۲۴ ساعت

۰۶ قوس
۲دیدگاه

خلا صهء اتوبیوگرافی و خاطرات

تاریخ نشر چهار شنبه ۲۷ نوامبر ۲۰۱۳ هالند

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری

بسـمــه تعــا لـــی 

ا ی نا م تو بهترین سر آ غا ز

بی نا م تو نا مه کی کـنم بـا ز 

خلا صهء اتوبیوگرافی و خاطرات جناب داکتر اسدالله حیدری

اینجـا نـب پوهـنوا ل دا کتـرا سد ا للـّه حـید ری ولـد مرحـوم حا جی محمد حید رخا ن، قـوم الکوزی، سکـونت آ بـا ئـی، آ ببا زک ولا یت لـوگر، بتا ریخ دوم عـقـرب١۳١۶ هـجری شمسی،مطا بق۲۴ اکتوبر١۹۳۷ میلا دی، درشـهـرزیـبـا ی کا بل در یک فا میل متد ین د یده بجها ن گشودم.

ازهـمــا ن آ وان طفـولـیت دردا ما ن پرمهروالدین وسا یهء د ینداری   آنها وا شترا کشا ن درمحـا فل و مجا لس دینی، عـلا قــهء خا صی به مسا ئل اسلامی ومذهـبی پیدا نموده و قبل از سن بلوغ تلا وت قرآ ن عظیم ا لشــأ ن را با تجـویـد فـرا گـرفتـه ود رمجا لـس ترحیـم وتکا یا قـرا ئـت می نمود م.تحصیلا ت مکتب را الی صنف نهم در لیسهء عا لی نجا ت وتـا صنـف د وا زدهـم در مکتب تخـنیک ثا نـوی بپـا یــا ن رسا نید م. دردورهء ابتدائی مکتب درزمرهء شاگردان متوسط صنف خود بودم.از صنف هفتم الی نهم لیسهء عالی نجات گاهی اول نمره وگاهی دوم نمرهء صنف خود میشدم.

ازصنف دهم الی دوازدهم مکتب تخنیک ثانوی که هـمـه درس های ما به زبان انگلیسی بود ومن درلیسهءعالی نجات زبان جرمنی راآموخته بودم، درجهء دوم یا سوم صنف را حاصل میکردم.مگردرهرسه سال درجهءافتخاری”هانر”را به دست آوردم که نتیجتا ًبدون سپری نمودن امتحان کانکورشامل فاکولتهء انجنیری پوهنتون کابل گردیدم.

درسا ل ١۳۴١ از فا کولتهء انجـنیری پوهـنـتـون کابل با ا حرازدرجهء اول فا رغ وبلا وقـفـه بصفـت نامزد پوهیالی درکدرعلمیهمان فاکولته مقررگردیدم. برای ارتقاءازنامزد پوهیالی به رتبهءعلمی پوهیالی،درسال اول کارم در فاکولته انجنیری به دوسفارشنامه یا ریکمند یشن ازطرف استادانیکه با ایشان کارمیکردم ضرورت داشتم.در سمستر اول از یک استاد امریکائی بنام داکتر پلپ که اسستانت وی در مضمون سروینگ صنوف اول بودم،یک سفارشنامهء نها یت عالی گرفتم.در سمستر دوم که داکتر پلپ بوطن خود بازگشته بود

با یک استاد دیگر امریکائی بنام داکتر پلکی که مضمون میخانیک ساختمانی را درصنف سوم فاکولته درس میداد،  بصفت اسستانت کارمیکردم.این مضمون دریک هفته پنج ساعت درس داده میشد.دو ساعت تیوری ولکچربود که خود داکترپلکی درس میداد.متباقی سه ساعت آن که برای کار  های عملی ورفع مشکلات کارهای خانگی محصلین بود، پیشبرد آن به دوش من بود. دراوایل این سمستر یک روز داکتر پلکی بدون اطلاع قبلی در وقت درس دادنم وارد صنف گردیده وتدریس مرا کنترول میکرد. خداوند راشاهد میگیرم که هیچ دروغ و یا مبالغهء درآنچه تحریر میدارم وجود ندارد.

وقتیکه از تدریس فارغ شده وبطرف دفتر خود روان بودیم داکتر پلکی ازدرسم آنقدر خوش وراضی بودکه برایم گفت حیدری! من هیچ یک ازاسستانت ها را مثل تو موفق ندیده ام. چون از توانائی تدریس من یقین کامل حاصل نموده بود وکوچکترین شکایتی ازطرف محصلین نیز برایش نرسیده بود، با خاطر آسوده تا آخر سمسترحتی یک بار دیگر از تدریس من خبری نگرفت.درآخرسال که ازوی تقاضا نمودم تا یک سفارشنامهء کار آن سمستر را برایم بدهد،هر روزی را به فردا میگذاشت. قرارداد کار خودش خلاص شده بود وباید به امریکا بازمیگشت.از آنجائیکه افغانستان درآنزمان برای آنها بمثابهء بهشت روی زمین بود وآنها با پول بسیار کم، زندگی فوق العاده خوبی داشتند،او میخواست به هر ترتیبی که باشد کار خودرا دروطن محبوب ما ادامه بدهد.از اینرو باید وجدان خودرا !!! در مقابل خواست های رئیس فاکولته میفروخت.همین بود که با دکته نمودن رئیس فاکولته که خانم امریکائی داشت،شخص دایم الخمرو بسیارمتعصب بود. (چون فعلا ًدرقید حیات نمی باشد ورفته تا درمحکمهء عدل الهی جواب کارهای نیک وبد خود را بدهد ، ازذکر نامش صرفنظرشد) سفارشنامهء فرمایشی تحریر گردید. سفارشنامهء داکتر پلکی آنقدر خراب ومملو ازدروغ  بود که ازآن بدتر نمی شد چیزی بنویسد.درآخر سفارشنامه خود قرارذیل نتیجه گیری نموده بود:

اسدالله حیدری نباید ترفیع بنماید.

اسدالله حیدری باید از فاکولته اخراج گردد.

اسدالله حیدری نباید برای تحصیلات عالی به خارج اعزام گردد.

نظر به همین سفارشنامه وتلاش رئیس فاکولته ترفیع  پوهیالئ ام رد شده ودرکوشش اخراجم از فاکولتهء انجنیری بودند. من تمام جریان کار خودرا با سفارشنامهء اولی وباشهادت وقضاوت تمام محصلینی که درظرف یک سال برای شان تدریس نموده بودم ضمیمهءعریضهء  

به رئیس پوهنتون محترم پوهاند داکتر صاحب عثمان خان انوری تقدیم نمودم. از اینکه درقسمت من ظلم صریح و  حق تلفی واضح وآشکار صورت گرفته بود برای ایشان ثابت شده بود. ازآنجایکه از رئیس فاکولته، امریکائی ها و وزیرمعارف وقت داکترصاحب علی احمد خان پوپل حمایت

میکردند، پوهاند صاحب انوری دراعادهء حقوقم هیچ کاری نتوانست. بلاخره عرایضم تکرارشده وبه پنج قطعه رسید که یکی از آنها عنوانی شخص وزیر معارف بود که آنهم بی نتیجه ماند. عقیدهءراسخ ویقین کامل دارم که خداوند منّان داد مظلومان را ازظالمین گرفتنیست.

رئیس فاکولتهء انجنیری با تمام قدرت که داشت نتوانست  مرا از فاکولته اخراج نماید. درهمان ایام، سنگ تهداب  انستیتوت پولی تخنیک کابل تازه گذاشته شده بود. پوهاند صاحب انوری یگانه راه حل این معضله رااز طریق تبدیلی من از کدر انجنیری به کدرپولی تخنیک برایم پیشنهاد نموده واز آیندهء پولی تخنیک برایم توضیحات زیاد داده ومراقانع ساختند.

همان بود که ازاول سرطان١۳۴۳،تبد یلا ًبصفت عضوکدر علمی انستیتوت پولی تخنیک کا بل مقــررگردیدم.

 درمیزان هـمان سال غرض تحصیلات عا لـیـتـربا تحـا د  شوروی سوسیا لستی اعـزا م گرد یده و د رحوت١۳۴۹بعـد  ازختم تحصیلا ت عا لی واخـذ درجهء د کتـرأ د ر رشتــهء

سا ختما نها ی کا نکریتی تقـویه شده ازانستیتوت ا نجـنـیری سا ختما نی شهـر لینن گراد آنوقت که ازبهتـرین ا نستیـتـوت ها ی انجنیری تمام اتحاد شوروی بود، بوطن عزیزموفقانه بازگشت نموده وبصفت استا د مستقل (یعنی ما نند یکتعدا د داکترهای دیگر، ترجما نی ویا اسستا نتی استا دا ن روسی را نکرده ام) در د یپا رتمنت سا ختما نها ی صنعتی ومد نی انستیتوت پولی تخنیک کا بل به تد ریس آغاز نمودم.

خداوندمنان راسپاسگذارم، درحالیکه رئیس فاکولته انجنیری و همدستانش نمی خواستند که ترفیع نمایم،درکدرعلمی پوهنتون بمانم وبرای تحصیلات عالی بخارج بروم، مگرهر

سه موضوع فوق با وجه احسن آن نصیبم شد. از تیزس دکتورای خود درشورای عالی دفاع تیزس ها ، آنچنان دفاع نمودم که کم نظیربوده وتمام اعضاع شورای مذکورکه هفده

عالم برجستهء آن انستیتوت بودند، به اتفاق آراء برایم رأی مثبت دادند (عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد).

قرارلایحهءترفیعات علمی آنزمان پوهنتون کابل ، کسانیکه,باداشتن درجهء دکتوراء شامل کدرعلمی میگرد ید ند، به رتبهءعلمی نامزد پوهنمل گرفته میشدند.مگرازلطف خداوند مهربان وآن حق مسلم که داشتم همان یک سال نامزدی پوهیالی رادرعوض یک سال نامزدی پوهنملی برایم مجرا,دادند ومستقیما ًبه رتبهء علمی پوهنمل پذیرفته شدم.

در سا لها ی تدریســم درا نسـتـیـتـوت پولـیتخنیـک کا بــل و فا کولتهءا نجنیری ننگـرها ر صدها ا نجـنیر جـوا ن بـرا ی کـشورعزیزم تربیه کرد م.

بعد ازکـود تا ی ننگـیـن هـفت ثوروعلی ا لخصوص بعـدا ز اشغا ل ا فغا نستـا ن وطـن محـبـوب وبی مـا ننـد ما تـوســط ا شغا لگـرا ن ملحـد روسی،آ ن د شمنا ن د یـن ومیهـن مــا،

زیستن درافغا نستا ن وخد مت نمودن برای د شمـنـا ن د یـن وخا ئنین وطن فروش یعـنی خلقی ها وپرچـمی هـا را نـنـگ وعا رخـود میدا نستم.ا زا ینرود رفکـرهجـرت ا فتا د م.مگر

دوری از میهن آ با ئی کا رآ سا نی نبـود. بنـاا ًبـرا ی مد تی تصمیم قطعی گرفته نمیتوانستم تا اینکه با استخا ره به قرآن مجید از خا لق متعا ل کمک خوا ستم . د رنتیـجـه تصمـیـم هجرت قطعی شده ودر تلا ش طریق هـجرت بود م. چند ین بارکوشش نمودم ولی بی نتیجه بود. یکبا ردرسا ل ١۳۶٢ از نیـمه راه د رمیـدا نشهـرولایت وردک توسـط نـوکـــرا ن روسها گرفتا ر وروا نهء زندا ن گرد یـد م. مد ت یکما ه در میدا نشهر وخا د شش درک تحت با ز پرسی وتـوقیـف قرار دا شتم. بلا خره از لطف بی پا یا ن ونظر خاص ا لهی بدون آ نکه جبا را ن بتوا نند کوچکترین آ زاروا ذ یت جسمی و یا روحی بمن برسا نند، ازآن شکنجگاه مظلـومـان آزا د شد م.

مگرتا دو سا ل د یگر  شد یدا ً تحت تعقـیـب قـرا ردا شـتــم. با آنهم فکرهجرت را ازسرم دورنکرده ودرتلاش آن بود م.

بلا خره نظربه مشیّت الهی زمان هجران ودوری اززا دگا ه آ با ئی فرا رسید. بتا ریخ دهم اسد١۳۶۴ (اگست١۹۸۵ ) بـا فا میلـم ازکا بل برآ مده واز راه لوگر وتره منگل  بعد ا زسه

شبا نه روز سفر بسیا ر پرخـطـر دا خل خـا ک پا کـستــا ن گردید یم.مد ت یکسال رادرپا کستان گذرانیده ودراسلام آباد  زندگی میکرد یم. سپس بتا ریخ١۶ جولای ١۹۸۶ از طریـق پـروگـرا م ریـفـوجـی وبشردوستی وارد شـهـر سد نـی درآسترا لیا  گرد ید یم.

درا فغا نستـا ن عـزیـزو د رمـد ت ۲۴ ســا ل کـه ا فـتـخا ر عضویت در کدر علمی پوهـنتـون وا نسـتیتوت پولیـتخـنـیک کا بل را دا شـتـم، بیست وپنچ ا ثـرعـلمـی نشـرشده، شـا مـل

مقــا لا ت عـلـمی و ممد ها ی درسی از خـود بجـا گـذا شتـم که از جمله هـفـت اثرم  در مجلا ت علمی اتحـا د شـو روی بنشر رسیده بود.

برعلاوه دو کـتا ب درسی ، یکی در رشتـهء سا خـتما نها ی آ هنکا نکریتی ود یگـرآ ن دررشتهء ساختما نها ی سـنگی و خـشتی که مجمـوعا ً در حـد ود هـفت صد صفحـهء گستد نر میشـد و ا ولـی را مشـتــرکا ً با یک ا سـتــا د روسـی بنـــا م اوسکوف یوری ا یوا نویچ ودومی را با یک ا ستا د افغـا نی بنا م غلا م مجتبی نورزا ده تحـریرنمـوده وآ مـا دهء چـــا پ

کرده بودیم. درهـردو کـتا ب فـوق الذ کـر، بنده مؤ لف اول بود م. بعد ازهجـرتم از سرنوشـت کتا بها ی مذ کـورخبری ندا رم. احتما ل زیاد میـرود که خلـقیهـا وپـرچـمیهـا ئیکه از

خیا نت به میهن خود دریغ نکردند، کتا بها را بنام خود چاپ نموده با شند.

مطا بق لا یحهء ترفیعا ت علمی پوهنتون کا بل در سرطا ن  ١۳۵۳ ا زرتبهء علمی پوهـنمـل به رتبهءعـلـمی پوهـنـد وی ترفیع نمودم.در اوا خرهـمان سا ل بمقصد تحقیقا ت علمی و

کا ر روی موضوع لازمه برا ی ترفـیع برتبهء پوهـنـــوا لی برا ی مد ت یکسا ل بازهم با تحاد شوروی اعزام گرد ید م. نظر بتعدا د آ ثا رعلمی نشر شده ام ازلحا ظ کـمی وکـیـفــی

 می با یست د ر سرطا ن ١۳۵۶ برتبهء عـلمی پوهـنـوا ل  ویکسا ل بعدا زآ ن برتبهءعلمی پوهـا ند، ارتقـأ یـا بـم (برای ارتقأ الی رتبهء پوهـا ندی فـقط ده ا ثرعـلمی نـشرشــده لازم بود).

  با کما ل ا فـتخـا رچـون حلـقهء غـلا می روسـها و نوکران آ نها را درگوش ندا شته وازمخا لـفین جـدی و سرسخت آ نها بودم، تر فیعا ت علمی ام بطوربسیارظالما نه رد می شد. بلا خره با عا لم مشکلات ومجـا د له  زیا د توا نسـتم د رثـور١۳۵۹ تر فـیع عـلمی خـود را، بعـد ازسـه سا ل ازوقت لا زمهء آ ن حا صل نما یم.اما وطن فروشا نی که الف درجگر وحدا قل اثرآ ت علمی لازمه برای ترفیع را ندا شتـنـد، پله های ترفیعا ت علـمی را بصورت ا توما تیک بالا رفـته وبرپوهـنـوا ل ها وپوهـا ندهـا ی مستعـجـل  ا فـزوده میشد.

ازنگا ه ترفیعا ت دولـتی، در ثور ١۳۶۳ بـرتبهء دوم ترفیع نموده وهـیچگا ه غـیرازوظیفـهء مقـد س ا ستا دی، د رکدا م پُست ا دا ری کا ر نکـرده ام. در مد ت اقا مت یکسا له ام در پا کستا ن به تحریر رسا لهء خلا صهء تجو ید قرآ ن مجید و تد ریس آ ن برای یکعـده از برا درا ن مها جـر، درا سلا م آ با د توفیق یا فتم.

دراوا ئل رسید نم به آ سترا لیا، تدریس تجـو ید قرآ ن عظیم ا لشأ ن را برا ی یکعـده خـواهـرا ن وبـراد را ن هـمـوطــن شروع نمو ده و برا ی استفا دهء هر چه بیشتر علا قـمندا ن،

رسـا لهء خلا صهء تجــو یـد را بـه نـشـر رســا نـیــد م. د  برگذاری واشترا ک محا فل ومجا لس ا سلا می بطور دا ئم سهم فعال دا شته ام. نوشته های اسلا می واشعا رم درنشریه های مختلف مها جرین، درآ سترا لیا بنشر رسیده است.

دراپریل ١۹۹۴خـدا وند مـنـّا ن تو فـیـق آ نرا بخـشیـد تا در زمرهء مؤ سسین ا نجمن فرهنگی ا لمهد ی در سد نی با شم.

درشروع انجمن تعداد اعضای آن درحدود صد نفربود که همه به اتفاق آراء نوشتن اساسنامهء انجمن فرهنگی المهدی (عج) را با طی مراحل قانونی ورسمی ساختن آنرا به دوش من گذاشتند. با توفیقات الهی اساسنامهءانجمن را تحریر  واز مجلس عمومی گذشتانده ومراحل قانونی آنرا نیزسپری نمودم.

ازطرف اعضای انجمن ازهمان شروع رسمی شدن انجمن، بصفت رئیس آن انتخاب گردیدم.

از اهداف بسیار عمده واساسی انجمن، خدمت درراه دین مقدس اسلام،تدریس مسائل اسلامی برای اطفال،نو جوانان، وسائر نیازمندان،تجلیل وبزرگداشت ازایام مهم وتاریخی تقویم اسلامی،اعمار یک مسجد ومرکز اسلامی و کمک های مادی ومعنوی به نیازمندان هموطن،غیر هموطن و حتی غیر مسلمان بوده ومیباشد.

در سا ل ١۹۹۹ از لطف بی پا یا ن الهی در جملهء کسا نی بود م که مسجـد و مرکـزاسـلا مـی الـمهــدی را بنـاء وبه  تاریخ ٢٨ نو ومبرهمان سال در حضورصد ها خوا هرا ن وبـرا درا ن مسلـما ن، ونـما ینـده ها ی دو لت آ سترا لیا، رسما ً ا فـتـتـاح نمـود یم. این مسجد زیبا وبزرگ در یکـو قت گـنجا یش درحد ود  هـشـت صــد نفرنما زگـزا ر زن ومرد را دا رد.

در سا ل١۹۹۶ بخوا ست خـدا وند مهر با ن توفیق رفتن به ز یا رت کعـبهء مکـرمه و مد یـنـهء مـنـوره را یـا فـتـم.ا یـن نعمت ا لهی با ر دوم در سا ل۲٠٠۵ نصیبم گرد ید.

بـزیا رت مشهـد مقـد س چـند ین با رمشـرف گــرد یــده ا م.  درسا ل ١۹۹۸ جـزوهء را هـنمـا ی منا سک حج ( فشرده و بزبا ن سا ده) ، ودر سا ل٢۰۰٢ کـتا ب تعـلـیم قرآ ن عظیـم الشأ ن برا ی نو آ موزا ن را تحر یر و به نشر رسا نید م. در سا ل۲٠٠۳ کتا ب تعلیم قرآ ن عظیـم الشأ ن را با تیرا ژ سه هـزا رجـلـد د رجـمهــوری ا سـلا مـی ا یــرا ن بـچــا پ

رسا نیده وهـزارجلـد آ نرا برا ی مسـا جـد ومکـا تـب وطــن عـزیزم هـد یه فرستا د م، هزا رجـلد د یگـرآ نرا دراروپـا، کا نا دا وا مریکا ومتـبـا قی هـزا رجـلـد آ نرا به آ سـتـرا لـیـا ارسال نمودم.هـد یهء ا ین کتا بها را تقـریبا ًبه ا ندازهء قیمت تما مشد آ نها تـعـیـیـن وعـوا یـد حا صله را وقف مصـا رف مسـجـد و مرکز اسلا می ا لمهدی(عج)  نمودم.

از شروع تأ سیس ا نجمن فرهـنگی ا لمهدی  برا ی مد ت ده سا ل متواتربصفت رئیس انجمن،خد متگارهموطنا ن عزیز وسـائرمسلـما نا ن بوده ود راگـست٢۰۰۳نسبت به معـا ذ یر

صحی ا زعهـدهء ریا ست انجمن کنا ره گیری نمود م.,درتمام مد ت اقا متم درآسترالیاهمیشه کـوشیده ا م تا درراه آ مـوزش کتـا ب ا لهـی،ا ین معـجـزهء جــا ودا نـی پیامبر

گـرا می ا سـلا م، د ر خـد مت ا طفا ل، جــوا نا ن و  سـا لـمنـدا ن هـموطـن خـود اعـم ا ز ذ کـوروا نـا ث بـا شـم.

جـا ی بسیا رتأ سف وتأ ثرا ست، زما نیـکه می با ئیست از ا ندوخته ها ی علمی خود هرچه بیشترازپیشتربرا ی تعلیم و  تربیـهء اولا د وطـن خـد مـت نمــوده وحـق مـا دروطــن را

حتی ا لمقدوراداء نما یم، هجوم خرس ها ی قطبی ونوکرا ن پلیـد وخـا ئن شا ن، هـزا ران عا لم وتحصیل کرده،دها قین، کسبه کا را ن تا جرا ن وغیره مردما ن بیگنا ه و وطنپرست را یا به فجـیعـترین وجه به شهـا د ت رسـا نیـد ند و یا ما نند من مجـبور بتـرک خـا نه وکا شا نهء شا ن نمود ند.

ازجملهء استا دان وکارمندا ن ا نستیتوت پولی تخنیک کا بل قرا راطلاعی که بعد ها حا صل شد هیجده نفردرلست سیا ه بودند که با ید گرفتاروسربه نیست میگردیدند.درآ نجمله من

نیز شا مل بودم. نـُه نفر آ نها که شا مـل چنـد ا ستـا د بسیا ر لا یـق و وطنپـرست بود، در وقت تره کی ملعـون گرفتا ر و  بدرجهء شها دت رسید ند. چـون در زمـرهء آ نـا ن رفقـا ی بسیارنزدیک وصمیمی ام مرحوم دا کترمحمد علی صمدی، مرحوم دیپلـوم انجنیر عـبدا لـرؤف حسینی ومرحـوم دیپـلوم انجنیرمیرسکند رشا ه، شا مل بودند ، من هم هـرروزانتظار گرفتاری خود را میکشید م وهرصبحی که از خا نه بطرف وظیفهء مقـدس اسـتا دی خـود میـرفتـم، درد ل بـا فــا مـیـلــم خدا حافظی میکردم که شا ید دیدا رآ خرما با شد.

ا گر تیغ عا لم بجنبد زجا ی

نبرد رگی تا نخواهـد خدا ی

هـمـا ن بـود که حـفـیظ لعـین، آ ن شـا گـرد وفا دا ر، توسـط برا دران بزرگ شما لیش (روس ها) به جهنم وا صـل و بــا ا ستا د ملحدش ملحق گرد ید وآ ن گیر گرفتها قدری کا هـش یا فتـه وجلادا ن وطن فروش د یگربسراغ ما نیا مد ند. وَ سَیـَعـْلـَمُ ا لـّـَذِ یـنَ ظَــلــَمُــو ا َیّ َ مُنـْـقـَـلـَبٍ یَـنـْقـَـلِـبُون.  و بزودی خـوا هـند دا نست ظا لما ن که با زگشت شا ن بکجا ست. ســورهء مبـا رکـهء الشعـراء.

جـور زمـا ن وظلـم یزیـدا نم از وطن

بیرون فگند تا که بسوزم زهجـر یا ر

ا ز دوران تحصیـلا تم درا تحـا د جمـا هـیـرشـوروی سا بقه راجع به دو مسـئلهء که بنـظرم قا بل تذ کرمیبـا شد ا شا رهء مختصری می نما یم و آ ن اینکه :

در میزان ۱۳۴۳ شمسی غرض تحصیلا ت عا لی درزمـره چهل وهشت افغا ن دیگر به اتحا د شوروی اعزا م گردیدم.

سا ل اول را برا ی آ موختن لسا ن روسی درتا شکند مرکز ازبکستا ن  گذ شتا ند یم. بعد از اتما م دورهء لسا ن نظر به فیـصلهء وزارت تحصیلات عا لی شوروی سی ودو محصل

ا فغا نی به جمهوریت ها ی اروپا ئی آ نکشورتقسیما ت شده  و متبا قی شا نزده نفربشمول بنده درتا شکند ما ندیم. هیچکس ازا یـن جمله به ما ندن درآ نجـا راضی نبوده وهمه

عهدو پیما ن نمودند که درآنجا درس نمی خوا نند وبا ید آنها نیز در قسمت هـا ی اروپـا ئی تبد یل گردند،مگـربـا کـمـا ل تأ سف هیچ یک از برادران افغا نی دربا ره ا قدامی نکردند

تنها بنده بودم که برا ی دو ماه در تاشکند وما سکو در حا ل مجادله بود م. ضم عریضهء مفصلی  فوتو کـا پی نتـا ئج سه سا له مکتب تخنیک ثا نوی وچها ر ساله فا کولتهء انجـنیری

خود را خـد مت مرحـوم جـنرا ل عـا رف خا ن سـفیـر کبیر ا فغا نستا ن در ما سکوارسال نمودم. مرحوم عارف خان ازطـریـق ریا ست کـلـتـوری ا فغا نستـا ن درما سکو برا ی تبدیلی ام کوشش نمودند. با وجودیکه وزارت تحصیلات عالی برا ی موصوف وعدهء تبدیلی را داده بـود مگربازهم بنده را تبدیل نکردند. یکماه درحال بی سرنوشتی درتا شکند گذ شت، مجبورشدم به ما سکو بروم. درآ نجـا بـا مشکلا ت زیا دخودرا بنزد معین وزارت تحصیلا ت عالی شوروی (قسمت خا رجی ها) رسا نیدم،هـرقدرباوی صحبت کردم بی نتیجه بود وآ ن فرعون برایم گـفت که اگرمیخواهی تحصیل نما ئی غـیـر از تا شکـند جا ئی دیگر برایت نیست. بنده برافروخته شده وپا سپورتم را بشد ت بروی میزش زده وگفتم ویزه وتکتم را بدهید دوبا ره افغا نستا ن مـیـروم و در تا شکـند درس نمی خوا نـم. وی برا یم گـفـت بروتکـت خود راازسفارت خودبگیر.ازآنجا مستقیما ًنزدمرحوم عارف خان که راستی یک انسان وطن پرست بود رفته وازهمه جریا ن ایشا ن رامطلع ساختم. مرحومی که ازاین تلاش وایستا دگی من بسیا ر خوشش آ مده بود،برا یم گفتند ״ برو پسرم ا گر تا

فرداهمین وقت تبدیل نگردیدی،نام خودراعا رف نمیگذارم״ فردا هما ن وقت که خد مـت ایشا ن رفـتـم ، برا یم گـفتند که وزا رت خا رجهء شوروی، شهرها ی ما سکو، لینن گراد و

کییف را برا یم پیشنهـا د کرد ند ومن شهـر لینن گـراد را که دارای مؤسسات تعلیمات عالی بهترومردمان باکلتورمیباشد، ا نتخا ب کرد م. بروتکـت سفـر خود را از ریا ست کلتوری

بگـیـر وفـردا دراستیشـن قـطـا رآنشهـراز طـرف مـؤظـفـیـن انستییتوت انجنیری ساختمانی لینن گراد ترا اسقبا ل خوا هند نمود. هما ن بود که سر انجا م بعد ازآ نهمه مشکلا ت موفق

گــرد یده ود ریکی ا زبهـتـرین ا نسـتـیـتـوت هـای انجنیـری ساختمانی تمام اتحاد شوروی به تحصیلا ت خود ادامه دادم.

تقریبا ًبرا ی مد ت دوسا ل مشغـول درس ها ی آ ماده شد ن برا ی دورهء دکترأ بودم. بعد ازگـذ شـتا ند ن ا متحا ن ها ی لازمه شا مل دورهء دکترأ گردیدم.

نظربه مقـررا ت آ نوقـت وزارت تحـصیلا ت عا لی ا تحا د شوروی، تمام محصلین درسراسرآنکشور،منجمله کسا نیکه برا ی دکترا ی خود کا ر میکردند، مجبور ومکلف بودند که

فلسفـهء لعنـتی ما رکسیـستی ولیـننسـتی را آ مـوختـه وازآ ن امتحان بدهند. من با دومحصل هندی که آنهاهم مشغول کا ر  دکترای خود بودند تصمیم گـرفتـیـم که چیـزی را که به آ ن

عقیده ندا ریم، وقت خود را برای آ مـوختــن آ ن ضا یع نمی نما ئیم. از تصمیم خود به ا شخا ص مربوطهء خبر دا دیم.

هرقدرآ نها پا فشاری نمودند ماهم جدی ترجوا ب رد دا دیم.

بلاخـره ما را گـفـتـنـد که صرف برای دوماه،هرهـفتـه برای یکی دو سا عت استا د مربوطه برای شما لکچر میدهد وشما تـنها گوش داده و به هیچ امتحا ن مجبور نمی با شید. با ا ین

فیصله موا فقت نموده وخود را از شرآ ن فـلسـفهء مـلحـد ین خلاص نمود یم.

با آ نکـه بنــده یک محصل عا دی از جـملـهء صد هـا هـزار محصل خا رجی در آ نکـشور بود م مگـراولا ً ا تکا یم تـنها و تـنها به خداوند قا در وتوا نا، ثا نیـا ً داشتن استقلا ل وطن

عزیزم وثا لثا ًا ستقا مت وپا یدا ری در مقا بل زور گویا ن، مرا درهردومسئـلهء فـوق، که ظاهرا ًغـیرممکن بود، موفق و پیروز گردا نید.

״هرگزنمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت ا ست در جـریـدهء عـا لم د وا م ما״

خجا لت ا بدی با د بـروطن فروشا ن و نوکـرا ن بیـگا نه ها که چهـا رروزی به اریکـهء قـد رت درمیهـن عـزیزما تکیـه زدند ولی درحقیقت اختیارنوشیدن قطرهء آبی راهـم نداشتند.

هـیـهـــا ت مـن ا لذ لـــه

بنده در ا سد١۳۴۲ هجری شمسی با دختـرما ما یم، مـرحومعبدا لله خا ن، وکـیـل مرا دخا نی درکا بل ازدواج نمودم. از لطف بی پا یا ن الهی از ثمرهء ا ین ازد وا ج سه د ختروسه پسردا رم.همه د خـتـران وپـسـرانم ازدواج نـمــوده ا نــد کـه الحـمد لـلـّه ازآ نهاهفت پسروهشت دختر، نوا سه دا رم.

از اوا یل هـجـرتمـا ن تا حا ل خود م با هـمسـرم، دو دختــر و سه پسـرم با تعــدا دزیـا د ا قـا رب نـزد یک، دوستــا ن و خویشاوندانم درشهرکمپبلتون مربوط سدنی وقـریب هـم زند گـی مینمائیم که درعالم غربت اینهم یکی ازنعـمـات  الهی است که نصیب ما ن گرد یده است. یک دخترم با فا میلش در امریکا زندگی دا رد.

هوا هوای خوش وهم فضا فضا ی خوش است

ولــی چـه سـود کـه از کـوهـســا ر خود دورم

از کار وکاریابی درآسترالیا ودر رشتهءمسلکی خودم باید بگویم که باوجود اینکه دیپلوم دکترای بنده ازطرف مقامات مربوطهء آسترالیا تثبیت وقبول گردیده است، مگر بجز از مدت شش ماه درسال١۹۸٧ وآنهم بصفت یک انجنیر تازه فارغ شده از تحصیل دریکی ازدفاتردولتی مربوطات سدنی کارنموده ام.دراین دفترهیچ کس نمیدانست که من در رشتهء ا نجنیری ساختمانی حایزدرجهء دکتورا می باشم. بعداز  سپری شدن این شش ماه هرچند تلاش وکوشش نمودم کدام  کارمسلکی نیافتم زیراسه عامل که درکار یابی اینجا جنبهء منفی داشت من دارای آن بودم. سنم نزدیک پنجاه سال بود،دیپلوم دکتورا داشتم وعدم داشتن تجربهء کار درمحیط آسترالیا. به هرصورت خداوند منّان رابی اندازه شاکرم که اگرمشغول کارهای مسلکی ودرفکراندوختن مادیات میشدم، وقت خدمت گذاری درراه دین مقدس اسلام وهموطنان عزیزم رانمی داشتم.

یک نعمت دیگر الهی که نصیبم شد، شروع به سرودن شعر وشاعری بود که درسن شصت ودوساگی آغاز نموده ورفیق ومؤنس اوقات فراغتم گردید.

سفرهای که درطول زندگی خود نموده ام قرار ذیل است:

الف:- درداخل افغانستان عزیز:

چندین باردر زمرهء استادان پوهنتون و پولی تخنیک برای اخذ امتحان کانکورپوهنتون ویا بصورت شخصی به ولایات پکتیا، خوست،ننگرهار،لغمان، قندهار، هرات،بغلان، بلخ،

قندز،پروان،غزنی وفاریاب سفر نموده ام.

ب:- خارج از وطن عزیز:

از جمهوریت های اتحاد شوروی سابقه،به جمهوریت های ازبکستان،تاجکستان،قرغزستان،روسیه،اوکراین،گرجستان،استونیا،لیتوانی ومولداوی سفرنموده ام. برعلاوه به آلمان شرق وآلمانغرب سابقه،جمهوری اتحادی آلمان،پولند،کانادا ،ایالت متحدهءامریکا،عربستان سعودی،عراق،سوریه،  بحرین،ایران،پاکستان،هندوستان،مالیزیا وسنگاپورسفر کرده ام. درآسترالیا به ایالت های نیوسوت ولز،وکتوریا، کوینزلند وآسترالیای غربی سفر نموده ام.

ازجمله لسانهای که میتوانم تکلم ویا استفادهءتحریری نمایم، لسان مادری ام ” دری” زبانهای پشتو،عربی،انگلیسی، روسی ویک اندازه لسان آلمانی میباشد.

آثار نشر شده وغیرنشر شده

الف:- از آثار علمی که قبل ازترک اجباری وطن عزیزمان از خود بجا گذاشته بودم،در فوق اشاره نموده ام که به تکرار آن لزومی نمی بینم.

ب:- آثار نشرشدهء برون مرزی بنده تا جائیکه بخاطروبه دست رسم می باشد عبارتند از:

 ١- خلاصهء تجوید،ناشر:مرکزاسلامی مهاجرین افغانستان درآسترالیا، تیراژ ششصدجلد،تاریخ نشر اسد۱۳۶۷ ش.

 ۲- راهنمای مناسک حج (فشرده وبزبان ساده)، سنپ

پرنتنگ، سدنی آسترالیا، جنوری ١۹۹٨،تیراژ صد جلد.

این اثر تاحال چندین بار،خصوصاًدرنزدیکی های وقت زیارت بیت الله شریف به نشر رسیده است.

٣- تعلیم قرآن عظیم الشأن برای نو آموزان.چاپ مطبعهء دنیا،سدنی،آسترالیا،تیراژ پنجاه جلد.اواسط سال٢٠٠٢.

۴- تعلیم قرآن عظیم الشأن برای نوآموزان.چاپ مطبعهء سیادت، مشهد مقد س،تیراژسه هزارجلد، زمستان١٣٨٢ . 

۵- برگ سبز، مجموعهء اشعار،چاپ مطبعهء دنیا،سدنی تیراژ دوصد جلد، اگست ٢٠٠۶.

۶- فریاد مهاجر،مجموعهءاشعار،چاپ اول بهار۱۳۸۸ چاپ قدس، ناشر: معصومین (ع)، تیراژ۱۲۰۰ نسخه.

۷- مختصری از تعلیم تجوید قرآن کریم، چاپ ایران مشهد مقدس، خرداد ماه ۱۳۹۰ ، تیراژ۵۰۰ جلد .

۸- فریاد مهاجر،چاپ دوم،مشهد مقدس،تیراژ ۵۰۰ نسخه.

۹- فاطمهءزهرا سلام الله علیها(شمهءاز ولادت تاشهادت)

مجموعهء مقالات ومناقشات انترنتی . چاپ مطبعهءدنیا،سدنی آسترالیا، تیراژ۲۲ جلد،بهار۱۳۹۲ .

۱۰- گزیدهءمقالات مختلف اسلامی،اخلاقی وسیاسی که در اخبار،مطبوعات مختلف منجمله سایت ها انترنتی به نشر رسیده است (هنوز بصورت مجموعه چاپ نشده است).

۱۱- قلب آسیا،مجموعهء اشعار(هنوز بچاپ نرسیده است).

اشعارومضامین بنده که ازطریق ویب سایت های مختلف بنشر رسیده است قرارذیل میباشد:

درسایت گفتمان،درحدود صد پارچه شعر ومقالات مختلف.

درسایت کاتب هزاره بالغ بر پنجاه پارچه شعر ومقالات مختلف.

در سایت های رهروان،روزنه،کابل ناتهـ،،افغان جرمن،

شعر افغانی،مجموعاً درحدود شصت پارچه شعر ومقالات مختلف.

در اخبارها،مجلات ودیگر نشرات چاپی آسترالیا منجمله هفته نامه افق،مجلهءآریانا،مجلهء گلبرگ،مجلهء آفتاب ،

نوای فرهنگ وانیس مهاجر،مجموعاً درحدود شصت پارچه شعر ومضامین مختلف.

 همچنان مضمونی تحت عنوان” دوچهرهء بشردوستی روس ها ” (بزبان انگلیسی) که دریک مظاهرهء بزرگ افغانها درمقابل قنسلگری شوروی در سدنی بخوانش گرفته شد. برای چاپ به بعضی اخبار های مهم سدنی داده شد که متأسفانه نشرنکردند. اپریل ١۹٨٧،سدنی.

وا لسّـــــــــلا م

پو هنوا ل د ا کتراسد الله حیدری

١۵ سپتمبر ۲۰۱۳،سد نی،آ سترا لیا

 

۲ پاسخ به “خلا صهء اتوبیوگرافی و خاطرات”

  1. admin گفت:

    استاد محترم جناب پوهنوال داکتر صاحب حیدری ، بیوگرافی و خاطرات تان را خیلی عالی و جالب نوشته اید . از خواندن آن لذت بردم .موفق وسلامت باشید. مهدی بشیر

    • داکتر اسد الله حیدری گفت:

      برادر گرامی آقای محمد مهدی بشیر ، من اتوبیوگرافی خود را فقط جهت معرفی شدن با شما ارسال نموده بودم از اینکه با وجود طولانی بودنش شما آنرا نشر نمودید بازهم متشکرم.
      برادر شما داکتر اسدالله حیدری ،سدنی آسترالیا

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما