۲۴ ساعت

۲۱ جوزا
بدون دیدگاه

تولدت مبارک

سید محمد اشرف فروغ

سید محمد اشرف فروغ

دوست عزیزم
تولدت مبارک

سید محمد اشرف فروغ

کابل – افغانستان

تاریخ نشر یکشنبه ۲۱ جوزا ۱۳۹۱ – ۱۰ جون ۲۰۱۲

سیزدهم جوزا مصادف بود با سالروز تولد یک از دوستانم یا بهتر بگویم یکی از بهترین دوستان تمام سالهای زنده گی ام.

به همین مناسبت این نوشتۀ  ناقابل را برگ سبز تحفه درویش به او تقدیم می کنم.

بیایید محبت ، لطف و مهربانی هایمان به پای کسانی که دوست مان استند و دوست شان داریم همین امروز و تا زنده استند بریزیم و گرنه زمانی که مردند و به دلیل اینکه ما همیشه مردگان مان را می پرستیم دیگر به این لطف و مهربانی نیازی نخواهند داشت.

تولدت مبارک

تولدت را از یاد نبرده ام

این روزها آدم ها

شرافت،

کرامت،

عزت،

و آدمیت

خودشان را فراموش کرده‌اند.

 

آدم ها خیلی ساده،

خیلی آسان،

از یاد برده اند

از جایی که آمده اند

به جایی که خواهند رفت.

آدم ها از یاد می‌برند،

شان و شکوه مرد را

فروغ مرگ سرخ را،

شکست زنده گان رنگ زرد را

 

وای ازین آدم ها!

خیلی ساده از یاد می‌برند.

 

آه نه، آدم ها از یاد برده‌اند

عشق و احساس را،

عطر لطیف مریم و نیلوفر و یاس را

عشق به زن را،

شور پرنده را،

و لانه گک لطیف پرنده 

میان شاخه های گیلاس را.

 

این روزها آدم ها خیلی ساده از یاد می‌برند

محبت دوست را،

عظمت،

بزرگی،

و شکوه دوستی و دوست بودن را

 

این روزها دیگر نسل آدم ها،

پیامبران اولیه عشق،

دوستی،

محبت،

همدلی و …

آری، نسل این آدم ها رو به انقراض است.

 

آنها فراموش کرده اند،

عشق به آفتاب،

عشق به روشنی،

عشق به زنده گی،

و زنده بودن را.

 

من یک آدم استم.

یک مرد!

 

فراموش کرده‌ام

آدم بودنم را،

شرافتم را،

وفای به عهد را،

 

فراموش کرده‌ام

محبت دوست را

عظمت،

بزرگی،

و شکوه دوستی و دوست بودن را.

 

باید بمیرم

چون فراموش کرده‌ام

 

عشق به آفتاب را،

عشق به روشنی،

عشق به زنده گی

و زنده بودن را

 

و خیلی زود

یک روز،

نفس کشیدن را هم فراموش خواهم کرد

 

اما می دانی چیست؟

تولدت را فراموش نکرده‌ام.

زنده گی و زنده بودن را فراموش کرده‌ام

اما تولدت را هرگز.

 

تولدت تو،

تولد بهار و باران است.

آمدنت بوی شگوفه های بهاری،

بوی عطر گل نیلوفر و یاس

و بوی شگوفه گیلاس را

به ارمغان می‌رود.

 

تولد تو:

تولد خوبی ها،

تولد زنده گی،

تولد امید،

و شروع دوباره است

 

تولد تو،

غروب همیشگی شب است.

 

تو آمدی و آمدنت،

بارانی از گل و نیلوفر بود.

ارمغان آمدنت،

دوستی و دوست داشتن بود.

 

و من؟

 

آدمیت،

زنده بودن،

خواب،

عشق،

دوستی،

زنده گی

و مرگ را

فراموش کرده می توانم

 

آه راستش را بخواهی

همه را فراموش کرده ام.

 

اما می دانی چی است؟

تولدت را هرگز فراموش نمی کنم.

 

تا زنده گی،

تا مرگ،

از عدم تا ابد،

 

شقایق عزیزم،

تولدت مبارک! 
 

سید محمد اشرف فروغ 

 
بدون دیدگاه

دیدگاه بگذارید

لطفاً اطلاعات خود را در قسمت پایین پر کنید.
نام
پست الکترونیک
تارنما
دیدگاه شما