالیکه نفس ، نفس می زد، شروع به زدن کرد تا باز پیر مرد بی هوش شده ودیگر هر چه آب ریختند تاچندین ساعت بی هوش بود .

۱۸-    داودخان خود را نسبت به ظاهرشاه بیشتر مستحق پادشاهی می داند .این خود خواهی او  ازحرکات وگفتارش درک می شود. می خواهد همیشه مورد توجه باشد و روشی را که برای این کار در پیش گرفته خشونت وعصبانیت می باشد. شاید این سرمشق را از هاشم خان گرفته باشد . هاشم خان تأثیر زیادی بالای داود خان دارد. داودخان درخانواده وفضایی تربیت شده که حیله گری، دروغ ،کشتار، به کسی اعتماد نداشتن (حتی به اعضای خانواده خود)، مردم را در بی خبری نگاهداشتن، مردم را گرسنه نگاهداشن. چنانچه قصه فیل مرغ های هاشم خان که معروف است، جز اولین درسهای دولتداری به اوآموخته شده . شما اگر داود خان را از نزدیک دیده باشید  به چیزهای که میگویم شک نخواهید کرد.به قول قربان نظرخان ترکمان :” وای به روزی که داودخان وارث پول های حرام هاشم خان همه کارۀ این کشور شود.”

         (داؤودخان)  به پیشنهاد وحرف کسی گوش نمی کند . از استعداد  می  ترسد و از آدم های بااستعداد بدش می آید.وی خیالاتی و دمدمی مزاج  می باشد به این خاطر خطر ناک است. 

۱۹-     در یکی از نامه ها ی غیاث خان به خانواده اش:

          از وضعیت نانی که برایم می فرستید می دانم که درچه شرایطی به سر می برید . اگر امکان دارد و می توانید درحقم لطف کنید.  دیگربرایم نان  روان نکنید.درست نیست که از نان اولادها کم کنید. فکر نمی کنید که رنج زندان کفایت می کند.   

۲۰-    قربان نظرخان ترکمان، شخص آگاه پرمطالعه بی ترس واز متنفذین در میان اقوام ازبک وترکمن است. ایشان از جمله کسانی است، که به خاطر اعتراض درمقابل عمل محمدگل خان مومند، که زمین های مردم را در ولایات شمال کشوربه زور به ناقلین داد، که داستان درازدارد، مدت طولانی در محبس مزارشریف محبوس شد. وی همیشه ازخاطرات آن زمان برایم می گوید وازدوست صمیمی خود  (ایشان وراق) به نیکی یاد میکند. وی می گوید ایشان وراق مردی با دانش و عالم بود و خوب چاپ انداز. نا مردها سَرش راه جُوری کردند و در ولسوالی آدینه مسجد  چهار توته اش کردند و شهید شد. من وچندتا رفیقا چند دانه تفنگ پیدا کردیم، می خواستم  خود محمد گل خان رابکشیم، اما قسمت نبود واِلا زیاد تلاش کردیم، از گیرما خطا خورد. و این بار هم که این طور شد مثلیکه  این  غُوره به دل ماند.   

۲۱-      روزی که به ما اطلاع دادند که تا چند روزی دیگر آزاد می شوید. عبدالطیف ‌خان سرباز‌، قوماندان خواجه محمدنعیم خان، میرعلی گوهرغوربندی،‌ اسلم خان‌ ابراهیم گاوسوار نشسته‌ بودیم. گفتگودر این باره بود که اگر نفرت تلخی و غرور را کنار نگذاریم و بخشندگی را یاد نگیریم در بیرون ازمحبس بازیک زندانی خواهیم بود.

               و وقتی من پرسیدم آیا ظاهرشاه و اطرافیان شان قابل بخشش هستند، میر علی گوهر آقای غوربندی گفت:

               دشمنان خدا و خلق خدا به هیچ عنوان قابل بخشیدن نیستند.

۲۲-          آمرین محبس وقتی خوب هستند که مرده باشند. .

۲۳-       بعدازتوقیف ما، اولین چیزی که ازخداوند خواستم،  استقامت بود.گفتم، خدایا حالاکه اسیرشدم پس استقامت وتوان عطا فرما، تا درجریان تحقیقات پایم نلرزد

  پیوست دوم

  

زمینه های تحول خواجه محمد نعیم زوری

 (متن فشرده)

صدراعظم سردارمحمد هاشم خان عم محمد ظاهرشاه ، خواجه محمد نعیم زوری را فرزند خطاب میکرد. او را به زودی از کتابت درشعبۀ شفر صدارت به مدیریت قلم مخصوص خویش وبعد از آن به قوماندانی امنیه ولایت کابل رسانید. پیش از زوری ( درمتن نوشته از او به گونۀ کوتاه با تخلص  زوری یاد می کنیم ) طره بازخان مشهور، قوماندان امنیه پایتخت بود. زوری درواقع همه خدمات مورد نیاز رابرای حکومت انجام می داد . حتا به پیشنهاد وی هنگامی که سرکوب شورش مردم صافی، در دستورکار حکومت قرارداشت ،تعدادی از زندانیان دهمزنگ مسلح شده ؛ روانۀ جبهۀ جنگ صافی شدند. قوماندۀ اصلی  جنگ در صافی را سردار محمد داؤود خان عهده دار بود.

 وقتی به وظایف زوری و ایامی می نگریم، که عهده دار وظیفۀ مدیریت قلم مخصوص سردارهاشم خان وبعد قوماندانی امنیه  ولایت کابل بود، این نتیجه حاصل ما می شود، که اطلاعات بسیاری را با راز ورمزها  ازاعمال صدراعظم هاشم خان وهمکاران او را دارا بود.

اما، پس ازبروزاختلافات دربارسلطنتی تبارز جناح بندی میان هاشم خان وشاه محمود خان، وقتی صدراعظم هاشم خان استعفا داد، چندی  از آن نگذشت که  جنرال زوری به عنوان قوماندان امنیۀ ولایت بلخ فرستاده شد. وپس از آن به ” احتیاط”.

 ” احتیاط ” به کارمندانی اطلاق می گردید که در صورت لزوم، دوباره به کاری گماشته می شدند و یا  برای ایشان فرمان تقاعد وبازنشستگی داده می شد. در هنگامی که درکابل سکونت داشت، اسدالله سراج، که وزیر داخله بود، بررسی وضعیت محابس را به او سپرد. سپردن آن وظیفه به او نشانۀ بود از چنان تصمیم که او را  تقاعد نخواهند داد.  شایع بوده است، که  او را به حیث وزیر داخله ویا رئیس ضبط احوالات تعیین خواهند نمود.  اما با افشأ شدن تصمیم رهبری حزب اتحاد که در صفحات پیشتر دیدیم، زندانی شد.

گسست او ازدربارسلطنتی و روی آوردش به کار وتلاش حادثه جویانه ومخاطره آمیزبه منظور سرنگونی قهری حاکمیت دربار، تغییر وتحولی است، پرسش برانگیز. این پرسش که چه شد که او از موقف همکاری با دربار به ضد دربار تغییر یافت، ویا کدام عوامل در زنده گی خواجه مؤثر افتاد، که تن به پذیرش دشواری داد، وطریق دیگر برگزید، محتاج پاسخ یابی است. پاسخ جویی دقیق ومقنع مستلزم آشنایی با جزییات زنده گی و زوایای ناشناختۀ در زندگی خواجه می باشد.

 آنچه به دست ما آمده، حاکی از آن است که درزنده گی او عواملی مؤثر بوده اند. عواملی که به گونه های مختلف وبا ترسیم پیامد های مختلف، در تحول وتغییر موضع سیاسی شخصیت ها همواره مؤثر اند.

عوامل مشترک وعام شمول تحولات شخصیت ها، ممکن است عوامل خانواده گی، محیطی، اجتماعی ، وسیاسی باشند. متأسفانه کارنگرش ونگارش تاریخ کشورما بدانجا نرسیده است که هنگام بررسی وقایع و رویداد ها، شکل گیری شخصیت های مؤثر، زمینه های تحول برخی وعوامل درجازده گی وتغییر ناپذیری برخی دیگر را به بحث بکشد. این است که چنین کمبود ونقیصه تاریخ کشورما را همچنان همراهی کرده وبه درازا کشیده است.

در تاریخ رویدادهای چند دهۀ پسین، پس ازپیروزی نظام استبدادی محمد نادرشاه، تعمیق وتوسیع آن به وسیلۀ سردار محمد هاشم خان، کارکنان دولتی مانند همه جوامع قرار داشته در چنگال استبداد، پرزۀ ماشینی شدند که چرخش آن مطابق  میل سران نظام است. برخی از تۀ دل حتا بدون اندک ابراز نارضایتی وندامت تاآخر عمر مدافع اعمال حاکمان شدند و دستیارهمه اعمال آن. مانند قوماندان طره بازخان مشهور.

توضیح واضحات تواند بود اگر بگوئیم ،اشخاص در مقاطع مختلف  و در بُعد زمان تحول می پذیرند. تحولی که  مثبت ویا منفی اما تغییری در موقف پیشین آنها به میان می آورد. رفتن عبدالحی حبیبی به پاکستان ، انتشار افغانستان آزاد در آنجا، حاکی از موقف اعتراضی وشدید او بر دولت وقت بود؛ در حالیکه پس از بازگشت از زاویۀ برخورد با  حاکمیت با شخص تغییر یافته یی مواجه می شویم. داکتر عبدالقیوم خان برادرداکترعبدالظاهرصدراعظم که همکار خانوادۀ سلطنتی بود و بارها وظایفی، چون وزارت معارف، داخله  ومعاونیت صدارت را عهده دار بود، به برداشت هایی رسید، که بر سران خانواده تاخت و نقش آنها را مانع شوندۀ رشد جامعه ومردم به ارزیابی نشست.

 اگر تحول آنها را در بُعد زمان در نظر نگیریم این معنی را دارد، که عامل پویایی ومحرک ها را که محتاج زمان  وعوامل اجتماعی وفرهنکی است، منکر می شویم .  همچنان حامل این برداشت اشتباه آمیز است که ما متوقع هستیم، همه باید از آغاز مطالبی را می گفتند ویا موقفی می گرفتند که در مرحلۀ دیگری گفته اند ویا به موقف دیگری رسیده اند.چنین توقع نقش عوامل وزمینه ها ی تغییر وتحول و دریافت های افراد را نفی می کند.

این هم دیده شده است که پس از دیدن تغییر برداشت وموضع  یک شخص ، او محکوم می شود که چرا حالا این حرف ها را می زند ویا چرا حالا این موقف را گرفته است . درواقع نمی خواهیم عوامل وزمینه هایی را دریابیم که دراین وضعیت و موقف وبرداشت پسین او مؤثر بوده اند.

هنگام توجه به روی آورد خواجه زوری به قیام ضد درباری، گسستی را که از او می بینیم  اندک نیست. در چندین مورد تحول وتغییر او را با مرحله یی می نگریم که  در وقت همکاری بادربار سلطنتی داشت .از اینرو مطالعۀ او نیز برای بررسی و دریافت عوامل طرح قیام علیه حکومت در نوروزسال ۱۳۲۹ بسیار حایز اهمیت است.

آن موارد از برداشت خویش  را نشان می دهیم :

–        زوری،هنگام همکاری  با صدراعظم هاشم خان، و هنگامی که قوماندان امنیۀ کابل بود، چشمدید های دل آزاری در سینه ذخیره کرده بود. که به تدریج به نکوهش آن ها رسید. برخلاف  قوماندان طره بازخان و دیگران. زوری، باری از صدراعظم هاشم حان خواهش نموده بود، که  شخص نحیف وپیر را از زندان رها کند، اما، با پاسخ منفی صدراعظم روبرو شده بود. این مثال نشان دهندۀ آن است که زوری دارندۀ چنان احساس وعاطفه یی بود، که آنرا پنهان نمی داشت. و در ضمیر او عاطفۀ انسانی و دلسوزانه با اعمال جفا آمیز درستیز بود.

–        زوری علاقه به مطالعه داشت.علاقه به مطالعه در زمینه یی نبود که جوابگوی نیازهای دربار سلطنتی وسرکوب های مؤفقانۀ مخالفین ویا بهترشکنجه نمودن باشد. خواجه نزد شیخ بهلول در داخل زندان می رفت، تا از اندوخته های او بیاموزد. بهلول زندانی سیاسی ایرانی شیعه مذهب ، مخالف رفع حجاب زنان در ایران بود، که به افغانستان فرارنموده بود. چنان گرایشی را نباید کوچک گرفت. زوری با آگاهی از ابعاد فکری مذهبی او، نزد او می رفت واز ذخایر بهلول بهره می گرفت.

–        وقتی زوری به ئحیث قوماندان امنیۀ مزارشریف تعیین شد، درسرایچۀ منزل خویش به مهمانداری شخصیت های سیاسی  وفرهنگی نیزمی نشست. درآنجا بیشترین صحبت ها سیاسی بوده است. اشخاصی مانند  شیخ بهلول،  سید محمد اسماعیل بلخی، طالب قندهاری ، هم صحبتان او بوده اند. طی همان صحبت ها و نشست ها دوست میشوند. مهمترین عامل شکل گیری موقف مخالفت آمیز با دربار را از همین مرحله در حیات او می یابیم . حس احترام و دوستی  میان آنها چنان ایجاد شد،  که بنیاد حزب اتحاد را همراه داشت. تأسیس آن حزب کار یکروزه ویکشبه نیست. آنها پس از رسیدن درسطحی از اعتماد؛ تبادل نظر واطمینان است که به تأسیس حزب برای تصرف قدرت سیاسی رسیده بودند.

–        موضوع مهم دیگر در موقف زوری را درقبال مسائل مذهبی درجامعه می توان مشاهد ه نمود. اگر به سنت محافظه کارانه وخود سانسوری مروج در میان برخی از اهل آگاهی وقلم در زمینۀ ابراز حقایق پایان دهیم، گفتنی است که مذهب شیعه جدی تر زیرستم بود؛ و در دورۀ صدارت برادران محمد نادرشاه وشاهی محمد ظاهرخان، پیروان آن مذهب،از امتیاز دسترسی به حقوق حقۀ خویش محروم بودند. کارمندان دولتی وهمکاران نزدیک خاندان سلطنتی که پیروان مذهب سنی بودند،گاهی هم در این مورد صدای مخالفت آمیز وطلب حق برای پیروان مذهب شیعه  در افغانستان بلند نکرده بودند. پذیرفته می شود که زوری  با آگاهی وپذیرش حقوق پایمال شده وستم بر آنها بود که در چنان ترکیب حزبی سهیم بود. ترکیب اعضای  حزب اتحاد نشان می دهد که اکثریت اعضای رهبری از پیروان مذهب شیعه بودند. در واقع حزب اتحاد پایان دهی به سیاست ستم مذهبی، لغو تبعیض و از جمله  پایان دهی به تبعیض وستم آشکار بر مردم هزاره را نیز داشت.

–         زوری با پذیرش آن واقعیت ها  هنگامی چنان چرخش تحول آمیز دید وبه سید بلخی، عهد دوستی وپیمان اقدام عملی بست، که احتمال سپردن مقام دیگری از حکومت برای او محتمل بود. اما او ترجیح داد که در امر سرنگونی حکومت سهیم گردد، نه اینکه بار دیگر پرزۀ ماشین ستمگرانۀ آن شود.

–        زوری درطی مدت کارتدارکاتی برای کودتا – قیام، افرادی را که درزمان قوماندانی امنیه ، به عنوان اشخاص جسورمی شناخت بسیج نموده بود. مثلا ٌ خواجه اکرام، میرحکیم، پیرمحمد از چهره های مشهور شورشهای شمالی ،شام  ۲۸ حمل درمنزل زوری بودند.

فشردۀ این عوامل  وزمینه های موجود در جامعه را که در نظر آوریم، این است که:

زوری شاهد اعمال جفا آمیز حکومت بود. خواجه فرصت اندیشیدن، زمینۀ تماس با دارندگان احساس مخالفت واندیشه رایافت. آن تماس ها خاطره های جفا آمیز وبقیه ناهنجاری های اجتماعی وسیاسی در جامعه در تحول  وتغییر او مؤثر بود. در این پیوند مرحو م غباربرداشت دقیقی را چنین می اورد :

” خواجه محمد نعیم خان کابلی، قوماندان امنیۀ  ولایت بلخ (در دورۀ صدارت شاه محمود خان) با یکنفر دانشمند و رهبر مذهبی( سید اسمعیل بلخی) آشنا گردید. خواجه دراوایل جزء مامورین ضبط احوالات ( در دورۀ صدارت  محمد هاشم خان) بوده واز جنایاتی که توسط ریاست ضبط احوالات درافغانستان  عملی  می گردید، آگاهی داشت. پسانتر خواجه قوماندان امنیۀ کابل شد .از تخریبات ومظالم حکومت خوبتر مطلع گردید، زیرا او یکی از مامورین معتمد وشخصا ٌ وارد عمل بود، اما ، محکمۀ ضمیر بتدریج خواجه را تغییر داد و هنگامیکه درشهر مزاربا سید اسمعیل بلخی آشنا شد، مرد دیگری گردید. یعنی صحبت های سید بلخی که یک روحانی وطنپرست ومرد  فاضل وآگاه از مقتضیات عصر و متوجه فساد اداره وحیات رقت بار مردم افغانستان بود، در خواجه تأثیر برانگیزنده ئی داشت. آشنایی خواجه وسید بزودی برفاقت سیاسی مبدل گردید . . .” غبار.جلد دوم  افغانستان درمسیرتاریخ ص ۳۵۹-۳۵۸

 ***

بعضی ها انگیزۀ همیاری ها واقدام زوری  برای سرنگونی حکومت را در ارتباط با پدیدۀ عقده دیده اند. از نگاه آنها چون خواجه از قوماندانی امنیۀ کابل به مزار شریف تبدیل شد،عقده گرفت وروی به کودتا آورد !!  . . .

با آنکه نارضایتی او از چنان وظیفه می تواند محتمل تلقی شود، اما، با توجه به جمیع عوامل وزمینه ها ، نشان دادن عامل و انگیزۀ عقده ، یا تک عامل  کردن اقدام او،نشانه یی از ساده گی و خامی در ارزیابی از تحول او دارد. چارچوب تنگ چنان ابراز نظرحتا در سطح  نازلتری نیز رسیده است که گویا او گماشتۀ جناح سردار داؤود خان در بین رهبری قیام کنندگان بود.

خواجه مانند بسا از بقیه انسانها تحول دید واین تحول برای انسانها محتمل است. فقط برای آنانی میسر نیست که قصد کرده اند، تغییر نکنند. اگر افکار غلط داشتند، قصد کرده اند که تا پای مرگ آنرا تقدیس کنند ونگهدارند. اگر آن افکار بار آورنده وزایندۀ رفتارهای جفا آمیز بوده است، قصد کرده اند که از شناسایی آن سر باز بزنند، چنین اشخاص وافراد اگر در چند دهۀ پسین زندگی کرده اند، آینده گان از آنها  به عنوان طره بازخان های عصر یاد خواهند کرد.

قسمت دوم و آخر فرداشب تقدیم میشود

 

 

 

 

 

۶ پاسخ به “پیرامون کودتا – قیام”

  1. admin گفت:

    مهرین عزیز ، کتاب تاریخی وزیبایت خوشم آمد ، انشاالله اگر حیات باقی بود قسمت آخر و ذوم را فرداشب نشر خواهم کرد . موفق وسلامت باشید.
    مهدی بشیر

  2. سلام بر شما جناب مهدی بشیر و جناب محمد نصیر مهرین ، بنده دختر استاد شهید سید علی آقا بلخی و نواسه شهید علامه سید اسماعیل بلخی این سایت تان را از طریق دوست عزیزی دریافت نمودم. و انرا به خوانش گرفتم . از انجایی که خود دو سال بعد از شهادت پدرکلانم بدنیا امدم و حیات ایشان را درک ننموده ام چه برسد به تاریخ سیاسی زندگانی ایشان نظر خاصی در رابطه با نوشتار و کتاب تان ندارم. و یا خودم را اماده نظر دهی نمی بینم. لیکن برایم بسیار مهم است انچه در گذشته در تاریخ وطنم افغانستان اتفاق افتاده است و بر این اساس این صفحه تان را در صفحه فیس بوکم برای محققین و دانشمندان و استادان بزرگوار که رابطه الحمدالله خوبی با انها دارم درج نمودم تا همه در مورد این متن بسیار تاریخی و مهم گذشته وطن مان افغانستان و زحمات شما عزیزان به بحث و بررسی بپردازیم. از خداوند منان خواهانم مرا لیاقت درک تاریخ گذشته وطنم را نسیب نماید تا بتوانم برای آینده وطنم مفید واقع گردم. با احترام و تشکر از زحمات تان شراره بلخی

    • admin گفت:

      خواهر گرامی خانم شراره بلخی جهانی سپاس از حسن نظر و حضور گرمتان . روح علامه شهید سید اسماعیل بلخی بزرگوار واستاد شهید سید علی آقا بلخی شاد و جنتها نصیب شان . این همه زحمت ها ی آقای محمد نصیر مهرین عزیز میباشد که این کتاب زیبا را اماده نشر کردندکه امیدوارم هرچه زودتر بدسترس دوستان کتاب قرار بگیرد . من فقط آنرا قبل از نشر در سایت ٢۴ ساعت و فیسبوک به نمایش گذاشتم . شما زنده و سلامت باشید . باز هم تشکر ازشما که سری به سایت ٢۴ ساعت زدید. موفق باشید.
      مهدی بشیر

  3. سلام بر شما جناب بشیر

    ابتدا ممنون و سپاس از پاسخ تان.
    و اما بعد بنده این صفحه تان را خدمت جناب سید اسحاق شجاعی یکی از نویسندگان برجسته خطه شمال بلخابی الاصل که تقریبا بیش از ۲۰ سال است تحقیقات و نوشته هایی در باره پدر کلانم علامه بلخی می نویسند فرستادم . ایشان ساکن مزار شریف هستند و تخصص شان داستان نویسی است لیکن کتابی به نام ستاره شب دیجور نوشته اند که در مصاحبه ام در تلویزیون نور کالفرنیا ایشان هم مهمان تلفنی برنامه بودند و کامل کتاب خود را معرفی نموده اند. خوب می شود این دو نویسنده بزرگ را به هم معرفی نماییم. جناب سید اسحاق شجاعی ۳ جزوه دیگر نیز آماده چاپ دارند. لیکن باید ساپورت شوند. ایشان مدیر مسؤل هفته نامه عصر نو مزار شریف نیز هستند. هر گاه خواسته باشید بنده ارتباط شما را با ایشان برقرار خواهم نمود. البته باید با ایشان نیز هماهنگی نمود. متشکرم و موفق باشید.

  4. admin گفت:

    خواهر گرامی شراره خانم سلام ، من پاسخ سوال تانرا از طریق ایمیلم قبلا فرستادم ، نمیدانم دریافت کردید یا خیر ؟ اگر سوالی داشتید لطفا از طریق ایمیلم بامن در تماس شوید ، چون این قسمت صفحه در باره دیدگاه ها است تا دوستان ابراز نظر نمایند. با عرض حرمت مهدی بشیر

  5. Ahmad khalid.azizpenhan گفت:

    با اظهار سپا س ازمحترم محمد مهدی بشیر ، جناب عبدالشکور حکم نویسنده کتاب براندازی حزب اتحاد زندانیان ومحترم نصیر مهرین که پیوند از گفته های پدربزرگوارم عزیز احمد پنهان را منعکس ونشر نموده اید تا بدسترس علافه مندان قرارگرفت

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما